آشنایی با جاذبه های گردشگری تبریز و اردبیل در قالب یک سفرنامه

نویسنده: صلاح الدین محمدی

منبع: هفدهمین شماره ی ماهنامه ی نسل مانا

دانلود نسخه ی صوتی نوشته

خیلی وقت بود که هوای سفر به دیار آذری های خونگرم را در سر داشتم و به دنبال بهانه و تعطیلاتی بودم که این رویای شیرین را تحقق بخشم. چه فرصتی بهتر از تعطیلات عید فطر و چه بهانه ای معقول تر از گذراندن این ایام خجسته در این دیار زیبا و تاریخی.

در ابتدا قصد داشتم تا با استفاده از قطار، سری به تبریز عزیز بزنم و چشم و دل را از زیبایی ها و آثار تاریخی و فرهنگی این دیار کهن سیراب سازم؛ اما سعادت با بنده یار بود و بلیت قطار گیرم نیامد و همین باعث شد با گرفتن یک سواری دربست و در اختیار، با مبلغی معقول، برنامه را به دیدار از تبریز و اردبیل تغییر دهم.

خیلی زود ساعت حرکت فرا رسید و همراه با خانواده، ساعت 4 صبح پنج شنبه 31 فروردین ماه 1402 رهسپار زادگاه ستارخان و باقرخان شدیم. خنکای نسیم فروردین باعث شد که مسیر در آرامش و راحتی طی گردد. با عبور از استان های البرز، قزوین و زنجان خود را در ساعت 10 صبح به تبریز رساندیم. تنها مسئله ای که قدری بنده را آزار داد، بی خوابی شب قبل بود که مرا کمی کسل کرده بود. پس از ورود به تبریز، بلافاصله به سمت محل اقامت خویش، که با تلاش حسن دستگیرزاده عزیز، دوست تبریزی من، هماهنگ شده بود، حرکت کردیم و پس از استقرار در هتل و گرفتن یک دوش سریع، وقت را از دست ندادیم و به سمت پارک مینیاتور تبریز که در انتهای محل اقامتمان بود، حرکت کردیم.

 در این پارک، ماکت ها و مدل های مینیاتوری آثار و ابنیه تاریخی و فرهنگی تبریز واقع شده و به ویژه اگر زمان کمی برای بازدید از شهر داشته باشید، ماکت های این پارک به شما کمک می کند تا محل های مورد نظر خود را برای بازدید در فرصت محدود، گزینش نمایید. تنها مسئله ای که کمی مسافر را دلسرد می کند، عدم معرفی و تابلو گذاری بر روی ماکت هاست که اگر آشنایی قبلی ای با آثار تبریز نداشته باشید، تشخیص ماکت ها و انتسابشان به آثار واقعی، برایتان مشکل خواهد شد.

پس از خروج از این پارک، بلافاصله به سمت موزه آذربایجان حرکت کردیم. با پرداخت مبلغ ناچیزی معادل 50.000 ریال برای هر نفر، وارد دنیایی شدیم که سیر کاروان تمدن انسان را بر تابلوی موزه نمایش می داد؛ موزه ای که آثار باستانی، اشیا و ابزار سنگی و فلزی مردمان قدیم و حتی اسکلت دو تن از همان مردمان را به نمایش گذاشته است. در طبقه دوم این موزه، شاهد برخی از خرده ریز های تاریخی مانند مهر های اشخاص و پادشاهان هستیم و در حیاط آن سنگ قبر های نوشته دار در معرض تماشای گردشگران قرار گرفته است. به محض خاتمه بازدید موزه، از آن خارج شدیم و از سمت چپ پیاده رو به طرف مسجد کبود رفتیم که چند قدم پایین تر و پس از بوستان خاقانی قرار گرفته است. بوستان خاقانی، درواقع پارک با صفاییست که مابین موزه آذربایجان و مسجد کبود قرار گرفته است و محل مناسبی جهت استراحت مسافر پس از بازدید موزه و مسجد به شمار می رود.

مسجد کبود یکی از آثار مشهور تبریز است که دارای قدمتی بیش از 555 سال است. ساخت آن را به یکی از حکام قراقیونلوها به نام سلطان جهانشاه در سال 845 شمسی نسبت داده اند. در قسمت جنوبی مسجد، سردابه کوچکی وجود دارد که در آن دو قبر واقع شده که احتمال می دهند که سلطان جهانشاه و همسرش خاتون جان بیگم در آنها دفن شده باشند. این بنا در اصل، امارت مظفریه است که بعدها به خاطر کاشی های آبی زیادی که در آن به کار رفته، به مسجد کبود شهرت یافته است. در پایه ستون های مسجد، محفظه های کوچکی وجود دارند. گمان می رود از این محفظه ها برای جاکفشی نمازگزاران استفاده می شده است.

پدیده جالبی که به محض ورود به صحن مسجد، گردشگر را متوجه خود می سازد، هوای بسیار خنکی  است که روح مسافر خسته و گرما زده را تازگی غریبی می بخشد.

پس از اتمام بازدید این اثر تاریخی با شکوه، به سمت بازار سرپوشیده تبریز حرکت کردیم که بزرگترین بازار سرپوشیده جهان به شمار می رود؛ بازاری که از قدیم الایام محل عرضه انواع کالاهای گوناگون بوده و مکانی برای تجارت بازرگانان بزرگ و تجار پرتلاش به شمار می رفته است. وسعت زیاد و بزرگی بازار تبریز و همچنین محدودیت زمانی ما باعث شد تا به بازدید بخشی از آن اکتفا کنیم و یکی دو  جفت کفش از کفش های چرمی تولید تبریز بخریم.

سپس با تاریک شدن هوا، به سمت اقامتگاه خود مراجعت کردیم. برنامه صبح روز بعد، بازدید از موزه صوت و موسیقی تبریز بود که با در بسته آن مواجه شدیم. از آنجا که این موزه به صورت شخصی اداره می شود، ساعات بازدید آن گاهی دیر و زود می شود. ما نیز پس از کمی قدم زدن در اطراف، مجدداً مراجعه کردیم که با استقبال و گشاده رویی جناب آقای سجادی، متولی آن مواجه شدیم. در اینجا هم با پرداخت مبلغ بسیار کمی، همان 50.000 ریال برای هر نفر، وارد دنیای سازها و آلات موسیقی شدیم که زمانی در دستان صاحبان هنرمند خود به ناله در آمده، چه نغمه ها و چه نواها که سر نداده بودند؛ عاشقانی که با نوشش این الحان آسمانی به سما در نیامده، چه دل هایی که با شنیدن صدای آنها عاشق نشده و چه چشمانی که با شنیدن آنها ابری و گریان نشده بودند؛ سازهایی که هر کدام قصه غریبی در سینه داشتند و هر کدام فصلی از شادی ها و غم های انسان ها را روایت می کرد.

این مجموعه فقط شامل سازهای نفیس و گران بها نیست؛ در این موزه ابزار های صوتی از قبیل ضبط صوت ها، تلوزیون های قدیمی، تلفن های هندلی، رادیو های نفتی و ابزارهایی که در قدیم مردم را از وقایع شاد و غمگین با خبر می ساختند، نگهداری می شود.

گوش از این همه قصه ناگفتۀ سازها سیر نشده که ناچار دل از موزه موسیقی و صوت و محیط سنتی، حیاط باصفا و بوستان فام آن می کنیم و به سمت مقبرة الشعرا رهسپار می شویم. قبل از خروج از موزه صوت و موسیقی، متولی هنرمند آن، جناب آقای سجادی، لطف را در حق بنده به کمال رساند و با هدیه یک جلد کتاب موسیقی نفیس که حاصل دسترنج خود بود، حسابی ما را شرمنده ساخت و حب خود را در دل ما انداخت.

حال که از سرای ابدی ساز ها خارج می شویم، به سمت فضایی حرکت می کنیم که محفل ابدی فرهیختگان جاودان و نامیرای این مرز و بوم است.

مجموعه مقبرة الشعرا که حدود 400 تن از شعرا، عارفان و اندیشمندان در آن دفن شده اند، محلی است که با تفکر در آن و مهمانان ابدی اش پی می بریم که برای ساخت کریستال ادب، دانش، فرهنگ، تاریخ و تمدن این سرزمین چه افرادی که خون دل ها نخورده اند و عمر گران بها را بر سر ترقی این سرزمین و دانش و تمدن آن ننهاده اند.

البته سعادت با ما یار نبود و مجموعه در حال بازسازی و مرمت بود و به همین دلیل موفق به بازدید فضای اصلی مقبرة الشعرا نشدیم و فقط به بازدید مجسمه تنی چند از ساکنان ابدی این مجموعه، از جمله استاد شهریار و انوری ابیوردی اکتفا کردیم.

حقیقتاً که فرصت کم دو روزه برای درک و دریافت آثار تاریخی، فرهنگی، ادبی، طبیعی و تمدنی تبریز کهن، بسیار کم است. بهره مند شدن از این همه عظمت، مستلزم زمان کافی و برنامه ای دقیق است که به دیدار این همه آثار و ابنیه تاریخی و فرهنگی رفت تا قصۀ نهفته هرکدام را با گوش جان شنید و شهد شیرین داستان هر کدام را با فراغ بال نوشید.

طبق برنامه، زمان ما برای بازدید از تبریز به اتمام رسید و باید هر چه زودتر به سمت اردبیل حرکت می کردیم. حدود ساعت 13 است که از تبریز خارج می شویم و به سمت بستان آباد حرکت می کنیم تا از طریق این شهر و سرعین خود را به اردبیل برسانیم. در بستان آباد توقف کوتاهی می کنیم و در یک پارک با صفا ناهار خود را در یک آلاچیق صرف و بلافاصله حرکت می کنیم. حدود ساعت 17 است که به سرعین می رسیم. اولین کاری که می کنیم، رفتن به سراغ یکی از استخر های آب گرم این شهر است که آب آن از چشمه های آب گرم طبیعی سرعین تأمین می شود. خستگی را با قرارگیری در این آب گرم و طبیعی، از تن بیرون می کنیم؛ اما استخر مطابق با قوانین ایام تعطیل، بسیار شلوغ و پر ازدحام است و معطلی در صف خرید بلیت، انتظار برای تعویض رخت ها و منتظر شدن برای دوش خالی جهت دوش گرفتن قبل از ورود به استخر و همچنین شلوغی بیش از حد فضای داخل استخر، همه و همه باعث شد که از این تفریح ورزشی درمانی، لذت زیادی نبریم. بیش از یک ساعت در این فضای شلوغ دوام نمی آوریم و عطای آن را به لقایش می بخشیم و خیلی سریع خارج می شویم؛ اما به محض خروج، باران قشنگ بهاری از ما استقبال شاهانه ای می نماید و با قطره های الماس گون خود، ما را غرق شادی و نشاط وصف ناپذیری می کند. پس از آن راهی اردبیل می شویم و در خانه یکی از آشنایان، در یکی از دهکده های سرسبز و باصفای نزدیک اردبیل اقامت می کنیم.

صاحبخانه با آن خصلت حاتم وار و روستایی خود، در نهایت صفا و صمیمیت از ما استقبال می کند و با مهمان نوازی خود، شبی به یاد ماندنی را برای ما رقم می زند. برنامه صبح روز بعد، بازدید از بقعه شیخ صفی است که باران صبحگاهی قدری آن را به تأخیر می اندازد. پاشش ریزدانه های الماس گون باران بر دامن طلایی خورشید، صحنه ای رؤیایی آفریده است که چنین مناظر دلربایی را فقط می توان در چنین زمان و مکانی شکار نمود.

پس از هنرنمایی باران و خورشید، با انرژی مضاعفی خود را به بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی می رسانیم. مجموعه خانقاه و بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی شاهکاری از هنر و معماری ایرانی محسوب می شود که محل دفن شیخ صفی، شاه اسماعیل و تعدادی از صاحب منصبان دوره صفوی است. این مجموعه منحصر به فرد در سال ۱۳۱۰ در میان آثار ملی ایران قرار گرفت و تنها اثر ثبت جهانی اردبیل به شمار می رود که در سال ۲۰۱۰ میلادی (۱۳۸۹ هجری شمسی) در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید. بناهایی از سال ۷۱۴ تا ۱۰۰۸ هجری شمسی در این مجموعه ساخته شده اند که از نظر معماری، تزئینات، صندوق منبت و مشبک  قبور و شکوه معماری مذهبی از دوره ایلخانی تا صفوی را به نمایش می گذارند.

هنوز سوار بر بال خیال در کوچه پس کوچه های تاریخ صفویه قدم می زنیم و انگشت حیرت را از این همه شکوه و عظمت می گزیم که باز هم خیلی زود دیر می شود و ناچار دل از این اثر تاریخی می کنیم و به سمت دریاچه شورابیل در داخل اردبیل حرکت می کنیم. کنار دریاچه هوایی بسیار مطبوع و لذتبخش دارد که تا عمق جان نفوذ می کند و روح و روان مسافر را طراوت تازه ای می بخشد. دوچرخه سواری با استفاده از دوچرخه های دو نفره در این هوای دلپذیر، عیش ما را کامل می کند و خاطره ای فراموش ناشدنی را برایمان می آفریند.

پس از یکی دو ساعت گشت و گذار در حاشیه این دریاچه زیبا و استفاده بچه ها از شهربازی محوطه آن، کبوتر دل را پرواز می دهیم و به سمت جنگل فندقلو حرکت می کنیم. جنگل فندقلو یکی از اماکن طبیعی دیدنی استان اردبیل است که در نزدیکی شهر نمین قرار دارد و محدوده آن از خانقاه علیا در مسیر نمین به آستارا شروع می شود و تا روستای حور ادامه پیدا می کند.

این جنگل در مرز بین استان های گیلان و اردبیل و در تقابل آب و هوای سرد و مرطوب قرار دارد و از این رو در بیشتر اوقات سال مه آلود و خنک است و از آب و هوای مطبوعی برخوردار است. باز هم برکت تعطیلات باعث شد که مسیر بسیار شلوغ و پر ترافیک گردد. به هر زحمتی که هست خود را به حاشیه این سبز زیبا می رسانیم. ریه ها را پر از اکسیژن تازه می نماییم، عطر خوش بوی گل های بابونه را چون کاسه ای از انگبین می نوشیم، رخت سلامتی و سرزندگی را در چنین فضای حیات بخشی می پوشیم و لحظات خاطره انگیز خود را با گرفتن چند عکس یادگاری، جاودانه می سازیم. این لحظات خوش هم دیری نمی پاید که به اتمام می رسد. شلوغی حاشیه جنگل، تراکم خودرو های گردشگران و ضیق وقت، باعث می شود خیلی زود از این فضای فرح انگیز خارج شویم و به سمت اردبیل حرکت کنیم. به محض ورود به اردبیل، در یک جگرکی، ناهار بسیار لذیذی صرف می کنیم و با هدف بازدید و استفاده از پل شیشه ای معلق هیر، به سمت این نقطه حرکت می کنیم. این مجموعه تفریحی نیز با وسایل بازی مهیج خود، از مسافران استقبال می کند و با زیپلاین، پل معلق، دوچرخه سواری در هوا و ایستگاه های شکمی که در دور و اطراف آن قرار دارند، روزی خاطره انگیز را برای گردشگران رقم می زند.

پل معلق هیر، در قلب طبیعت زیبا و سرسبز و تماشایی هیر در استان اردبیل قرار دارد. هیر که تقریباً در جنوب این استان قرار گرفته، یکی از شهرهای زیبا و خوش آب و هوای استان به شمار می رود و به خاطر داشتن باغ های میوه مثل آلبالو و گیلاس به شهر شکوفه های گیلاس و یا باغ شهر اردبیل هم شناخته می شود. پل شیشه ای معلق هیر هم در این شهر و بالای رودخانه هیرچایی واقع شده است.

وقتی روی این پل قدم می زنید، از یک طرف می توانید کوه با صلابت سبلان را ببینید و از طرف دیگر کوه های باغرو و باغ های میوه که در آنجا قرار گرفته را مشاهده کنید. اگر هم به زیر پایتان نگاهی بیندازید، رودخانه پر آب و خروشان و زیبای هیرچایی را مشاهده می کنید که با عبور خود از این منطقه، به آن طراوت و زندگی بخشیده است. جالب است که بدانید پل معلق هیر، اولین پل معلق تمام شیشه ای و قوسی شکل در ایران است. طول این پل حدود ۲۰۰ متر است و حدود ۱۰۰ متر هم از سطح زمین ارتفاع دارد. عرض آن هم تقریباً یک متر و بیست سانتی متر است.

خلاصه اگر مثل ما شانس داشته باشید و هنگام قدم زدن روی پل، بادی هم بوزد، پل تکان های بیشتر و شدیدتری می خورد که به هیجان آن بیش از پیش می افزاید.

 بازدید از این پل هیجان انگیز، لذت و خاطرات خوش سفر ما را تکمیل کرد؛ اما دیدن استان سرسبز اردبیل در اردیبهشت ماه و از عمق جان چشیدن این همه زیبایی و طراوت بهاری، چیزی نیست که با صرف دو روز، به وصل آن نائل آیید. بهره مندی از این همه خوشی و لذت، مستلزم زمان کافی و فراغ خاطریست که جرعه جرعه شهدِ گشتن در چنین فضای جادویی را در پیمانه جان ریزید و آن را با بند بند وجودتان حس کنید. به امید زمانی دیگر برای بازدید از این استان سرسبز، به سفر سه روزه خود پایان دادیم و به خاطر ترس از ترافیک شدید جاده ها در آخرین روز بازگشت از تعطیلات، شبانه به سمت تهران حرکت کردیم.

جای دیگر دوستان سبز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دو × یک =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *