یادداشت: فرهنگ سازی یا فرهنگ سوزی؛ کودک آزاری در فضای مجازی و مسئله معلولیت

همۀ ما افراد دارای معلولیت، دیگر بر این امر کاملاً واقف هستیم که یکی از بزرگ ترین موانع حضور معلولان در جامعه، موانع فرهنگی است و سایر موضوعات حوزۀ معلولیت نیز ریشه در مسائل فرهنگی دارد. رواج ارزش های نادرست در خصوص معلولیت در جامعه، ناتوان پنداشتن معلولان، ترحم و نگاه های درجه دومی به این افراد، موضوعاتی هستند که موجب شکل گیری سایر مسائل حوزۀ معلولان می شوند. از همین رو، بسیاری از افراد دارای معلولیت در کنار انجمن های این حوزه، اقدام به فرهنگ سازی و ترویج ارزش های مثبت حوزۀ معلولیت در میان عموم مردم نموده اند. مشارکت عمومی افراد دارای معلولیت و انجمن های این حوزه در ترویج نگاه صحیح نسبت به معلولیت، یکی از راه های بسیار اثرگذار در این راستا است؛ اما موضوع اساسی و بسیار پر اهمیت این است که این فرهنگ سازی بر چه بنیان و پایه ای شکل گرفته باشد.

به طور طبیعی، هر فرد دارای معلولیت، به واسطۀ تجربۀ زیسته خود، اطلاعات بیشتری نسبت به دیگران در رابطه با نیازها و محدودیت های خویش دارد؛ اما آیا این اطلاع از نیازها موجب می شود راه های برطرف نمودن آن را نیز به خوبی بداند و بر آن واقف باشد. در این خصوص باید تأکید نمود موضوع معلولیت نیز مانند سایر موضوعات، امری تخصصی است و هر فردی نمی تواند و نباید بدون مطالعه و بررسی در آن به ارائۀ نظر بپردازد. مددکاری اجتماعی، روان شناسی کودکان دارای نیازهای ویژه، مطالعات معلولیت، رشته های حوزۀ توان بخشی و رشته هایی از این قسم، حوزه هایی هستند که هریک از جنبه ای موضوع معلولیت را مورد بررسی قرار داده اند و کسانی که قصد دارند در حوزۀ معلولان به عنوان فعال اجتماعی یا کنشگر فرهنگی به فعالیت بپردازند، ضروری است مطالعاتی در این خصوص داشته باشند. بدین سان، اطلاعاتی که دربارۀ معلولان، توانمندی ها و نیازهای آن ها به عموم جامعه ارائه می شود، تخصصی و به دور از سلایق فردی خواهد بود و اثرگذاری ماندگاری خواهد داشت.

این روزها اما به واسطۀ توسعۀ ابزار ارتباطی و شبکه های اجتماعی، افراد و انجمن های زیادی اقدام به تولید محتوای فرهنگی در حوزۀ معلولان نموده اند و تلاش داشته اند با اطلاع رسانی در خصوص نیازهای معلولان، خلأ موجود در حوزۀ رسانه های جمعی را برطرف نمایند. بسیاری از این اقدامات تأثیر مثبتی در تغییر نگرش داشته است؛ اما در برخی موارد که تعداد آن نیز اندک نیست، افراد دارای معلولیت یا انجمن های آنان، خواسته یا ناخواسته، مسیر نادرست را در این زمینه پیموده اند و بدین سان به واسطۀ اعتباری که داشته اند، جماعتی را نیز به بیراهه کشانده اند.

یکی از موضوعاتی که همواره در حوزۀ معلولان بسیار اهمیت دارد، پرهیز از ویژه سازی و خاص نشان دادن معلولان است. ما افراد دارای معلولیت تاکید داریم موضوع معلولیت باید به عنوان یک تنوع اجتماعی پذیرفته شود و میان افراد معلول و غیرمعلول تفاوت هویتی وجود ندارد؛ اما برخی از افراد و انجمن های حوزۀ معلولان، تلاش می کنند با خاص و ویژه نشان دادن معلولیت و معلولان، نابرابری موجود در جامعه را کاهش دهند و از این طریق به خیال خود حقوق از دست رفتۀ معلولان را جبران کنند. این افراد در مقابل ناتوان پنداشتن معلولان از سوی جامعه، برای آن ها توانمندی های ماورایی و خارق العاده خلق کرده اند و با بازتولید نگاه های غیرواقع، تلاش کرده اند معلولیت را امری مقدس جلوه دهند. استفاده از عباراتی همچون توانمند، روشن دل و مفاهیمی از این قسم، به جای عبارت «افراد دارای معلولیت» و نیز معلولیت را نگاه خاص خداوند دانستن، از جمله مصادیق بارز این موضوع هستند که اشاعۀ آن از سوی خود افراد معلول و انجمن های تخصصی آنان آسیب های فراوانی به دنبال دارد.

نقطۀ مقابل این گروه اما افرادی هستند که از معلولیت خود در جهات مختلف سوءاستفاده کرده و موجب ترویج فرهنگ نادرست در خصوص معلولیت می شوند. این موضوعی است که به ویژه در فضای مجازی و رسانه ها به وفور دیده می شود. متأسفانه برخی از افراد دارای معلولیت به منظور جلب مخاطب بیشتر و دیده شدن در فضای پرهیاهوی شبکه های مجازی، از هیچ اقدام ترحم برانگیزی ابایی ندارند و با انتشار پست ها و پیام های احساسی و عامه پسند، ریشۀ فرهنگ سازی صحیح در حوزۀ معلولیت را هدف گرفته اند؛ البته مسئلۀ جلب مخاطب در فضای مجازی از راه های غیرمتعارف تنها مختص افراد دارای معلولیت نیست و موضوعی است که این روزها دامن عموم افراد را گرفته است. از جمله روش های آسیب زا و مناقشه برانگیز در این خصوص، سوءاستفادۀ والدین از کودکان در فضای مجازی و بهره کشی از آنان جهت جذب دنبال کننده است. موضوعی که به شدت مورد اعتراض روان شناسان و جامعه شناسان بوده و به لحاظ قانونی نیز به عنوان نوعی کودک آزاری به شمار آمده است.

این امر در حوزۀ افراد دارای معلولیت اما آسیب های مضاعف به دنبال دارد؛ چراکه در کنار آسیب های روانی احتمالی برای فرزند دارای معلولیت، موجب بازتولید ترحم در جامعه شده و نگرش های نادرست پیرامون معلولان را تسری خواهد داد. یکی از آخرین نمونه های این مسئله که از ابعاد مختلف قابل بررسی است، صفحۀ مجازی منتسب به دختر بچۀ نابینایی است که با دستاویز قراردادن معلولیت، مخاطبان فراوانی گرد آورده و با اشتراک گذاری پست های احساسی، توجه قابل ملاحظه ای جلب کرده است. طبیعتاً هیچ اشکالی ندارد اگر والدینی بخواهند توانمندی های فرزند خود را با دیگران به اشتراک بگذارند و برای افزایش اعتماد به نفس و تشویق او به تلاش بیشتر، با در نظر داشتن ابعاد روانی آن، دستاوردهای کودک شان را در معرض نمایش قرار دهند؛ اما موضوع این است که چنین کاری حتماً باید به نحوی اتفاق بیفتد که کودک به لحاظ روحی روانی تحت فشار قرار نگیرد و نیز از وی به عنوان وسیله ای جهت بهره برداری اقتصادی استفاده نشود. موضوعاتی که به نظر نمی رسد در خصوص این کودک رعایت شده باشد.

گردانندگان صفحۀ مجازی این دختر بچۀ نابینا با انتشار صحنه های ترحم برانگیز و احساسی از وی که در حال آوازخواندن است، موفق شده اند مخاطبان قابل توجهی جلب کنند و متأسفانه مخاطبان عام که اطلاعی در حوزۀ معلولیت ندارند، در چرخه ای احساسی-عاطفی به بازنشر محتواهای تولیدی این گروه می پردازند. بررسی مطالب منتشرشده از این کودک نشان می دهد این محتواها، نه بخشی از تفریحات یا روزمرگی های یک کودک نابینا، بلکه وظیفه ای معمول و مشخص است که هر روز باید اجرا شود. حضور فعال این کودک نابینا در محافل و مجالس مختلف، حاکی از این است که افرادی آشکارا به دنبال تهیۀ خوراک برای صفحۀ مجازی وی هستند و در این راه از هیچ چیز ابایی ندارند.

اقدام والدین این کودک و سایر افرادی که دست به چنین فعالیت هایی می زنند، به دلیل سوءاستفادۀ ابزاری از کودک و اعمال فشار روانی روی او، بر اساس قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب 1399، جرم بوده و مشمول مجازات است. بر این اساس، والدینی که کودکان خود را در فضای مجازی در معرض دید عموم می گذارند، اگر این اقدام به منظور نوعی منفعت مالی و مادی باشد، مشمول مادۀ 3 این قانون خواهند شد و به شش ماه تا یک سال زندان یا جزای نقدی محکوم می شوند. بنا به تعریف این قانون، تمامی اشخاصی که به سن 18 سال تمام شمسی نرسیده باشند، در حمایت از این قانون قرار دارند. بر این اساس، هر نوع اذیت و آزار کودکان و نوجوانان که موجب شود به آنان صدمۀ جسمانی روانی یا اخلاقی وارد شود و سلامت جسم یا روان را به مخاطره اندازد، ممنوع است و در صورت ارتکاب جرم، مشمول مجازات است.

از جنبۀ اجتماعی نیز، آسیب های چنین مسائلی بسیار وسیع و ماندگار است. بازتولید فرهنگ ترحمی نسبت به معلولان از جمله موضوعاتی است که چنین حرکاتی به دنبال خواهد داشت و اثر آن سال ها جامعۀ معلولان را تحت تأثیر قرار خواهد داد. از همین رو، به نظر می رسد سازمان بهزیستی به عنوان یکی از نهادهای متولی کودکان (طبق قانون حمایت از اطفال و نوجوانان) باید هرچه سریع تر نسبت به جلوگیری از ادامۀ فعالیت چنین افرادی اقدام نماید. اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی موظف است در صورت تشخیص کودک آزاری، ابتدا تذکرات لازم را به چنین والدینی داده و در صورت ادامه، با آن شدیداً برخورد کند.

از سوی دیگر، سازمان بهزیستی به عنوان نهاد متولی امور معلولان، وظیفۀ مضاعف دارد که در حمایت از حقوق همۀ افراد دارای معلولیت، در مقابل سوءاستفاده از یک کودک دارای معلولیت ایستاده و مانع ترویج فرهنگ نادرست در خصوص معلولیت شود.

دانلود نسخه ی صوتی نوشته.

منبع: ماهنامه ی نسل مانا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + 8 =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *