مقاله: آثار روانی مبتلایان به اختلالات بینایی چگونه توصیف می شود

نابینایی لزوما خود به خود همراه با ناسازگاری عاطفی و اجتماعی نمی باشد

کودکان نابینا از لذت مشاهده و در نتیجه تقلید و همانند سازی که نقش مهمی در رشد شخصیت فرد ایفا میکند محرومند. نابینایی به وضعیتی گفته میشود که بیمار در آن ادراک بینایی ندارد و علت آن میتواند تن کار شناختی و یا عوامل عصبی باشد

نابینایی به وضعیتی گفته میشود که بیمار در آن ادراک بینایی ندارد و علت آن میتواند تن کار شناختی و یا عوامل عصبی باشد سازمان بهداشت جهانی به تخمین اعلام کرده است که ۳۵ میلیون نابینا در جهان زندگی می‌کند وجود نقص یا اختلال یک یا چند عضو حسی، اختلال حسی  خوانده می شود و این افراد بدون کمک های پزشکی، اجتماعی، تربیتی و آموزشی مخصوص، قادر به سازگاری مطلوب اجتماعی نیستند.اختلال بینایی یک واژه ی  کلی و نشانگر یک ناتوانی در دیدن است و می تواند از نظر پزشکی خفیف و قابل اصلاح مانند نزدیک بینی، دوربینی و یا شدید و غیر قابل اصلاح مانند کوری یا ضعف شدید بینایی باشد.

کوری ممکن است مادر زادی مانند آب مروارید مادرزادی، سیفلیس مادرزادی، سرخجه مادر در دوران بارداری یا اکتسابی مانند تراخم،  کنده شدن شبکیه، اتروفی عصب بینایی، زخم های قرنیه، فقدان ویتامین آ، تصادف و ضربه و …. باشد. با توجه به این که تقریبا یک سوم کل الیاف شبکه ی ارتباطات حسی انسان را رشته ی بینایی تشکیل می دهد و چنین وضعی در هیچ یک از حواس دیگر مشاهده نمی شود لذا باید انسان را یک موجود بصری توصیف کرد تا سمعی و به همین علت نقص بینایی بیش از هر معلولیت دیگر ناتوانی در انسان ایجاد می کند.

متداول ترین تعریف نابینایی

نابینا کسی است که درد و بینایی او علی رغم برخورداری از امکانات چشم پزشکی مانند عینک و … در یک چشم یا هر دو چشم،۲۰/۲0۰ یا کمتر باشد. به عبارت دیگر آن چه را که با چشم عادی می توان در ۲۰۰ قدمی دید با تعریف فوق فرد نابینا قادر باشد در ۲۰ قدمی یا نزدیک تر ببیند.در واقع بسیاری از دانش آموزانی که به علت نقص بینایی قادر به استفاده از کتب معمولی مدارس نیستند و از نظر آموزشی نابینا محسوب می گردند تا حدودی از قدرت بینایی برخوردارند.

گروهی از افرادی که دارای نقص بینایی هستند اما میزان دید آن ها از ۲۰۰/۲۰ بیشتر و از ۷۰/۲۰ کمتر است جزو افراد نیمه بینا محسوب می شوند. البته برای افراد نیمه بینا توانایی های مختلف از نظر حداکثر بهره مندی از بینایی و برای افراد نابینا در زمینه ی بهره مندی از برنامه های آموزش و پرورش روش ها و وسایل خاصی از قبیل چاپ و کتب با خط درشت و خط بریل و غیره تدارک دیده می شود. به عبارت دیگر از نظر آموزش کودک دانش آموزی نابینا و یا نیمه بینا محسوب می گردد که قادر به استفاده از کتب و برنامه های عادی آموزش و پرورش نبوده و لازم است برای  آنان روش ها و وسایل ویژه ای تدارک دید.

معمولا معلم در کلاس های مخصوص دانش آموزان نابینا و نیمه بینا با ۳ گروه مختلف از دانش آموزان مواجه است:

۱) یک دسته از دانش آموزان کسانی هستند که به هیچ  وجه قادر به استفاده از حس بینایی نبوده و لاجرم می بایست از طریق کلامی و روش های حسی در امر آموزش و پرورش آن ها تلاش کرد.

۲) دسته دوم کسانی هستند که علیرغم آن که دچار نقص بینایی هستند علی الاصول می توانند تا حدودی از طریق حس، بینایی بیاموزند.

۳) دسته سوم دانش آموزانی هستند که می بایست از طرق و روش های مختلف ( بینایی، شنوایی، لامسه ) به آموزش و پرورش آنان پرداخت.

علل نقیصه بینایی

به طور کلی عمده ترین مشکلات حس بینایی در نتیجه نارسایی ها و اشتباهات انکسار نور می باشد.

نزدیک بینی، دوربینی و تاربینی از جمله خطاهای انکسار نور بوده و می توانند عوامل مهمی در ایجاد نقیصه بینایی باشند. البته این قبیل نارسایی های بینایی معمولا توسط عینک های مختلف قابل اصلاح و جبران است.

در کنار نارسایی های مذکور از جمله عوامل مهم دیگر که در ایجاد نقص بینایی موثرند عبارتند از تراخم، آب سیاه، آب مروارید و بیماری قند .

عوامل نابینای یا ارثی یا اکتسابی مثل تراخم .

اختلال بینایی می تواند به علت جراحات، تصادفات مغزی و مسمومیت الکلی و بیماری های عصبی دیگر مثل مننژیت، تومورهای مغزی و فقدان ویتامین  آ  و ده ها عارضه دیگر باشد.

مسائل و ویژگی های خاص کودکان و دانش آموزان نابینا

مهم ترین مساله و مشکل افراد نابینا چگونگی سازگاری آنان است. یعنی کسانی که نابینا به دنیا آمده اند یا در دوره ای از زندگی بینایی خود را از دست داده اند باید این واقعیت را بپذیرند و سعی در انطباق و سازگاری با محیط و اجتماع نمایند.

فردی که بینایی خود را به عللی از دست می دهد تا  اندازه ای توانایی ها، علایق و مشاغلش تغییر می کند. لذا می بایست با توجه به شرایط فعلی اش به تدریج خود را سازگار و آماده نماید.

نابینایی لزوما خود به خود همراه با ناسازگاری عاطفی و اجتماعی نمی باشد. در واقع تا حدودی این رفتار و عکس العمل های خانواده و اجتماع است که  چگونگی قدرت سازگاری و انطباق افراد نابینا را مشخص می نماید.

همان طور که قبلا نیز به آن اشاره شد هر نقص عضوی ضرورتا با ناتوانی و نارسایی های حسی و حرکتی و هوشی همراه نمی باشد. به طور مثال اگر یک فرد نابینا در یک جامعه زندگی کند مشکلی نخواهد داشت و حال که در محیط بینا زندگی می کند نابینایی او باعث می شود که به طور کامل او در تمامی فعالیت های اجتماعی شرکت نکند و زمانی هم که انتظارات محیط زیاد باشد، استثنایی بودن او بیشتر مشخص می شود و امروزه تلاش تمامی دست اندر کاران امر تعلیم و تربیت در این است که نه تنها از طرف محیط و اجتماع فشاری بر نابینایان وارد نشود بلکه با ایجاد تسهیلات و  امکانات لازم و ضروری محدودیت طبیعی او را به حداقل برسانند.

آثار روانی اختلالات حسی

کودکانی که به اختلالات  بینایی و شنوایی مبتلا هستند برای ارضای احتیاجات طبیعی خود دچار مشکلاتی می شوند که کودکان عادی کمتر با آن ها مواجه هستند. علت اصلی این مشکلات عبارتند از :

  1. وجود نقیصه جسمی و اثری که این نقص بدنی بر فعالیت های کودک و درک او از جهان خارج می گذارد.

واکنش پدر و مادر و احساسات و عواطفی که والدین به سبب ناتوان بودن کودک نسبت به او ابراز می دارند.

این احساسات گاه به صورت حمایت و مواظبت افراطی و زبانی به صورت طرد ظاهر می شود.

  1. واکنش اجتماعی و طرز برخورد افراد جامعه با این کودکان، مثل ترحم و دلسوزی ویا سرزنش و این باعث ایجاد اختلالاتی در خلق و خو می شود.

آثار روانی مبتلایان به اختلالات بینایی

احساس کودک نابینا از جهان اطراف خود به تدریج و به وسیله سایر حواس برای او فراهم می شود، کودک نابینا از درک کلی اشیا عاجز است لذا برای شناسایی عالم خارج به کمک دیگران احتیاج دارد.

همان طور که ملاحظه می  شود کودکان نابینا از لذت مشاهده و در نتیجه  تقلید و همانند سازی که نقش مهمی در رشد شخصیت فرد ایفا میکند محرومند. از یادگیری بسیاری از مطالب و حتی کسب مهارت های ساده  مانند غذا خوردن، لباس پوشیدن،  رفع احتیاجات روزمره، که کودکان دیگر از آن بهره مند هستند عاجزند. مسلما این وضع نامطلوب باعث ایجاد حالت خشم و عصبانیت در  کودک می شود لذا نابینایان از لحاظ تحصیلی و حرکتی عقب مانده تر از سایر اشخاص جلوه می کنند.

اگر چه ممکن است از لحاظ هوشی کاملا عادی باشند. در مورد بهره هوش افراد نابینا مطالعات زیادی صورت گرفته است و نشان داده شده است که نابینایی به خودی خود باعث هوش کمتر نمی شود و در صورتی  که امکانات آموزشی مناسب باشد این کودکان بهره هوشی عادی خواهند یافت.

به عبارت دیگر با آموزش مناسب این کودکان بهره هوشی عادی خواهند یافت. یعنی با آموزش مناسب می توان سطح پیشرفت این کودکان را به اندازه ای افزایش داد که با کودکان بینا برابر شوند. به خصوص این که این افراد به سایر حواس خود بیشتر متکی بوده  و از دقت، توجه و کنجکاوی زیادی برخوردارند. پیشرفت تحصیلی کودکان نابینا به اندازه پیشرفت تحصیلی کودکان ناشنوا دچار آسیب نمی شود و انگیزه های یادگیری را درکودکان نابینا بهتر می توان به وجود آورد.

عقیده بر این است که کودکان نابینا در فاصله ۶ ماهگی تا ۲ سالگی دچار فعالیت بیش از حد و بعد ازان دچار فقدان هیجان، لاقیدی، بی رغبتی و بالاخره افسردگی می شوند.

بدیهی است وقتی کودک اشیای اطراف خود را نشناسد و با آن ها سرگرم نشود طبعا به حرکت های عضلانی می پردازد تا به این وسیله رضایت خاطری حاصل کند. این کودکان به طور مرتب سر خود را تکان می دهند، انگشتانشان را روی چشم هایشان فشار می دهند یا بی قراری می کنند.

همه این تلاش ها برای شناسایی محیط اطراف است . برای جلوگیری از ظهور این عوارض باید کودک را پیوسته در ارتباط با محیط نگه داشت و با وی صحبت و بازی کرد. کودکان نابینا به علت مشکلات خاص خود در معرض خطر خستگی و ضعف روانی قرار دارند ولی ناراحتی شدید روانی در آن ها کمتر به چشم می خورد . چون برخورد جامعه نسبت به نابینایان اغلب به صورت ترحم صورت می گیرد لذا نابینایان اغلب سازش با محیط را به طور نسبتا عادی برقرار می کنند.

عواملی که در چگونگی توانایی و سازگاری نابینایان موثر است:

عوامل متعددی در چگونگی توانایی ها و سازگاری های نابینایان و هم چنین شیوه های آموزشی و باز پروری و توان بخشی آنان دخیل است که در اینجا به طور خلاصه به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

۱- سن وقوع نابینایی:

این که کودک در چه سنی نابینا شده باشد بر توانایی ها و سازگاری های بعدی او  تاثیر فراوان می گذارند.

برای بررسی اثرات نابینایی روی اشخاص مختلف می توانیم آن ها را به دو دسته تقسیم کنیم :

۱)- افراد نابینای مادر زادی و یا آن ها که قبل از ۵ تا ۶ سالگی نابینا شده اند.

۲)- افراد نابینایی که بعد از ۵ تا ۶ سالگی بینایی  خود را از دست داده اند.

الف- معمولا افرادی که قبل از سنین ۵ تا ۶ سالگی بینایی  خود را از دست داده اند از نظر توانایی های کلی همانند کودکانی هستند که دچار نابینایی مادرزادی هستند. زیرا در چند سال اول زندگی  از تجارب و حافظه بصری چندان بهره ای کسب نکرده اند و یا از حداقل حافظه بصری برخوردار بوده اند.

این کودکان شناخت عینی از عالم بینایی ندارند و نمی توانند از یک بینش تخیلی مفید برخوردار باشند و از بدو تولد و یا از دوران طفولیت خود را با دنیای افرادی که بینایی دارند تطبیق می دهند و ابزار شناخت و کسب تجربه را با استفاده از سایر حواس خود آغاز می کنند. این گروه از  افراد نابینا  اصولا دچار شوک یا ضربه روانی نشده و در عالم نابینایی بزرگ می شوند. به  آن انس می گیرند و نداشتن دید مساله چندان مهمی برایشان جلوه نمی کند.

ب) دسته دوم افرادی هستند که قبلا بینا بوده اند و جامعه افراد بینا را شناخته اند و کم و بیش آن را به خاطر می آورند و از طرف خود و محیط و رنگ ها و … شناخت عینی دارند که کمک موثری در به وجود آوردن یک سلسله بینش های تخیلی از مشاهدات قبلی در زمان بینایی به شمار می رود.

در بسیاری از مواقع دوران بینایی خود را به خاطر می آورند و تاسف آن دوران را می خورند و در واقع  افراد نابینایی هستند که سال  ها بینایی را تجربه کرده اند و اکنون دقیقا درک میکنند که در آن زمان از چه موهبتی برخوردار بوده اند.

وقوع نابینایی بعد از ۵ تا ۶ سالگی تاثیرات زیادی در سازگاری عاطفی آن ها دارد و در نحوه برنامه ریزی آموزشی و توانبخشی نیز کاملا موثر است. به عنوان مثال وقتی که کودکی قبل از آن که به عللی نابینا شود از  آموزش رسمی و خواندن تجاربی کسب کرده باشد با آن که اصول کلی در مراحل خواندن احتمالا قابل انتقال است اما  هیچ گونه وجوه مشترکی بین خواندن عادی و علائم بریل

(خط برجسته که از  آرایش و چگونگی قرارگرفتن یک تا ۶ نقطه به وجود می  آید) وجود ندارد. بنابراین کودکی که قبلا خواندن فارسی را  آموخته بود باید اینک خواندن و نوشتن به  طریقه جدید را بیاموزد و بدیهی است که در این حال آمادگی ذهنی و انطباق با شیوه جدید خواندن و نوشتن برای کودکی که آموزش متفاوت داشته است با کودکی که چنین روش خواندن و نوشتن اولین تجربه آموزشی اوست تفاوت دارد.

کودکی که قبلا یاد گرفته بود که چگونه کتاب معمولی را بخواند ممکن است در آغاز یادگیری بریل از خود بی میلی و عکس العمل منفی نشان دهد زیرا که هنوز به خوبی وجود نقیصه بینایی  خود را که تازه براو عارض شده نپذیرفته و نیاز به راهنمایی و مشاوره صحیح جهت سازگاری های عاطفی، هیجانی و اجتماعی دارد. کسانی که دیر نابینا شده اند در بسیاری از موارد قوه ادراک بیشتری از افراد نابینای مادر زادی دارند. از افراد نابینای متعددی که به عللی در سنین بالای یک سالگی بینایی خود را از دست داده بودند سوال شد آیا ترجیح می دادید که نابینای مادر زادی بودید؟ پاسخ های ارائه شده گویای این واقعیت است که آن ها از این که نابینای مادرزادی نبوده اند راضی هستند.

تحقیقات بسیاری نشان داده اند که آن ها که عالم بینایی را تجربه کرده اند و شناخت فراوانی از آن داشته اند از نظر استعداد، قوه تفکر و یادگیری بهتر از افراد نابینای مادر زادی هستند و از لحاظ درک رنگ و ظواهر طبیعت، مسائلی که به فضا و شناخت محیط و اشیا» ارتباط پیدا می کند، دیر نابینا شده ها آگاه تر، دقیق تر و واقع بینانه تر از افراد نابینای مادر زادی هستند.

کرول، محقق مسائل نابینایی بر این عقیده است که دیر نابینا شده ها اکثرا عقاید و دیدگاه های خود را راجع به اشیا» و محیط اطراف براساس معیارهای کاملا متفاوتی با افراد نابینای مادرزادی در ذهن خود پرورش می دهند. دیر نابینا شده ها از طریق بینایی قبلی خود مجسم می کنند در حالی که افراد نابینای مادر زادی عقاید خود را براساس سایر حواس خود پرورش می دهند . ولی این حواس محدودند و دقت کافی را برای کسب بعضی اطلاعات ندارند.

کودکانی که توانسته اند قبل از ابتلای به نابینایی دیدن برخی از اشیا» را تجربه کنند خواهند توانست تا اندازه ای بر آن تجربه ها متکی باشند. اگر چه برای کودکانی که از زمان  تولد نابینا هستند، این امکان وجود دارد که برخی از مفاهیم را با همان سرعت کودکانی که بعد از چند سال بینایی، نابینا شده اند کسب کنند. اغلب متخصصان با  این امر موافقند که کودکانی که از زمان تولد نابینا هستند در یادگیری بسیاری از مفاهیم، دچار مشکل بیشتری می باشند.

منبع: میگنا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده − 9 =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *