نویسنده: حسین آگاهی
منبع: چهل و نهمین شماره ی ماهنامه ی نسل مانا
ابوالعلاء احمد بن عبدالله بن سلیمان تنوخی معری، در میان شاعران حکیم بود و در میان حکیمان شاعر؛ انسانی دردمند. به تعبیر دکتر علی شریعتی، گرفتار سه زندان بود: نابینایی، گوشه نشینی و روحی عظیم و بی قرار که در هیچ قالبی آرام نمی گرفت. بدبینی و تلخ اندیشی او، حاصل این روحِ ناآرام و شرایط اجتماعی زمانه اش بود. ازآن رو تکفیرش کردند که او را بی دین پنداشتند. او تنهایی بی پناه و بی پایگاه در برابر حکومتی متعصب و مستبد بود. او فریاد می زد: «مردم روزگار ما، دو گونه اند: یا عقل دارند و دین ندارند یا دین دارند و عقل ندارند».
در یک نگاه کلی، زندگی فکری ابوالعلاء را می توان در سه مرحله دید؛ در مرحله نخست، صاحب دینی سنتی و موروثی است؛ هرچه دیگران می گفتند می گفت و هرچه می کردند می کرد؛ بی آنکه در گفتار و کردارش تأملی جدی باشد. در مرحله دوم، علیه قضاوت های موروثی و مسلط طغیان می کند و به دوره بحران، عصیان، اعتراض و نفی می رسد و به همین سبب گرفتار تکفیر می شود. سر انجام در مرحله سوم، به اسلام و اعتقادی آگاهانه و راستین دست می یابد. سید رضی، دانشمند بزرگ شیعی، پس از دیدار و گفت وگو با وی گفت: «او را ملاقات کردم و تمامی بشریت را در فردی دیدم و همه روزگار و ابدیت را در ساعتی و پهنه زمین را در اتاقم یافتم».
ابوالعلاء در سال ۳۶۳ هجری در روستای نعمان، میان حلب و حماة در سوریه، چشم به جهان گشود. برخی نیز او را از اهالی شهر مَعَرّه دانسته اند. او در چهارسالگی به بیماری آبله مبتلا شد و بینایی خود را از دست داد. علم نحو را از پدرش آموخت و به تنهایی در زبان و ادبیات عرب به تبحر رسید. در جوانی به سفر پرداخت و در مجالس علم، بحث و فلسفه در بغداد شرکت کرد. کتب عهد قدیم و جدید را نزد راهبان خواند و با حکمت هندی نیز آشنا شد. چون به زادگاه خود بازگشت، عُزلت و گوشه نشینی را برگزید و به سرودن شعر و نگارش آثارش پرداخت. عبدالمحمد آیتی می گوید: «مدت این انزوا، 49 سال به طول انجامید و در این مدت 55 کتاب و رساله نوشت و شاگردان بسیاری مانند ابو زکریا خطیب تبریزی را تربیت کرد».
ابوالعلاء نه تنها حافظه ای نیرومند داشت، بلکه نقادی ژرف اندیش نیز بود. حافظه شگفت او توانسته بود میان دانسته های فراوانش ارتباط برقرار کند، مطالب را در برابر یکدیگر بنهد و قوت و ضعف آن ها را دریابد. اشعار و آثار او پیچیده، فلسفی و حکمت آمیز است. نخستین دیوان شعر او «سَقَطُ الزَّند» نام دارد که شامل قصاید مدحی، مرثیه ای و حماسی است. برخی از آثارش، مانند الهُمَظَة و الرُّدَف، مفقود شده و تنها نامی از آن ها باقی مانده است. «اللّزومیات» نام دیوان دیگری از اوست که اشعار فلسفی اش را دربر می گیرد و هر قطعه یا قصیده آن «لزومیه» نامیده می شود. از دیگر آثار او می توان به شرح دیوان ابی تمام، بُحتُری و متنبی اشاره کرد. ابوالعلاء، همچون رودکی، هومر و میلتون، نابینا بود و به سبب روشن بینی و آزاد اندیشی اش به کفر و زندقه متهم شد.
یکی از مشهورترین آثار ابوالعلاء معری «رسالة الغفران» است؛ اثری که او آن را در پاسخ به نامه علی بن منصور حلبی، معروف به ابن القارح، نگاشت. ابن القارح در نامه خود، ضمن ابراز شوق دیدار ابوالعلاء و شرح دشواری هایی که در روزگار خویش با آن ها رو به رو بوده، به طرح موضوعات گوناگونی درباره ادبیات عرب، شاعران جاهلی و مُخَضرَم، فلسفه، زندقه، فقه، نحو، لغت، تصوف، تاریخ و دیگر مسائل دینی می پردازد. او در عین نکوهش ملحدان و منکران دین، سخنانی نیز در تقبیح دوست ابوالعلاء در دستگاه حمدانیان، وزیر المغربی، مطرح می کند.
معری در پاسخ خود، به گونه ای نظام مند، همه نکات و داوری های ابن القارح را ـ که در جلد دوم این کتاب آمده است ـ یک به یک بررسی و نقد می کند و دیدگاه ها و اعتراض های او را به تفصیل پاسخ می دهد. آنچه در نامه ابوالعلاء دیده می شود، مجموعه ای از گفت وگوهای ذهنی نویسنده با شاعران عصر جاهلی و دوره اسلامی و دیگر ادیبان است؛ گفت وگوهایی که در آن ها درباره آثار و قصایدشان به داوری و نقادی می پردازد.
اهمیت «رسالة الغفران» در آن است که این گفت وگوها در قالب سفری خیالی و ذهنی به بهشت و دوزخ سامان یافته است؛ سفری که نمونه های مشابه آن را در ادبیات جهان، از جمله در «کمدی الهی» دانته و «بهشت گمشده» میلتون، می توان مشاهده کرد.
با تمام این اوصاف، از منظر فنی، داستان های جنبی فراوان کتاب تا حدی به سستی انسجام روایی آن انجامیده است. گفتنی است که این اثر شش فصل دارد: بهشت، برزخ، بازگشت به بهشت، بهشت جنیان، دوزخ و بازگشت مجدد به بهشت.
از این کتاب ترجمه های متعددی به فارسی موجود است. ترجمه منتخب ما، «رسالة الغفران» با ترجمه حیدر شجاعی است که در سال ۱۳۷۹ توسط انتشارات مجد منتشر شده است.
