مصاحبه اختصاصی ایران سپید با باران کوثری

معروف است به «دختر همیشه خندان سینما»؛ خصلتی که خیلی از همکاران و حتی هم سن و سالهایش ندارند. با این که امروز او یکی از ستاره های جوان سینماست، اما کاملاً از فضای مصنوعی و غیر مردمی «سلبریتی»ها فاصله دارد. به قول حامد بهداد: «خود مردم» است. فرا رسیدن نوروز بهانه ای شد تا با «باران کوثری»، بازیگر جوان سینما در یک فضای صمیمی گپ بزنیم. باران امسال با دو فیلم «عامه پسند» و «کشتارگاه» به ترتیب ساخته سهیل بیرقی و عباس امینی در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر حضور یافت و همین حضور، دستمایه خوبی برای گفتگوی ما شد. او به دور از هر هیاهوی کرونایی و غیر کرونایی، ما را پذیرفت تا رو در رو با هم صحبت کنیم.
امسال شما با دو فیلم «عامه پسند» ساخته سهیل بیرقی و «کشتارگاه» ساخته عباس امینی در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر حضور پیدا کردید. شاید برای آغاز این گفتگو بد نباشد کمی درباره این دو فیلم صحبت کنیم و بعد کم کم به سمت نوروز برویم. شما در «عامه پسند» نقش بانویی را بازی میکنید که صاحب یک کسب و کار پر رونق است. خودتان این نقش را انتخاب کردید؟ دلم میخواهد یک نکته را در آغاز و قبل از پاسخ به پرسش شما بگویم. من در جریان روزنامه ایران سپید بودم و همیشه دلم میخواست فرصتی دست دهد تا با این روزنامه گفتگو کنم. امسال من با هیچ روزنامه ای مصاحبه نکردم و خوشحالم که به مناسبت فرا رسیدن نوروز باستانی با شما صحبت میکنم. یکی از افتخارات من این است که وقتی با کارگردانی کار میکنم، این همکاری در پروژه های دیگر آن کارگردان هم تکرار میشود. این را یک امتیاز مثبت میدانم؛ چون احساس میکنم که به زبان مشترکی رسیده ایم. به قول معروف، همدیگر را پیدا کرده و در پروژه دوم نیمی از راه را رفته ایم؛ طبعاً کار راحتتر از پروژه اول پیش میرود. همین اتفاق در اولین همکاری من با سهیل بیرقی رخ داد. نقشی که در «عرق سرد» به من پیشنهاد کرد، ویژه بود و خود فیلم فضای متفاوتی داشت. بعد از «عرق سرد» وقتی سهیل صحبت از نقش «افسانه» در «عامه پسند» کرد، من آن را قبول کردم. همزمان در مراحل نوشتن نقش، آن را تمرین کردیم و به نکاتی رسیدیم که نهایتاً نقش بطور کامل نوشته شد و همین موضوع هنگام تصویر برداری خیلی به ما کمک کرد. واقعاً بازی این نقش برای من تجربه متفاوتی بود. – در گفتگویی که با آقای جیرانی همزمان با اکران فیلم «سد معبر» داشتید، گفتید که به دنبال نقشهای مینیمال و زود گذر نیستید. برداشت من از صحبت شما این است که علاقمند نقشهای عمیق هستید؛ نقشهایی که مخاطب بعد از تماشای آنها، تا چند ساعت درگیرشان باشد. فکر میکنم هدف غایی هر سینماگر، موسیقیدان، نقاش و کلاً هر هنرمند این است که اثری ماندگار خلق کند. مثلاً همین سد معبر هنوز در ذهن مردم باقی مانده؛ مخصوصاً سکانس پایانی آن؛ یعنی دعوای من و حامد. من فکر میکنم وقتی آدم کاری میکند که خنجی به حافظه ی تماشاگر بکشد، میتواند بگوید کارش علاوه بر داشتن جنبه دیده شدن، تأثیرگذار هم هست. من دلم میخواهد نقشهایم چنین تأثیری داشته باشند؛ برای من دیده شدن یا شنیده شدن کافی نیست. دلم میخواهد همانطور که شما گفتید، مخاطب را به فکر وادار کنم. – یکی از مشکلات سینمای ما، ضعف فیلمنامه نویسیست. اگر روزی احساس کنید فیلمنامه ای که با معیارهای شما مطابق باشد وجود ندارد، آیا همچنان به بازی در سینما اصرار میکنید؟ قبول دارم که ضعف فیلمنامه نویسی داریم؛ اما همه مشکلات فقط به این یک موضوع ختم نمیشود. وقتی ما مسئله مهم سانسور را داریم، طبعاً فیلمنامه ها با محدودیتهای حاکم نوشته میشوند. قطعاً فیلمنامه نویسهایی داریم که صاحب ایده های تازه هستند، اما مشکل اساسی ما در سینما اینها نیست، مشکل اساسی سیاستهاییست که برای سینما در نظر گرفته شده است. – خب کمی از این مباحث فاصله بگیریم و از زندگی خصوصی شما صحبت کنیم. تقدیر این بود که شما در یک خانواده هنرمند به دنیا آمدید؛ مادر کارگردان و پدر تهیه کننده سینما و مفسر فوتبال. چطور علاقمند به ورزش نشدید و سینما را انتخاب کردید؛ چون پدر یکی از گزارشگران و مفسران شاخص فوتبال در تلویزیون بود؟ رشته اصلی و تخصص بابا سینما بود. به نظر من بابا علاوه بر سینما علاقه مند فوتبال هم بود و به قول خودمان «فوتبالی» بود و همیشه دوست داشت بین فرهنگ و فوتبال آشتی برقرار کند. زمانی که بابا کار تفسیر فوتبال میکرد، امکانات امروز مثل گوگل و ویکیپدیا نبود و همیشه بحث، سر اطلاعات بابا بود؛ چون از هر سفر خارجی که بر میگشت، چمدان چمدان کتاب درباره فوتبال میآورد. فکر میکنم آن زمان هم به نوعی فرهنگسازی میکرد؛ اما دغدغه ی همیشگی بابا سینما و تهیه کنندگی فیلمهای به اصطلاح «فیلم اولی» بود؛ فیلمهایی که عموماً با مشکل اکران مواجه میشوند. برغم این مشکلات، بابا همیشه تلاش کرده از این فیلمها حمایت کند؛ کاری که هر تهیه کننده ای نمیکند. بحث اول در خانواده ی ما سینما بوده و آنچه مرا به سینما علاقمند کرد، چیزی فراتر از فیلمسازی در خانواده ما بود. بعد جادویی، میزان بالای تأثیرگذاری و دغدغه مندی گسترده آن، عناصری بود که از کودکی برای من جذاب بود. همیشه به این فکر میکنم که رشد کردن و بزرگ شدن در چنین محیطی و قرار گرفتن در پشت چنین دوربینی، راهی به جز سینما پیش پای آدم نمیگذارد و من از این سرنوشت بسیار خوشحالم. – در آستانه سال نو و عید نوروز هستیم. کمی از فضای عید در خانواده تان بگویید. قطعاً فضای دید و بازدید نوروزی شما با خیلی از خانواده ها تفاوت دارد؛ چون بزرگان هنر به خانه شما رفت و آمد میکنند. اتفاقاً ما نوروز را به شکل سنتی برگزار میکنیم. همه خانواده دور هم جمع میشویم. اگر برادرم تندیس در ایران باشد که نوروز را اینجا برگزار میکنیم؛ اگر خارج از ایران باشد، به اتفاق مامان و بابا و مادربزرگم پیش تندیس میرویم.  – منظورتان از مادر بزرگ، «مامان شمسی» مادر مادرتان است. بله! متأسفانه امسال مامان شمسی را از دست دادیم و سال نو، نخستین نوروزیست که بدون مامان شمسی سال را آغاز میکنیم (بغض میکند). خلاصه اگر پیش تندیس هم نرویم، از طریق مکالمه تصویری لحظه تحویل سال را در کنار هم میگذرانیم. اصولاً من نوروز در تهران را خیلی دوست دارم. دید و بازدیدهای ما همانطور که شما اشاره کردید، با کسانیست که جزو بزرگان هنر ایران هستند و در واقع دوستان قدیمی و خانوادگی ما محسوب میشوند. سیمین جون (فاطمه معتمدآریا) و آقای حامد، آقای ساعتی و خانم محاسنی، خاله گلاب و دیگر بزرگان سینما. من بعضی وقتها با خودم به تعداد زیاد دوستان خانوادگی که همه هنرمند هستند فکر میکنم و میگویم «چقدر خوشبختی تو باران!» – گفتید معمولاً عیدها را در تهران میگذرانید؛ برخلاف عده ی زیادی که به مسافرت میروند. چه ویژگیهایی از تهران باعث میشود نوروزها را در پایتخت بمانید؟ شلوغی و آلودگی واقعاً آدم را آزار میدهد. تازه در ایام نوروز که تهران خلوت میشود، من احساس میکنم وای! چه خیابان ولیعصر با درختهای زیبایی داریم! واقعاً میتوانم چهره شهر را ببینم. – ایام نوروز در ذهن شما چه تفاوتی با روزهای عادی دارد؟  روزهای نوروز همیشه برای من یک جور سبکی و راحتی به همراه دارد. احساس میکنم همه کارها راحت حل میشوند؛ آدمها با چهره های دلنشین و به دور از هر آشفتگی به هم میرسند و با بهترین وجه شخصیتشان ارتباط برقرار میکنند. من آدم سنتی نیستم؛ اما به آیینها پایبندم. دیدن آشتی آدمها، کنار گذاشتن کدورتها، زدودن چرکها و پاکیزه ساختن دلها، جذابترین اتفاقاتیست که در طول سال نمیبینیم. – یکی از ویژگیهای شخصی شما، علاقه ی عجیب به خوراکیهاست. نمیخواهم از خوراکی خاصی که دوست دارید حرف بزنید؛ اما این سؤال را میپرسم که آیا علاقه به چشیدن خوراکی تازه شما را مجذوب خوردن میکند یا کلاً از خوردن لذت میبرید؟ این که به خوراکی یا غذای تازه علاقه دارم، کاملاً درست است؛ به هر نقطه تازه ای در ایران یا جهان هم که سفر میکنم، فوراً به سراغ خوراکیها و غذاهای آنجا میروم؛ اما خوردن برای من یک امر غریزی نیست؛ من از خوردن واقعاً لذت میبرم. برای من خوردن کشف یک تجربه است. دیدید بعضیها نسبت به بو این حس را دارند، من نسبت به مزه ها چنین احساسی دارم. بعضی وقتها طعم یک غذا یا خوراکی مرا پرت میکند به بخشی از خاطراتم که یادآوریش برایم سخت است یا برعکس خاطراتی را به یادم میآورد که خوشآیند است. – نوروز پر است از آجیلها و خوراکیهای مختلف. با رسیدن نوروز، دوست دارید کدام خوراکی را بخورید؟ ما یکی دو سال است که آجیل نمیگیریم و با پویش «نه به آجیل» همراه هستیم. کلاً خانواده ما با پویشهای اجتماعی همیشه همراهی میکند. اما من عاشق سبزی پلو با ماهی کوکویی هستم که مامان سبزی پلو و بابا ماهی کوکوی آن را درست میکنند. – خانم بنی اعتماد به سختگیری در کار سینمایی معروفند. تا چه اندازه این سختگیری را در کار شما، مخصوصاً هنگام انتخاب یک نقش خاص یا اجرای آن اعمال میکنند؟ مامان سختگیر است و این را همه میدانند؛ اما سختگیریش نسبت به من، از سر مهر مادریست. هیچ وقت نکاتی را که تأکید میکند، جنبه تحمیلی ندارد. وقتی یک نقش به من پیشنهاد میشود، اولین مشاوران من مامان و بابا هستند. اگر پاره ای اختلاف نظر پیش بیاید، دوستان سینماییم مثل حبیب رضایی، محسن قرایی و حامد بهداد که قدمت دوستی من و حامد شاید به ۲۰ سال برسد، به من کمک فکری میدهند. – به عنوان آخرین پرسش، چه خصلتی از پدر و مادر را الگوی زندگیتان قرار داده اید؟ یک خصلت مهم خانوادگی را سرلوحه زندگیم قرار داده ام و آن، اصالت است. پدر و مادر من انسانهای اصیلی هستند و من همیشه تلاش میکنم این اصالت را حفظ کرده و در هر موقعیت و شرایطی به آن پابند باشم.
منبع: ایران سپید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − پنج =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *