مقاله: مبارزه ی ما برای دسترسی: بخش سوم و پایانی

نویسنده: کیمبرلی بنکس (Kimberly Banks)

مترجم: شبکه مترجمین ایران

منبع نسخه ی انگلیسی: future reflections

منبع نسخه ی ترجمه شده: محله ی نابینایان

میانجی گری و پس از آن

در نهایت ما درخواست میانجی گری کردیم تا برای ناتوانی اداره آموزش و پرورش منطقه در ارائه آموزش فناوری و جهت یابی و تحرک و پیشبرد خدمات تمدید سال تحصیلی راه حلی پیدا کنیم. همچنین، باید مشکلات جاری در زمینه دسترسی که آلیسا روزانه با آن روبرو بود را حل می کردیم. اداره ناحیه سر انجام با چند شرط موافقت کرد. یکی این که دستمزد کیسی رابرتسون، (Casey Robertson), یک معلم ویژه و مدرّس در فناوری لوئیزیانا (Louisiana Tech) را برای تدریس کدهای نیمت (Nemeth Code) و آموزش فناوری به آلیسا از طریق آموزش از راه دور بپردازند. منطقه همچنین موافقت کرد که آلیسا به طور آزمایشی از بریل نوت تاچ (BrailleNote Touch) استفاده کند. بریل نوت تاچ صفحه ای دارد که به معلم کلاس آلیسا اجازه می دهد تا کارهایش را ببیند و در طول کلاس ها بدون نیاز به رونویسی با او تعامل داشته باشد. اداره آموزش و پرورش بخش همچنین قول داد که آموزش  های حساسیت زدایی را به کارکنان مدرسه ارائه دهد.

متأسفانه، مدرسه نتوانست به توافق نامه میانجی گری عمل کند. آلیسا دوازده هفته درباره استفاده از بریل نوت ایپکس (BrailleNote Apex) به وسیله کیسی رابرتسون آموزش دید، اما تنها همین قدر بود. آلیسا با کیسی و کارکنانش شکوفا شد. او به سرعت مهارت های نیمت (Nemeth) را به دست آورد و با مهارت های بریل نوت (BrailleNote) خود به مسیر رشد بازگشت. کیسی، پس از پی بردن به مسائل اداری که آلیسا را از به کارگیری مهارت  هایی که به وی آموخته بود باز داشت، سعی کرد مشکل را با کارکنان مدرسه رفع کند. در کمال تأسف، اداره از راهنمایی  های ارائه شده توسط کیسی استقبال نکرد.

پس از میانجی گری ناموفق، تصمیم گرفتیم که دادرسی آخرین راه حل ماست. دادرسی نوعی رسیدگی قضایی است. هر یک از طرفین پرونده خود را در برابر قاضی دادرسی ارائه می کنند. این فرآیندی قابل توجه و پر هزینه است. چندین ماه طول می  کشد و با بازجویی وکلای دو طرف از شاهدان به اوج خود می  رسد. کار آماده سازی نیز گسترده است، و وکلای ما، کِلی هِدوم، (Kelly Hedum), و سم فیلر، (Sam Filler), خستگی ناپذیر کار کردند تا ما را برای جلسه دادرسی آماده کنند.

حین روند دادرسی، معدل آلیسا 2.1 بود، که تقریباً همان معدل C است. ما می  خواستیم به دادگاه نشان دهیم که به دلیل نداشتن مواد درسی مورد نیاز، نمره ناعادلانه ای به او داده شده است. زمانی که مواد درسی بریل در اختیار داشت، نمره خوبی می  گرفت، اما در غیر این صورت، ضعیف عمل می کرد یا اصلا نمی  توانست تکالیفش را انجام دهد. ما همچنین از اداره ناحیه می خواستیم که دو سال عدم آموزش فناوری، جهت یابی و تحرک (O&M),  و تمدید سال تحصیلی (ESY) که آلیسا دریافت نکرده بود را جبران کند.

در طول جلسه، یکی از اولین سؤالاتی که وکیل مدرسه از من پرسید این بود که آیا من یک معلم ویژه (TVI) رسمی هستم یا خیر. همچنین، از من در مورد مشارکتم با فدراسیون ملی نابینایان سؤال شد. همانطور که سؤالات ادامه می یافت و شاهدان بیشتری فراخوانده می شدند، احساس کردم که وکیل مدرسه می خواهد ثابت کند که انتظارات من از آلیسا خیلی زیاد است. به او فشار می آوردم تا در کلاس  هایی شرکت کند که برایش خیلی سخت بود. وکیل ناحیه هرگز از شاهدان در مورد عملکرد آلیسا در آزمون  های استاندارد یا در مورد موفقیت تحصیلی وی پیش از ورود به دبیرستان نپرسید.

خانم ال. شهادت داد که آلیسا دختری مهربان و شیرین است، اما همیشه از امکاناتی که به وی داده می شد استفاده نمی کرد. وکیل مخالف هرگز از خانم ال. نخواست که مشکلات آلیسا هنگام استفاده از تجهیزات اش را توضیح دهد یا اذعان کند که برخی از تجهیزاتی که به آلیسا ارائه شده بود هرگز حتی کاربردی نبودند. مشاور ما این سؤالات را پرسید.

چندین معلم کلاس شهادت دادند که آلیسا خوش اخلاق و باهوش بود، اما به ندرت اعلام نیاز می  کرد، و اگر هم این کار را می  کرد، خیلی دیر اقدام می نمود. آنها بدون میل و رغبت، ایمیل ها، چت  ها و یادداشت هایی که آلیسا مرتباً برای شان می  فرستاد را به اشتراک می گذاشتند و ناراحتی وی از عدم رفع نیازهایش در کلاس های شان را بیان می کردند. کِلی هِدوم، وکیل ما، توانست از طریق شواهد خود اداره نشان دهد که آلیسا مرتباً نیازهایش را اعلام می کرد، حتی وقتی کسی به او پاسخ نمی داد.

سپس خانم اچ. به جایگاه آمد. وی ادعا کرد که دو ارزیابی کلیدی جهت یابی و تحرک را روی آلیسا در کلاس هشتم انجام داده است که به ما گفته شده بود هرگز تکمیل نشده اند. ما از داشتن ارزیابی آموزشی مستقل (IEE) محروم شده بودیم زیرا این ارزیابی  ها هرگز انجام نشدند. خانم اچ. در طول شهادتش گفت سالی که آلیسا دانش آموزش بود سخت ترین سال زندگی حرفه ای اش بوده است. او شهادت داد که آلیسا یک زورگو بود و از من به عنوان سلاحی به منظور ایجاد دردسر برای معلمانش استفاده می کرد. در یک مرحله گفت که ما از حق خود برای محافظت با دادرسی «تقریباً به عنوان نوعی بازی» استفاده کرده ایم. خانم اچ. اصرار داشت که از نظر حرفه ای  وی، آلیسا نیازی به عصا ندارد. وی ادامه داد که آلیسا واقعاً به خط بریل نیازی ندارد و من به آلیسا فشار می آورم که نابینا شود. ادعا کرد که آلیسا در مورد خستگی چشم، میگرن و کمردرد دروغ گفته است تا از انجام تکالیف مدرسه اش خلاص شود. با وجود درج شرایط و اهداف در طرح آموزش اختصاصی (IEP) آلیسا، خانم اچ. گفت که او نیازی به آنها ندارد زیرا در واقع اصلاً نابینا نیست. وی اصرار داشت که متخصص است، و هر کس دیگری، از جمله آلیسا، من و سرپرستان او مانع انجام درست کارش شده ایم.

خانم اچ در ادامه شهادت داد که آن قدر در اطراف آلیسا معذّب بود که پس از مدتی دیگر با او صحبت نکرد! او بدون اینکه حرفی بزند صرفاً یک تکلیف به آلیسا می داد. وی شهادت داد که احساس می کرد حتی بدون صحبت با آلیسا، می توانست سطح مناسبی از آموزش را ارائه دهد. باورش سخت بود که یک بزرگ سال اینطور با یک بچه رفتار کند. شنیدن این موارد از یک معلم درباره دخترم سخت بود.

مواردی که درخواست کردیم بسیار ابتدایی بودند: کتب و مواد درسی دسترسپذیر، آموزش جهت یابی و تحرک، و آموزش با بریل نوت. اینها مواردی بودند که هر دانش آموز نابینایی برای دریافت آموزش مشابه با همسالان بینای خود به آنها نیاز دارد. با نگاهی به گذشته، فکر می کنم به دلایلی که نمی فهمم، مدرسه نتوانست موارد مورد نیاز در طرح آموزش اختصاصی (IEP) آلیسا را فراهم کند، مواردی که دسترسی برابر را تضمین می کرد. به جای همکاری با من و آلیسا و بسیاری از متخصصان نابینا و بینایی که به آموزش و پرورش درباره نحوه ایجاد دسترسی مناسب برای دانش آموزان نابینا کمک می کردند، مدرسه برای اجتناب از خدمت به او، نهایت تلاش خود را به عمل آورد. در نهایت، اداره منطقه تقریباً به طور کامل بر محافظت از خود متمرکز شد.

یک روز پس از پایان مراحل دادرسی، آلیسا اورلاندو را به قصد شرکت در برنامه استپ (LCB STEP) مرکز نابینایان لوئیزیانا (Louisiana Center for the Blind) ترک کرد. زمانی که آنجا بود، ما شاهد تغییرات فوق العاده ای بودیم. او دوباره خوشحال بود و به توانایی هایش اطمینان پیدا کرده بود. وی توسط بزرگسالان نابینایی راهنمایی دریافت کرد که می دانستند چه شرایطی را گذرانده است زیرا خودشان نیز این شرایط را تجربه کرده بودند.

در طول این فرایند طولانی و بعضاً دردناک، از حمایت بسیار ارزشمند فدراسیون ملی نابینایان (National Federation of the Blind) برخوردار شدیم. فدراسیون ملی نابینایان (NFB) همچنین برای شهادت کیسی رابرتسون در جلسه به عنوان شاهد متخصص پرونده ما هزینه پرداخت کرد. در طول این دو سال مبارزه، از حمایت محبت آمیز دوستان و همکارانم در NOPBC (سازمان ملی والدین کودکان نابینا) (National Organization of Parents of Blind Children) برخوردار بوده ام. شارون کِرِوِر-وایزبام (Sharon Krevor-Weisbaum) از شرکت براون، گلدشتاین اند لِوی، (Brown, Goldstein & Levy), شرکتی که به بسیاری از پرونده های فدراسیون ملی نابینایان رسیدگی می کند، به تیم حقوقی ما در اورلاندو، مؤسسه حقوقی فیلر اند هردوم، (The Filler & Hedum Law Firm) مشاوره داد.

خوشحالم به اطلاع شما برسانم که حکم قاضی را درست قبل از انتشار مقاله حاضر دریافت کردیم. ما برنده شدیم! قاضی حکم داد که آلیسا از تحصیل رایگان و مناسب (FAPE) برای کل سال اول دبیرستان و بخش عمده سال دوم محروم شده است. به اداره آموزش و پرورش منطقه دستور داده شد که 184 ساعت خدمات جبرانی را به آلیسا ارائه دهد. در این حکم، همچنین آمده است که معلمی که در تخصص خود مهارت نداشته باشد احتمالاً نمی  تواند آموزش موثری به دانشآموز ارائه دهد. علاوه بر این، در این بیانیه، آمده است که برای اینکه کودک نابینایی تحصیل رایگان و مناسب دریافت کند، بخش آموزش و پرورش باید مواد درسی دسترسپذیر را برای وی همانند همسالانش 100 درصد و بدون استثنا، فراهم سازد. مهم تر از همه، این حکم، با بیان اینکه آلیسا شاهد معتبری است، اعتبار تجربه وی را تأیید کرد. در این حکم، آمده است که وقتی شواهد اداره یا شهادت شاهد با شهادت آلیسا در تضاد بود، دادگاه شهادت آلیسا را برای کل پرونده حقیقت تلقی کرد.

متأسفانه، از هفته گذشته که آلیسا به مدرسه بازگشته، شرایط برای وی تغییر چندانی نکرده است. او همچنان روزانه مطالب غیرقابل دسترسی را دریافت می  کند و همچنان به وی گفته می شود که از بینایی خود برای دسترسی به برنامه درسی اش استفاده کند. از حضور آلیسا در مدرسه یک هفته می گذرد و ما هیچ نشانه ای از نحوه برنامه ریزی ناحیه برای اجرای حکم دادگاه ندیده ایم.

نمی دانم دو سال آینده به لحاظ تحصیلی برای آلیسا چگونه خواهد بود، اما می  دانم که آلیسا نابیناست و این که نمی  تواند نسخه  های چاپی را بخواند، از ارزش وی نمی کاهد. می  دانم از اتفاقاتی که برایش افتاده شکسته نشده است. او قوی، باهوش و مهربان است. می  دانم که وقتی تسهیلات مناسبی دریافت کند، می  تواند به موفقیت تحصیلی دست یابد و این را قبلاً نیز ثابت کرده است. بنابراین، به حمایت از وی ادامه خواهم داد. من پشتیبان او خواهم بود همانگونه که او نیازهای خود را اعلام می  کند. آینده وی سرشار از پتانسیل است. فقط باید او را از مرحله دبیرستان بگذرانم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بیست − سه =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *