مقاله: من قهرمان نیستم: جمله ای که باید گفتنش را تمرین کنیم

نویسنده: زهرا همت

منبع: هفدهمین شماره ی ماهنامه ی نسل مانا

دانلود نسخه ی صوتی نوشته

«من قهرمان نیستم». در روزگاری که بیشتر افراد، مشتاقانه در انتظار تعریف و تمجید دیگران اند، خواندن این جمله در وبلاگ هالی، دختر جوان نابینا، شگفت زده مان می کند. هالی، نویسنده وبلاگ «زندگی یک دختر نابینا» در نوشته ای تحت عنوان «نمی خواهم صرفا به خاطر معلول بودنم، منبع الهام باشم» به این موضوع پرداخته است. او در ابتدا تأکید می کند که این نوشته، نگاه شخصی خود اوست و قابل تعمیم به تمام افراد دارای معلولیت نیست و می گوید که در شرایط گوناگونی جملاتی از این دست که «شما قهرمان هستی و الهام بخشی و ما از دیدن تو انرژی و انگیزه می گیریم و…» را از دیگران شنیده است. دیگران معمولاً با دیدن زندگی روزمره فرد آسیب دیده بینایی، دست به تعریف و تمجید و تشویق او می زنند و فرد نابینا یا کم بینا را به خاطر انجام دادن کار هایی مثل تحصیل در دانشگاه و دریافت مدارج علمی، انجام وظایف شغلی، یا حتی اموری مانند استفاده از عصای سفید، به تنهایی بیرون رفتن، پوشیدن لباس تمیز و مرتب، آشپزی، نظافت منزل و… می ستایند. می دانیم که کنار آمدن با برخی محدودیت های ناشی از آسیب بینایی دشوار است و فرد با آسیب بینایی باید برای انجام برخی کار هایی که برای سایرین بسیار ساده است، تلاش زیادی کند و ابزار ها و ترفندهای متنوعی را به کار گیرد؛ اما مقابله با این محدودیت ها و روزمرگی های زندگی نمی تواند از فرد آسیب دیده بینایی یک قهرمان بسازد. این به معنی نادیده گرفتن تلاش یک فرد نابینا یا کم بینا برای زندگی مستقلانه نیست و می توان گفت که این تلاش ها فرد را قهرمان و منبع الهامی برای سایر اعضای جامعه نمی کند؛ بلکه تنها از او یک انسان می سازد؛ انسانی که با غلبه بر مشکلات و محدودیت ها، زندگی می کند.

هالی اشاره می کند که در زمان شنیدن جملات تحسین آمیز دیگران، معمولاً لبخند می زند و تشکر می کند؛ زیرا نمی تواند واکنش دیگری نشان دهد؛ اما در ذهن او این پرسش می چرخد که من چه کار خاصی انجام داده ام که قهرمان باشم یا در نگاه دیگران فردی الهام بخش جلوه کنم؟ الهام بخش بودن این گونه تعریف می شود: موفقیت بسیار و غلبه بر دشواری ها به شکلی که دیگران از عهده آن بر نیایند و آرزو کنند که مانند آن فرد باشند. علاوه بر این، افراد قهرمان و الهام بخش، بسیار برجسته و شجاع هستند و این شجاعت موجب تداوم تلاششان برای دستیابی به موفقیت هاست.

هالی خود را از چند جهت از این افراد برجسته جدا می کند. او معتقد است که صرفاً داشتن تحصیلات دانشگاهی، انجام وظایف شغلی و رابطه عاشقانه از او یک قهرمان نمی سازد؛ زیرا همۀ این ها امور معمول زندگی هستند و نمی توانند معیار مناسبی برای ارزیابی موفقیت افراد باشند و تلاش برای داشتن یک زندگی معمولی و رسیدن به اهداف تعیین شده، تنها از او یک انسان می سازد نه یک منبع الهام. به علاوه، وی اظهار می دارد که شجاعت لازم برای قهرمان بودن را ندارد و نمی خواهد صرفا به علت معلولیتش منبع الهام قلمداد شود.

هیچ گاه یک فرد فاقد معلولیت را صرفاً به خاطر این که از خانه بیرون می رود، از خیابان رد می شود، غذا می پزد و لباس ها را می شوید و اتو می کند، تحسین نمی کنیم. این ها همه امور روزمره زندگی هستند که هر کسی به شکلی انجام می دهد و اصلاً چیز خارق العاده ای نیستند. در مورد افراد دارای معلولیت نیز همین گونه است و روزمرگی های زندگی از کسی قهرمان نمی سازد. اگر این گونه باشد، همه الهام بخشیم و اصطلاح الهام بخشی، معنی و مفهوم خود را از دست می دهد. البته این که افراد بدون معلولیت تصور کنند که فرد دارای معلولیتی که امور زندگی روزمره را بدون وابستگی به دیگران انجام می دهد قهرمان و الهام بخش است، خیلی هم دور از ذهن نیست؛ زیرا آنها معمولاً نمی توانند تصور کنند که اگر روزی در شرایط فرد دارای معلولیت قرار بگیرند، از عهده انجام امور روزمره زندگی بر می آیند یا نه!

یکی از خواسته های مهم جامعه افراد دارای معلولیت، همواره اطلاع رسانی و آگاهی بخشی جامعه و آشنا ساختن افراد با پدیده معلولیت و محدودیت ها و توان مندی های این قشر است. گذشته از اینکه رسانه های جمعی و نهاد های مرتبط نقش پر رنگی در این آموزش و آگاهی بخشی ندارند و انجام این مهم را تنها به مناسبت های خاصی مانند روز جهانی ایمنی عصای سفید و روز جهانی افراد دارای معلولیت موکول می کنند، کیفیت ساخت چنین برنامه هایی و میزان اثربخشی آنها در رسیدن به هدف مهم آگاه سازی جامعه بسیار حائز اهمیت و شایسته بررسی است. این برنامه ها معمولاً با هدف آگاهی بخشی جامعه، یکی از افراد دارای معلولیت را به برنامه خود دعوت می کنند و در برخی موارد مستندی کوتاه از زندگی او تهیه می کنند. تا اینجای کار همه چیز خوب و منطقی به نظر می رسد؛ اما مشکل درست از جایی شروع می شود که این برنامه ها از همۀ میهمانانشان به عنوان افراد موفق و برجسته یاد می کنند. در بسیاری از موارد، میهمانان برنامه ها افرادی کاملاً معمولی هستند که تحصیلات دانشگاهی دارند، شغلی یافته اند، ازدواج کرده اند و فرزندی دارند؛ اما برنامه تلویزیونی یا رادیویی، در مصاحبه با آنان از اصطلاح نابینایان موفق استفاده می کنند و مستندی کوتاه از زندگی روزمره آنها شامل رفت و آمد، حضور در کلاس و محل کار، مراوده با همکلاسی ها و همکاران، آشپزی کردن، غذا خوردن، نظافت منزل و… پخش می شود. چنین برنامه هایی بیش از آنکه رسالت آموزش و آگاهی بخشی را انجام دهند، مخاطبان را دچار اشتباه می کنند. به این صورت که بینندگان، فرد دارای معلولیت حاضر در برنامه را یک قهرمان در نظر می گیرند و دچار این تصور اشتباه می شوند که توان مندی های به  نمایش گذاشته شده، مختص گروه کوچکی از افراد دارای معلولیت است و سایر افرادی که به برنامه تلویزیونی راه نیافته اند و از نظر برنامه سازان موفق محسوب نشده اند، توانایی انجام این کار های ساده و گذران زندگی روزمره را ندارند و به این ترتیب، به جای معرفی صحیح ابعاد معلولیت، جامعه به اشتباه می افتد و این یعنی ما و فرهنگ سازان، دست در دست یکدیگر، مسیر را برعکس می پیماییم.

چقدر خوب است که ما افراد دارای معلولیت مثل هالی باشیم! مثل او جرأت داشته باشیم و در باد تعریف و تمجید های پوچ نخوابیم و هنگامی که با فرد یا گروهی رو به رو می شویم که به دلیل استقلال در رفت و آمد و مواردی از این دست، شروع به تحسین و قهرمان سازی می کنند، یادمان بیاید که با پذیرفتن این تعریف و تمجید ها افتخاری نصیبمان نمی شود و همواره باید در مسیر فرهنگ سازی درست و معرفی صحیح چهره معلولیت به جامعه تلاش کنیم. خوب است که تأثیر گذاران جامعه افراد دارای معلولیت، هنگام حضور در برنامه های تلویزیونی و مشارکت در همایش ها، مصاحبه ها و… به رسالت مهم فرهنگ سازی توجه داشته باشند و فراموش نکنند که هدف از قبول زحمت مشارکت در چنین برنامه هایی، آموزش و فرهنگ سازی است. برنامه سازان همواره تلاش می کنند با چاشنی احساسات، مخاطبان بیشتری را جذب برنامه هایشان کنند ولی ما افراد دارای معلولیت که فرهنگ سازی از مطالبات همیشگی مان بوده است، نباید در این دام بیفتیم و از هدف فرهنگ سازی دور شویم. فراموش نکنیم که پذیرش ستایش های بی اساس دیگران، از ما قهرمانی دروغین می سازد؛ قهرمانی که با عصای سفیدش از منزل خارج می شود و به محل کارش می رود یا قهرمانی که منزل را نظافت می کند و آشپزی می کند و به تکالیف مدرسه فرزندش رسیدگی می کند. وظیفه همۀ ما اعضای جامعه افراد دارای معلولیت این است که به جامعه بگوییم که اکثر افراد دارای معلولیت با توجه به فرهنگ و فناوری های امروز، از مرحله مدیریت امور روزمره زندگی گذشته اند و هر یک به شکلی و با آموزش های خاص و به کار گیری ابزارهایی، به سطحی از استقلال در زندگی رسیده اند و پس از ایجاد این تصویر صحیح در ذهن افراد جامعه، به معرفی قهرمانان راستین دارای معلولیت بپردازیم. در جامعه افراد دارای معلولیت، کم نیستند. قهرمانان ورزشی، هنرمندان برجسته، نخبگان علمی و… که با معرفی آنان، به جامعه فخر می فروشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 + سیزده =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *