مقاله: درباره درون گرایی معلولین و خطاهای آموزش مهارتهای اجتماعی

نویسنده: آریل سیلورمن (Arielle Silverman)

مترجم: شبکه مترجمین ایران

منبع نسخه ی انگلیسی:future reflections

بازنشر از:وبلاگ خرد ناتوانی

منبع نسخه ی ترجمه شده: محله ی نابینایان

یادداشت سردبیر:

از نسلها پیش،  هر بار سخن از ارزیابی به میان می آید، خردسالان بر اساس تواناییشان در «خوب بازی کردن با دیگران»، ارزیابی می شوند. انسانها موجوداتی اجتماعی  هستند، و معلمان و والدین می دانند که توانایی برقراری ارتباط راحت با دیگران مهارت ارزشمندی در زندگی است. با این حال، جامعه پذیری انسان در امتداد یک پیوستگی قرار می گیرد، و افراد بسیار برون گرا در یک طرف و درونگراهای افراطی نیز در طرف دیگر جای دارند، و بقیه ما نیز جایی در این میان قرار داریم.

از آنجا که کودکان نابینا و سایر کودکان معلول گاهی اوقات در درک و پاسخ به نشانه های اجتماعی مشکل دارند، والدین و معلمان سخت تلاش می کنند تا تعاملات اجتماعی متناسب با سن آنان را بهبود بخشند. کودکان قادرند از تشویق مهربانانه، بازخوردهای مثبت، و فرصتهای منسجم برای دوست یابی بهره ببرند. ولی ما نابینایان،  همانند تفاوتمان در  هر چیز دیگری، در مقیاس اجتماعی بسیار متفاوت  هستیم.

در مقاله حاضر، آریل سیلورمن به چالش های پیش روی کودکان نابینا و کودکان مبتلا به ناتوانی های دیگری می پردازد که واقعاً از تنهایی خود لذت می برند.

در اولین خاطره کودکی ام، در اتاقی ایستاده ام که در خانه ام نیست. شنیدن کلمات «سن دیگو» (San Diego), را به خاطر دارم، یکی از والدینم تکه ای موز در دستم گذاشت و سپس رفت. در این مقطع، احتمالاً کمتر از دو سال داشتم. کلمات «سن دیگو» و طعم موز را به خاطر می آورم، اما چیزی که بیشتر از  همه به یاد می آورم حس آرامش لحظه ای است که تنها ایستاده بودم، بدون اینکه کسی با من صحبت کند، مرا لمس کند، یا برای جلب توجه ام تلاش کند. یکی از والدینم در  همان نزدیکی بود، اما من در فضای کوچکم تنها بودم و احساس شگرفی داشتم.

بسیاری از خاطرات مورد علاقه من در اوایل کودکی در بر دارنده شادی و آرامشی است که ساعت ها در اتاق خوابم حین گوش دادن به موسیقی، آرام دراز کشیدن با افکارم، و وقتی بزرگ تر شدم، حین خواندن احساس می کردم. به من گفته می شود که در دوران کودکی ام، وقتی صدای زنگ در را می شنیدم یا متوجه می شدم که شخصی به خانه ما می آید، به سکوت اتاق خوابم پناه می بردم.

این رفتار عمیقا سبب نگرانی مربیانم در آژانس محلی نابینایی، جایی که خدمات مداخله زودهنگام دریافت می کردم شد. آنها نگران رشد اجتماعی و عاطفی ام بودند. اما وقتی این داستان را نقل کردم، پدرم – که مردی باهوش، بامزه و دوست داشتنی و اتفاقاً درونگراست – به من گفت که درک می کند.

وقتی کودکان غیرمعلول فعالیت های آرام را ترجیح می دهند یا علایق عجیب دارند، ممکن است کمی عجیب یا غیرعادی به شمار بروند. بزرگسالان ممکن است آنها را به معاشرت بیشتر تشویق کنند، اما معمولاً پذیرفته می شود که این ویژگی بخشی از شخصیت آن هاست. در مقابل، وقتی کودکان معلول نوعی از رفتار اجتماعی را نشان می دهند که از نمودارهای رشد منحرف می شود، زنگ های خطر به صدا در می آیند. اغلب تیم کاملی از بزرگسالان برای نجات این کودکان از انزوای اجتماعی تلاش می کنند. همان طور که همکار وبلاگ نویس نابینای من، میگان  هاول، (Meagan Howell), می نویسد:

به نظر می رسید درون گرایی من یک منبع اضطراب مداوم برای بزرگسالان زندگی ام است. کارگران مهد کودک، معلمان، مشاوران، و دیگرانی که نگران رشد اجتماعی من بودند، بدون شک نگران بودند که کودک معلولی که به حال خودش رها شده باشد به فاجعه ای فاقد رشد تبدیل خواهد شد. ترس آنها کاملاً بی اساس نبود، و انزوای من ویژگی های خاصی را تس هیل می کرد که رفع آنها کمی طول کشید. اما  هوش، رضایت و رشد کلی ام با کمبود ظاهراً غم انگیز دوستانم مختل نشد. حداقل، من مایلم که این طور فکر کنم. متوجه شدم که سلایق شخصی من، که اغلب به آنها برچسب ضد اجتماعی و لجبازانه می زدند، تا حدی یا کاملاً بی ربط به شمار می رفتند. فکر می کنم این مسئله برای بسیاری از کودکان صدق می کند، به ویژه وقتی در محاصره افرادی بزرگ می شوند که می ترسند به نحوی اشتباه کنند. نمی دانم که آیا بزرگسالی  هم بود که فکر کند شاید، فقط شاید، میگان بدون داشتن دوستان زیاد در آرامش بود و وقتی آماده می شد، برای خودش دوست پیدا می کرد.

بیشتر معلولیت ها مسئولیت اجتماعی تلقی می شوند، و این تصور شالوده درستی دارد، -افراد ناتوان در  هر سنی بیشتر از  همسالان غیرمعلول خود با سوء استفاده، قلدری و طرد شدگی روبرو می شوند. به علاوه، برخی از ناتوانی ها می توانند شیوه های رشد مهارت های اجتماعی کودکان را تغییر دهند. مثلاً، کودکان دچار ناتوانی های حسی ممکن است نتوانند  همه جنبه های رفتار اجتماعی دیگران را مشاهده کنند. یکی از ویژگی های شایع اوتیسم، به گفته حامیان اوتیسمی، «مشکل در درک یا بیان تعامل اجتماعی معمولی» است.

در حالی که ناتوانی ها ممکن است فرایند رشد اجتماعی را کاملا تغییر دهند، باورهای غالب درباره نحوه مداخله اغلب بر اساس مفروضات مشکل ساز  هستند. «نقص های» اجتماعی اغلب در کودکان معلول انتظار می روند، و راه حل عمومی برای این «نقص ها» آموزش تاپ دان (top-down instruction) از مربیان غیرمعلول است. «آموزش مهارت های اجتماعی» بخشی از برنامه درسی  هسته ای گسترده  ایسیسی (Expanded Core Curriculum) (ECC) در آموزش کودکان نابینا است، و در آموزش کودکان اوتیسمی نیز رواج دارد. برنامه های خیرخواهانه مهارت های اجتماعی برای کودکان ناتوان اغلب به تداوم عدم تعادل قدرت و تعصبات اجتماعی بلندمدت می انجامند. مثلاً، وقتی برنامه های مهارت های اجتماعی ریشه در فرهنگی دارند که به برون گرایی اهمیت می دهد، این برنامه ها ممکن است نیازهای درون گراهایی مانند من و میگان را نادیده بگیرند و بی ارزش کنند. به بیان زیرکانه تر، «آموزش مهارت های اجتماعی» اغلب کدی برای «آموزش انطباق» است، که برنامه درسی پنهان در آن به کودک معلول آموزش می دهد که به منظور پذیرفته شدن  هنجارهای غیرمعلولان را رعایت کند.

رویکردهای آموزشی مبتنی بر انطباق، به جای القای شایستگی، اعتماد به نفس و احساس رفاه، ممکن است شرم، نا امنی یا نفرت از خود را القا کنند، زیرا کودکان، برای پذیرفته شدن به وسیله دیگران، ممکن است احساس کنند که ناچار به سانسور بخشی از خود  هستند.

پس، آیا راه بهتری وجود دارد؟

والدین کودکان معلول، در گروه های حمایتی والدین، گاهی اوقات این نگرانی را مطرح می کنند که فرزندشان، به جای تعامل با  همسالان خود، ترجیح می دهد فقط با بزرگسالان ارتباط برقرار کند یا ساعت ها تنها با یک شیء بازی کند. من به این والدین می گویم که بازی ها و فعالیت های سنتی کودکان اغلب مملو از موانع دسترسی هستند. فعالیت های انفرادی که کودک ابداع و  هدایت می کند کاملاً طراحی قابل دسترسی دارند. به والدین یادآوری می کنم که  هم بازی های بزرگسال نسبت به سایر خردسالان پیش بینی پذیرتر  هستند و برای دسترسی و انطباق با نیازها بهتر عمل می کنند. بنابر این، رفتارهای «نامناسب اجتماعی» کودکان ناتوان ممکن است در واقع بسیار سازگار باشند. به علاوه، برای افراد اوتیستیک در تمام سنین، «علائق خاص» ممکن است علت اولیه شادی باشند.

جالب اینجاست که  همان تمرکز عمیق و پرشوری که در دنیای مداخله اوتیسم با عنوان «درجا زنی» یا «وسواس» مورد تمسخر قرار می گیرد در دوره دانشگاه با کمک هزینه و استخدام شدن پاداش داده می شود. چنانکه جولیا باسکوم، (Julia Bascom), مدیر اجرایی شبکه خود حمایتی اوتیسم، می نویسد:

اینجا لذت وسواس گونه اوتیسم مطرح است. بنابراین، حدس می زنم اگر بخواهم توضیح دهم که وسواس (و، به ناچار، لذت وسواس گونه) برای من به عنوان فرد اوتیسمی چه معنایی دارد، می توانم به شکل قدیمی و کسل  کننده ای مانند استاد کوچکی در گوشه ای برای رهگذران ناآگاه نیم ساعت در این مورد سخنرانی کنم. این مواجهه اغلب از چشمان وحشت زده تماشاگرانی  دیده می شود که بدون رضایت و به ناچار آن را به تماشا می نشینند. می خواهم شما را دعوت کنم که این توصیف را از چشمان سخنرانی ببینید، که به روی سیل شادی که نمی توان جلوی آن را گرفت گشوده می شوند، لذا برای تحمیل دانش به آنها آنقدرها مصمم نیست.

موارد بسیاری  هستند که قادریم برای حمایت از رشد اجتماعی کودکان معلول انجام دهیم. می توانیم با درک این نکته شروع کنیم که ارتباط اجتماعی برای  هر فرد معنای متفاوتی دارد. به جای پیچیدن نسخه واحد برای  همه، می توانیم در جهت درک و حمایت از اهداف اجتماعی کودکان خاص تلاش کنیم، زیرا می دانیم که این اهداف ممکن است در طول زندگی کودک تغییر کنند. می توانیم در شناسایی  هم بازی ها و سایر فرصت های طبیعی دوست یابی بر اساس علایق کودک، از او پیروی کنیم. می توانیم برای اطمینان از دسترسی کامل به امکانات بازی و انتخاب آزادانه فعالیتها بکوشیم. می توانیم کودکان معلول را با الگوهای مختلف، چه معلول و چه غیرمعلولی که قادرند آن دسته از مهارت های اجتماعی را نشان دهند که واقعاً برای روابط سالم مهم  هستند معرفی کنیم: مواردی مانند اشتراک،  همدلی و اعتماد. می  توانیم پیش از یک موقعیت اجتماعی چالش برانگیز آنها را راهنمایی کرده، و پس از آن، بازخورد ارائه دهیم. می توانیم از فرآیندهای طبیعی یادگیری اجتماعی کودکان حمایت کنیم تا بتوانند ارتباطاتی که برای شان مهم تر است را ایجاد کنند، و در عین حال، آن ها را  همان طور که  هستند بپذیریم.

در مورد من، علاقه ام به روابط (اعم از افلاطونی  و عاشقانه) پس از بلوغ چند درجه افزایش یافت. امروز، با خوشحالی ازدواج کرده ام، گروه کوچکی از دوستان بسیار خوب دارم، روابط خوبی با خانواده ام دارم، و در تدریس و  هدایت دیگران احساس راحتی می کنم. آنچه من درباره اجتماعی شدن آموختم از متخصصان نابینایی یا از کتابها نبود. من کاری را انجام دادم که متخصصان نابینایی گفتند نمی توانم انجام دهم: من از طریق مشاهده یاد گرفتم. به عنوان فردی ساکت، با گوش دادن به تعامل دیگران و انجام رفتارهای اجتماعی متناسب با خود  و شخصیتم یاد گرفتم. در اصل، من  هنوز درونگرا  هستم، و با آن مشکلی ندارم.

پاورقی ها:

  1. مداخله زودهنگام، (Early-Intervention): با هدف ارائه درمان ها و برنامه های فشرده به نوزادان و کودکان دارای معلولیت به منظور کمک به بهبود مهارت های خود در دوران اولیه کودکی توسط مرکز تخصصی درمان اوتیسم انجام می شود. مداخله زودهنگام برای کودکان زیر ۳ سال ارائه شده و کودکان اوتیسم احتمالا تا سن ۶ سالگی برنامه درمانی را دریافت می کنند. بعد از آن کودک برای حضور در مدرسه آماده می شود.
  2. آموزش تاپ دان (Top-Down): کل به جزء: یا معنی تحت اللفظی بالا به پایین؛ استفاده از دانش زمینه ای برای پیش بینی و حدس زدن موضوع کلی مطلب.
  3. عشق افلاطونی، (Platonic love): اصطلاحی است برای گونه ای از عشق، یا روابط نزدیکی که بدون رابطه جنسی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × سه =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *