والدین: اولین معلمان تحرک کودکان نابینا: بخش اول

نویسنده: جو کاتر( Joe Cutter)

مترجم: شبکه مترجمین ایران

منبع نسخه ی انگلیسی: future reflections

بازنشر از مجله ی بازتاب های آینده، (Future Reflections), جلد 23، شماره 2، دوران خردسالی

منبع نسخه ی ترجمه شده: محله ی نابینایان

یادداشت سردبیر:

در دهه ی1980 جو کاتر اولین کسی بود که مفهوم آموزش راه رفتن با عصا به کودکان نوپا و پیش دبستانی نابینا را مطرح کرد. او سخنرانی زیر را در همایش سال 1994 فدراسیون ملی نابینایان (National Federation of the Blind Convention) ارائه داد.

وقتی باربارا چیدل (Barbara Cheadle) از من پرسید که آیا مایلم در مورد والدین به عنوان اولین معلمان تحرک کودکان نابینا صحبتی داشته باشم، مشتاقانه پاسخ دادم:

-بله!

من خوشحال بودم، زیرا به درستی این گفته باور دارم، و این فرصت را غنیمت شمردم تا نظرات خود را در مورد این موضوع با شما در میان بگذارم.

اطلاعات و تفکر مثبتی که فدراسیون ملی نابینایان در مورد نابینایی در اختیارم قرار داده است برایم بسیار با ارزش هستند. نابینایان، از جمله کودکان نابینا و والدین آنها، بیشترین موارد را در مورد نابینایی به من آموخته اند. بنابراین، به نوعی، اطلاعاتی که طی سال ها با من در میان گذاشته اید همان افکاریست که اکنون می خواهم با شما در میان بگذارم.

افکار و سخنان امروز من برگرفته از کتابیست که در مورد کودکان نابینا و حرکت مستقل می نویسم. مضمون اصلی این کتاب این است که والدین واقعاً اولین معلمان تحرک کودک نابینا هستند. آموزش تحرک از زمانی که مادران باردار جنین خود را با حرکات داخل رحمی آشنا می کنند شروع می شود. هر زمان که مادر می نشیند، می ایستد، می چرخد یا راه می رود، جنین درون وی حرکت را تجربه می کند. به محض اینکه نوزاد متولد می شود، پدر و مادر با لمس نوزادشان  از طریق در آغوش گرفتن، حمل کردن، و بازی با او به نوزادشان دلبستگی پیدا می کنند. دنیای شاد حرکت آغاز شده، و این والدین هستند که اولین و اصلی ترین مربیان کودکشان می باشند. از این رو، طبیعیست که والدین کودکان نابینا نخستین مربیان تحرک فرزندشان باشند. در هر حال، این والدین هستند که کودکشان را با بازی های حرکتی آشنا می کنند.

مربیان طبیعی

اگر والدین مربیان طبیعی فرزند خود باشند، پس متخصصان نیز مربیان ثانویه ی کودکان محسوب می شوند. در سال های نخست زندگی نوزادان نابینا، والدین ممکن است با متخصصان، برنامه ها، و خدماتی که مختص رسیدگی به نیازهای نوزادشان هستند آشنا شوند. والدین ممکن است از یک متخصص امور نابینایی بخواهند در منزلشان نوزادشان را ویزیت کند، یا ممکن است کودک نابینایشان را وارد برنامه ی مداخله ی زودهنگام بیرون از محیط خانه نمایند. برخی از این خدمات مستقیما به نوزاد ارائه می شوند. در موارد دیگر، متخصصان با ارائه فعالیت ها، مطالب آموزشی، و استراتژی های پیشنهادی به والدین، آنها را در جهت بهبود یادگیری کودک راهنمایی می کنند. هدف از این برنامه ها اطلاع رسانی به والدین و در مواقعی مداخله ی عملی در آموزش کودک است.

طی سال ها از بسیاری از این برنامه های مداخله ای زودهنگام بازدید کرده و نکات زیادی از مشاهده ی شیوه های آموزشی خلاقانه ی بسیاری از متخصصان با استعداد، فداکار و سخت کوش آموخته ام. من همچنین، در خانه های بسیاری از خانواده های نوزادان نابینا حضور یافته و با آنها ملاقات کرده ام. به همان اندازه از طریق مشاهده ی آموزش خلاقانه  ی این والدین با استعداد، فداکار و سخت کوش آموخته ام. تفاوت قابل توجه در این است که والدین حقوقی دریافت نمی کنند، و بیست و چهار ساعت شبانه روز به کار و آموزش مشغولند. بر اساس مشاهدات من و با توجه به این تفاوت پر اهمیت، والدین نسبت به متخصصان رابطه ی طولانی تر، پایدارتر و صمیمانه تری با فرزندشان دارند.

با این حال، زمانی که نوزادان و کودکان نابینا به برنامه های مداخله ی زودهنگام وارد می شوند، والدین اغلب با این نگرش ضمنی مواجه می شوند که: «ما صلاح فرزندتان را می خواهیم». این نگرش نقش آموزشی طبیعی والدین را به چالش می کشد. هنگامی که مربیان، خواسته یا ناخواسته، والدین را کاملا یا نسبتا از برنامه ی خدمت رسانی جدا می کنند، این پیام را به والدین می رسانند که شخص دیگری، متخصص امور مربوط به نابینایی، کاری را برای فرزندشان می کند که خود آنها قادر به انجامش نیستند. این پیام ضمنی ممکن است بر نوع رابطه ی والدین با فرزندانشان تاثیر بگذارد. ممکن است احساس بی کفایتی به سراغ والدین بیاید. اگر والدین به این باور برسند که نقش متخصص مهم تر از نقش آنهاست، ممکن است در مورد انجام فعالیت های حرکتی با نوزادان و فرزندانشان کمتر ابتکار عمل به خرج دهند یا در درستی انجام این فعالیت ها مردد شوند.

رویداد صوتی/فضایی

وقتی صحبت از متخصصان به میان می آید، نمی توانم از بیان چیزی که مدت هاست آزارم می دهد خودداری کنم. چرا معلمانی که با کودکان نابینا کار می کنند را معلم بینایی می نامیم؟ از نگاه من این اصطلاح نوعی تناقض به نظر می آید. تصور کنید زنگ منزلتان را می زنند، و وقتی در را باز می کنید، شخصی می گوید: «سلام، من معلم بینایی هستم. آمده ام تا با فرزند نابینای شما کار کنم.» من از اصطلاح متخصص نابینایی استفاده می کنم، چون به نظرم بیشتر جور در می آید.

چنانچه برنامه های خدمت رسانی به کودکان نابینا هماهنگی بین کودکان و والدین را ارتقا دهند، کارآمدتر به حساب می آیند. رابطه ی والدین/کودک جدانشدنیست، و متخصصان هم باید این رابطه را جدانشدنی ببینند و به آن احترام بگذارند. متخصصان نابینایی و سایر مربیانی که رابطه ی والدین/فرزند را درک می کنند والدین را منبع طبیعی حیاتی خواهند دانست. آنها از تلاش های والدین در ایجاد روابط متقابل، مطلوب و بالنده با نوزادانشان حمایت نموده، و با ارائه ی اطلاعات دقیق درباره ی نابینایی آنان را یاری می کنند.

مثلا، زمانی که در مورد نوزادان مطالعه می کردم، مجذوب آنچه برخی از تحقیقات «رویداد صوتی/فضایی« (voice/space event) می نامند شدم. حتی نوزادان تازه متولد شده هنگامی که صدای مادر خود را می شنوند، به انتظار دیدن چهره مادرشان به سمت صدا می چرخند. اولین باری که با یک نوزاد نابینا کار کردم متوجه شدم با اینکه این نوزاد نمی توانست ببیند، سر و چشمانش در جهت صدای مادرش حرکت می کرد. این نوزاد نیز به دنبال رویداد صوتی/فضایی «یا شناخت فضای اطراف از طریق صوت» بود.

روش بدیهی جایگزین در این مقطع کمک به بازو و دست نوزاد برای لمس صورت مادر، و پیوند صدا با حس لامسه خواهد بود. رویداد صوتی/فضایی، که خصیصه ی مشترک انسانیست، در کودکان بینا صداها را به بینایی پیوند می دهد، اما برای کودکان نابینا انطباق  یافته و صدا را به لمس ربط می دهد. میزان تاثیر این انطباق عمدتا به این بستگی دارد که منِ متخصص چطور آن را برای مادران شفاف سازی می کنم.

اول از همه، من  متخصص نمی توانم در این شرایط جایگزین مادر (یا مراقب اصلی) باشم. این رویداد صوتی/فضایی باید با مادر اتفاق بیفتد، نه من. دوم، اگر من این جریان را به درستی برای مادران شرح دهم، آنها متوجه می شوند که خودشان نیز می توانند این اتفاق را کشف کنند. آنها سپس، به این روند ادامه داده و از این دانش و اعتماد به نفس حاصل از آن برای انجام مشاهدات، سازگاری ها و رفع نواقص تعاملات خود با نوزادشان بدون کمک من استفاده خواهند کرد. این چیزی است که باید اتفاق بی افتد. متخصصان نباید جایگزین والدین به عنوان مربیان اولیه ی کودک شوند؛ آنها باید حضور والدین را به عنوان مربیان اولیه ی کودکان تشویق نموده و پرورش دهند. این امر شامل نقشی است که والدین باید به عنوان اولین معلمان تحرک فرزندشان ایفا کنند.

بازی به عنوان کار

تحرک کودکان با بازی هایی که والدینشان با آنها انجام می دهند آغاز می شود. در دوران خردسالی، والدین بازی های متنوعی را با فرزندانشان انجام می دهند. هر چه از اهمیت بازی بگوییم کم گفتیم. بازی جزء لاینفک انسان بودن است. سرگرمی و بازی شکل کودکانه ی کار، تاثیرگذاری بر دنیا، و گرفتن پاداش از آن است. دکتر لورین مک کیون، (Dr. Lorraine McCune), رئیس بخش مطالعات نوزادان (Department of Infant Studies) دانشگاه راتگرز، (Rutgers University), می نویسد:

«وقتی بازی به عنوان تمامی رویارویی های آزادانه ی نوزادان با اشیاء تعریف می شود، بخش بزرگی از زمان بیداری کودک زمان بازی است.»

این جمله تبعات زیادی برای کودکان نابینا دارد. هنگامی که کودکان نابینا در انجام نوع و میزان بازی ها محدود می شوند، و هنگامی که بزرگسالان حرکات آزادانه ی آنها را محدود می کنند، زمینه ی درک آنان از افراد، مکان ها، و اشیاء نیز محدود خواهد شد. این اقدام قطعا توانایی آنها را برای استدلال، آزمایش و خلق کردن محدود خواهد کرد. کودکان نابینا مستعد این هستند که کسی بازی را به جای آنها انجام دهد، بازی را برای آنها شروع کند، و فعالیت های رسمی را به آنها آموزش دهد. به نفع کودکان نابیناست که بزرگسالان انرژی خود را صرف ایجاد محیطی کنند که در آن کودکان نابینا بتوانند خودشان بیشتر اوقات آغازگر بازی باشند. چنین خودجوشی ای لازمه ی  انسان بودن است، اما کودکان نابینا اغلب در معرض خطر تجربه ی محدودیت های خودجوشی قرار دارند که بر اثر حسن نیت بزرگسالان خیرخواه ایجاد شده اند. لازم است والدین و متخصصان از این خطر بالقوه مطلع باشند، زیرا این اصول نقش آنان را در ارتقاء حرکت و تحرک  پذیری کودک نابینا تعیین می کنند.

کودکان از سنین خیلی پایین یاد می گیرند دنیا را بشناسند و موارد مختلف را نشانه گذاری کنند. کودکان نابینا از این قاعده مستثنی نیستند. آنها نیز باید با دنیا آشنا شوند. این آشنایی موجب ایجاد و گسترش توانایی جهتیابی می گردد. در رابطه با کودکان بینا، بینایی آنها را به عمل وامی دارد. اما در رابطه با کودکان نابینا، لمس، صدا و حرکت آنها را به عمل وامی دارند. شما نمی توانید با لمس کردن دنیا به جای کودک نابینا آن را نشانه گذاری کنید. کودک خود باید وارد عمل شود تا تجربه ی مفیدی از آن داشته باشد.

استفاده از عصا اقدامات مبتکرانه را تسهیل نموده و در نتیجه موجب پرورش یادگیرنده های فعال می شود. استفاده ی ماهرانه از ابزارها اساسا فعالیتی انسانی است. برای کودکان، اسباب بازی ها ابزار هستند! (به خاطر داشته باشید که گفتیم بازی کار کودک است. بنابراین، اسباب بازی ها ابزار کودک می باشند.) اسباب بازی ها ابزارهای ارتقادهنده ی مهارت هستند. ابزارهای دستی (یا اسباب بازی ها) به همه ی کودکان کمک می کنند تا فعالیت های بدنیشان را گسترش دهند. در طول بازی کودک با اشیاء موجود در جهان آشنا می شود. همه ی این اشیاء برای کودک اسباب بازی هایی بالقوه هستند. برخی از این اشیاء، مانند قاشق، یک کار روزمره را انجام می دهند. قاشق بیش از چیزی است که شما برای غذا خوردن از آن استفاده می کنید. قاشق یک ابزار عمل است. وقتی چنین دیدی در مورد قاشق داشته باشیم، قادر خواهیم بود ارتباط آن را با عصای سفید کودکان نابینا درک کنیم. عصا نیز ابزاری دستی برای انجام کارهاست. هرچه مهارت در استفاده از این ابزارها،  قاشق یا عصا، بیشتر باشد، کارها بهتر انجام می شوند. از آنجایی که می دانیم استفاده ی کودکان از ابزارها با گذشت زمان از «استفاده نظری و تئوری» به «کاربرد عملی» تغییر می کند، پس می شود اینگونه استنباط کنیم که کار با قاشق پیشدرآمد کار با عصا است. این دو ابزار به ترتیب فضای نزدیک و دور را مدیریت می کنند، به طوری که قاشق به بدن نزدیکتر و عصا از بدن دورتر است. کودک نابینا چه با قاشق به بشقاب و چه با عصا روی زمین بکوبد، در حال استفاده از مهارت های حرکتی در فضای اطراف خود  می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

13 + پنج =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *