مروری بر نشریات و پادکست های انگلیسی زبان ویژه ی نابینایان دی 1401

نویسنده: امید هاشمی

منبع: سیزدهمین شماره ی ماهنامه ی نسل مانا

دانلود نسخه ی صوتی نوشته

دانلود پادکست

این شماره از پیشخوان را با نگاهی به فعالیت های یک باستان شناس نابینا آغاز خواهیم کرد؛ از یک شغل قدیمی اما در حال فراموشی یاد خواهیم کرد که همچنان می توان به عنوان یک حرفه پولساز برای نابینایان روی آن حساب کرد؛ به مهمانی گردانندگان آیز آن ساکسس سری خواهیم زد و در انتها هم یک اپلیکیشن شناسایی تصاویر را که به کمک هوش مصنوعی به نابینایان خدمات می دهد، بررسی خواهیم کرد.

خاک بازی به قصد لمس تاریخ

تیتر بالا را از سردبیر ماهنامه بریل مانیتور وام گرفته ام؛ جایی که در معرفی یادداشت ناتاشا اسحاق می نویسد: «این نوشته دربارۀ خاک بازی است؛ کاری که من با ذوق و شوق فراوان در دوران بچگی آن را انجام می دادم؛ اما این یکی به یک خاک بازی هدفمند مربوط می شود.» او این طور ادامه می دهد که: «وقتی ناتاشا قول این یادداشت را به من داد، با خود فکر کردم که چقدر خوب که چنین یادداشتی را منتشر کنیم. اصولاً آدم ها راجع به اینکه چه طور امور شغلی شان را انجام می دهند، زیاد نمی نویسند و خوب است که ناتاشا این کار را کرده و چه مطلب جالبی هم شده.»

ناتاشا اسحاق، عضو نابینای فدراسیون ملی نابینایان آمریکا، دربارۀ خودش می نویسد: «من در مقطع ارشد مردم شناسی مشغول تحصیل هستم و یک تخصص فرعی در علوم سیاسی هم دریافت کرده ام. از یک سال و نیم پیش درگیر یک پروژه پژوهشی با موضوع دیرین انسان شناسی شده ام و امیدوارم به زودی بتوانم نتیجه پژوهش هایم را در قالب یک مقاله عملی منتشر کنم.» او این طور حکایت می کند که: «تابستان گذشته در اولین کاوش و حفاری باستان شناسی خود شرکت کردم. این سایت مکانی تاریخی بود. اگرچه باستان شناسی تاریخی لزوماً با علایق تحقیقاتی من مطابقت ندارد؛ من فکر کردم که تجربه عملی کار در این زمینه ارزشمند خواهد بود. برای انجام این کاوش به تیمی متشکل از دو باستان شناس و چند دانشجوی دیگر پیوستم.»

جایی که ناتاشا و هم گروهی هایش در آن به کاوش و حفاری مشغول شدند، مزرعه ای به نام ویلیام گرین بود متشکل از یک زمین کشاورزی و یک خانه که در سال های انقلاب در آمریکا، مکان استقرار موقت سواره نظام واشنگتن بود. این مزرعه از چندی قبل مورد توجه باستان شناسان قرار گرفته بود و در پی چندین نوبت حفاری، تعداد زیادی شیء تاریخی کشف و ثبت شده بود. این مزرعه از جنبه دیگری هم اهمیت داشت و آن هم این بود که قرائن و شواهد نشان از آن داشت که در آن مکان، برده داری هم صورت می گرفته است. ناتاشا می گوید تا آن زمان همیشه سعی کرده بوده از خلاقیتش برای انجام کار های پیچیده و دشوار استفاده کند و خلاء بینایی را پر کند؛ اما این یکی با همۀ کار هایی که تا پیش از آن انجام داده بود فرق می کرد؛ چراکه مستقیماً به بینایی ربط پیدا می کرد.

نخستین کاری که ناتاشا کرد این بود که در اینترنت جست وجو کند و ببیند آیا باستان شناس نابینای دیگری پیدا می کند که سؤالاتش را از او بپرسد یا نه؛ سؤالی که پاسخی نا امید کننده به دنبال داشت. او می گوید تقریباً هیچ نابینایی را پیدا نکرده که مبادرت به باستان شناسی کرده باشد. ناتاشا می گوید: «با همۀ این اوصاف، اوقات خوشی را در آن مکان تاریخی گذراندم. به مرور زمان فهمیدم که می توانم بیلچه حفاری را در دست راستم بگیرم و با انگشتان دست چپم آنچه را که حفر می کنم، لمس کنم. در ادامه، خاک ها را در یک الک می ریختم و غربال می کردم و شروع می کردم به لمس باقی مانده حفاری هایم درون الک.» خرده های شیشه، یک در بطری متعلق به قرن ۱۸ یا ۱۹ و مقادیری آجر و سازه های بیرونی ساختمان، از جمله مواردی است که ناتاشا در حفاری هایش پیدا کرده است. او می گوید: «در حالی که بقیه هم گروهی هایم از بینایی شان برای انجام کار ها استفاده می کردند، من سعی داشتم راه های جایگزین را پیدا کنم. آنها همگی یک دفتر یادداشت داشتند که تمام دستاورد های شان را آنجا ثبت می کردند. به عنوان مثال، ثبت اطلاعات مربوط به چینه شناسی خاک، از جمله مراحل مهم پژوهش های باستانشناسی محسوب می شود. من هم همین کار را به کمک قابلیت های دسترسی در آی پد و صفحه خوان انجام می دادم.»

ناتاشا و گروهش توانستند به موارد جالب توجهی در طول حفاری تابستان گذشته دست پیدا کنند. از جمله آنها بقایای یک آب انبار یا حوض خانه متعلق به اواخر قرن ۱۹ و اوایل ۲۰ را کشف کردند. ناتاشا هدفش از بازگویی ماجرای حفاری را ایجاد انگیزه در نابینایانی عنوان می کند که فکر می کنند راه پژوهش و کسب دانش به روی آنها بسته است. او معتقد است باید دانش را در آغوش گرفت و به دنبال کشف مجهولات رفت و از چیزی نترسید. او بر این باور است که هر نابینای علاقه مند به حوزه های گوناگون علمی، باید خود را به چالش بکشد. زمان نشان خواهد داد که راه های جایگزینی هم برای پر کردن خلاء بینایی وجود دارد.

بریل مانیتور در شماره اخیر خود همچنین یادداشتی را هم از یک نابینای باز نشسته منتشر کرده که یک حرفه مرتبط با موسیقی را به عنوان شغلی دست یافتنی و پر درآمد برای نابینایان پیشنهاد می کند. با نسخه صوتی پیشخوان همراه باشید تا دربارۀ حرفه پیشنهادی دان میشل بیشتر بشنوید و بدانید.

تعطیلات پایان سال میلادی، گاهِ بیکار شدن سلمانی ها

گفته اند وقتی سلمانی ها بیکار می شوند، سرِ همدیگر را می تراشند. شده است حکایت پادکست آشنایی که نامش بار ها در پیشخوان تکرار شده است. میزبانان پادکست آیز آن ساکسس این بار جای آنکه از یک میهمان میزبانی کنند، خودشان میهمان یک پادکست دیگر شده اند. آرون پادکست ساز نابینایی است که در پادکستش از پیتر و نانسی تورپی میزبانی می کند تا دربارۀ خود و پادکستشان توضیح دهند. گفت وگوی آنها با کلیشه معرفی آغاز می شود. البته می توان حدس زد که باتوجه به نابینا بودن پیتر، بیشتر گفت وگو ها حول او و زندگی اش در دوران نوجوانی می چرخد. پیتر از بدو تولد دچار آسیب بینایی بوده است. تحصیلاتش را در مدرسه نابینایان آغاز کرده و تا کلاس پنجم هم در همانجا ادامه داده است. او از بریل و جهت یابی به عنوان مهارت هایی یاد می کند که در آن مدرسه فرا گرفته است. با ورود به مدرسه عادی، در های تازه ای به رویش باز شده است. او در دوران دبیرستان، ریاضی را به عنوان رشته تحصیلی اش انتخاب کرده است. دوره دبیرستان پیتر و تورپی، با سال های آغازین دهه هفتاد مصادف بوده و بنابراین، امکاناتی که در حال حاضر در اختیار نابینایان است، آن روز در دسترس او نبوده است. او از همکاری همکلاسی هایش یاد می کند و می گوید در طول تحصیل، همۀ کتاب ها را آنها برایش ضبط می کرده اند. بعد از پایان تحصیلاتش در دبیرستان، در رشته مکانیک سیالات وارد دانشگاه می شود و تحصیلاتش را تا مقطع دکترا در همین رشته ادامه می دهد. پیتر در سال های میانی دهه هشتاد، باقی مانده بینایی اش را از دست داد و به کل نابینا شد. او در همان سال هایی که تازه نابینا شده بود، توانست در کمپانی معتبر زیراکس استخدام شود؛ جایی که همسرش هم که دکترای فیزیک دارد، در همانجا مشغول به کار بوده است. قصه استخدام شدن پیتر هم در نوع خودش حکایت جالبی دارد که در نسخه صوتی پیشخوان به آن خواهیم پرداخت. او راجع به این توضیح می دهد که چه طور به موضوع نابینایی خود در رزومه ها و نامه های درخواست استخدام اشاره نمی کرده و عواقب بعدی این کار را چگونه مدیریت می کرده است. او همچنین از نوع برخورد مدیر عامل زیراکس با نابینایی اش هم نکاتی شنیدنی بیان می کند. پیتر همچنین دربارۀ سال های فعالیتش در زیراکس هم نکات جالبی را تعریف می کند که شنیدنش خالی از لطف نخواهد بود. ضبط پادکست، پروژه ای است که این دو دانشمند در سال های پایانی فعالیت های شغلی شان آغاز کردند و تا به امروز هم ادامه داده اند؛ پادکستی که حالا بیش از یک میلیون بار فقط از روی وبسایت دانلود شده و اگر پخش از طریق پادگیر ها و رادیو های آنلاین را هم به آن اضافه کنیم، نشان از موفقیت چشمگیر آن در دنیای نابینایان دارد. پیتر و نانسی در مهمانی آرون دربارۀ نحوۀ ضبط پادکستشان هم توضیحاتی را ارائه کرده اند. آنها همچنین به نقش این پادکست در آگاه سازی جامعه نابینایان در دنیا و تأثیراتی که توانسته اند در مسیر استقلال، آموزش و اشتغال نابینایان بر جا بگذارند هم توضیحاتی ارائه کرده اند.

در نسخه صوتی پیشخوان، همچنین اطلاعاتی در خصوص یک اپلیکیشن اندرویدی تازه با شما به اشتراک خواهیم گذاشت که احتمالاً می تواند به زودی دنیای اپلیکیشن های تشخیص تصاویر مبتنی بر هوش مصنوعی را متحول کند. اپلیکیشنی که این بار برخلاف معمول، ابتدا بر روی پلتفرم اندروید منتشر شده است و نسخه بتای آن رایگان است و احتمالاً بخش اعظم خدماتش هم رایگان خواهد بود و چنانچه کاربران بخواهند از شر تبلیغات درون برنامه خلاص شوند، می توانند با پرداخت سالانه ده دلار، نسخه اصلی آن را خریداری کنند. بررسی ما از این اپلیکیشن، بر مبنای مقاله ای است که استیو کِلی در آخرین شماره از اکسِس وُرلد درباره اش نوشته است. کلی معتقد است اپلیکیشن آدیویژِن به احتمال زیاد می تواند جایگزینی برای مایکروسافت سیئینگ اِی آی باشد. در نسخه صوتی پیشخوان، نمونه صوتی کار با این اپلیکیشن را هم با شما به اشتراک خواهیم گذاشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بیست − ده =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *