توان‌بخشی ، استقلال افراد دارای معلولیت از چه مسیری می‌گذرد؟ بخش سوم

نویسنده:صلاح‌الدین محمدی

منبع:پنجاه و چهارمین شماره ماهنامه ی نسل مانا

دانلود نسخه صوتی نوشته

استقلال افراد با آسیب بینایی چه چیزهایی نیست؟

در ادامه سلسله مباحث مربوط به استقلال افراد با آسیب بینایی، این بار به مواردی می‌پردازیم که افراد فکر می‌کنند با انجام آن‌ها جلوه‌ای از استقلال را از خود نشان می‌دهند. برای اینکه مفهوم درست استقلال را دوباره در ذهن خود مجسم سازیم و بفهمیم که منظور از استقلال چیست، یک بار دیگر به تعریف استقلال برمی‌گردیم.

استقلال از نظر این نوشته عبارت است از: انجام امور روزمره توسط فرد با آسیب بینایی، با کمترین وابستگی به دیگران، به شکلی کارآمد و ایمن؛ بنابر‌این، اگر کاری توسط یک فرد نابینا به شکل مستقل انجام گیرد که فاقد یکی از فاکتورهای مطرح‌شده در تعریف استقلال باشد، باید در استقلال این فرد شک کنیم. حال با مواردی روشن‌تر و با استفاده از مصادیقی که واقعاً گویای استقلال نیستند، بار دیگر به مفهوم استقلال می‌اندیشیم و تصویر درست آن را در ذهن مجسم می‌سازیم.

 ۱. انزوا

راستی معنی استقلال برای نابینایان چیست؟ آیا کسب استقلال توسط نابینا به معنای انزوای اجتماعی وی است؟  آیا استقلال و خودکفایی در انجام امور به معنای قرار گیری در انتهای طیف فرد گرایی و اجتناب از فضای اجتماعی است؟

آیا همین که توانستیم امور خود را تا حدی به تنهایی انجام دهیم، باید انزوا و تنهایی را برگزینیم و مدعی شویم که چون من قادر هستم امور خود را به تنهایی انجام دهم، دیگر نیازی به کسی ندارم؟ و باید گوشه عزلت را برگزید؟ صرف‌نظر از اینکه باید حساب افراد برون‌گرا و درون‌گرا را از این مبحث مُنفَک نمود، انسان به عنوان یک موجود اجتماعی همیشه در جمع زندگی کرده و به ندرت افرادی بوده‌اند که توانسته‌اند به صورت کاملاً تنها زندگی کنند و امور خویش را به شکل منفرد انجام دهند. باید توجه داشت که هدفِ استقلال، جدا کردن فرد از جامعه نیست؛ بلکه، توانمندسازی او برای مشارکت فعال و مؤثر در جامعه است.

چرا که هدف اساسی و بنیادین برنامه‌های آموزش جبرانی برای افراد با آسیب بینایی، نظیر (ECC) نیز در درجه اول، اعطای استقلال به این قشر از جامعه و در گام بعدی، تبدیل  آن‌ها  به شهروند جهانی با رفتارهای  استاندارد می‌باشد.  بنا‌بر‌این، استقلال در انجام امور توسط نابینایان به معنای جامعه‌گریزی نیست؛ بر عکس،  راهی برای نمود اجتماعی بیشتر آن‌ها در گروه‌های مختلف و نقش‌آفرینی اجتماعی بیشتر آن‌هاست.  همان‌طور که پیش‌تر هم ذکر گردید، انسان یک موجود مدنی‌الطبع است و گذشته از شخصیت هر فرد که می‌تواند درون‌گرا یا برون‌گرا باشد، انجام امور توسط انسان و به شکل جمعی، شاید مطلوب‌تر به نظر می‌رسد تا انجام همین کار به شکل فردی.

۲. غرور کاذب

با استفاده از چه شاخص و ملاکی می‌توانیم داشتن اعتماد به نفس را از غرور کاذب جدا سازیم و این دو را با همدیگر اشتباه نگیریم؟ گاه تصور می‌شود که یک فرد نابینا برای نشان دادن استقلال خود نباید هرگز درخواست کمک کند؛ زیرا، این کار را نشانه ضعف و وابستگی می‌داند. چنین نگرشی باعث بروز غرور کاذب می‌شود. فردی که دچار این غرور است، حتی در مواقع ضروری از دیگران یاری نمی‌خواهد و ترجیح می‌دهد کارها را به هر شکل ممکن – هرچند نادرست، خطرناک یا ناکارآمد – به تنهایی انجام دهد. این رفتار نه تنها نشانه استقلال نیست، بلکه گاهی به آسیب‌های جدی (جسمی یا روانی) منجر می‌شود. استقلال واقعی یعنی بدانیم چه زمانی توانایی انجام کاری را داریم و چه زمانی نیاز به راهنمایی یا همراهی دیگران داریم. کمک خواستن در جای خود، نشانه درک متواضعانه از توانایی‌های خویش است، نه مایه سر‌افکندگی.

 ۳. بی‌احتیاطی

داشتن استقلال به چه بهایی؟ برخی افراد با آسیب بینایی برای اثبات استقلال خود، دست به کارهایی می‌زنند که جنبه خودنمایی دارد و در آن‌ها نکات ایمنی را نادیده می‌گیرند؛ مثلاً از جاده‌ای شلوغ بدون عصا یا درخواست کمک عبور می‌کنند، یا بدون اطمینان از ایمنی وسایل گرمایشی آشپزی می‌کنند. چنین بی‌احتیاطی‌هایی ممکن است مقطعی، ظاهر استقلال را نشان دهد، اما در واقع با تعریف «انجام کار به شکل ایمن» در تضاد است. یک فرد مستقل واقعی نه تنها کار خود را به سرانجام می‌رساند، بلکه سلامت خود و دیگران را نیز در نظر می‌گیرد. ریسک‌های غیرضروری و نادیده گرفتن اصول ایمنی، سرانجام به وابستگی بیشتر (مثلاً در اثر حادثه) منجر خواهد شد.

۴. بی‌نیازی کامل

چه کسی  را در زندگی می‌شناسید که بدون کمک دیگران، تمامی امور زندگی خود را انجام می‌دهد؟ بعضی از نابینایان فکر می‌کنند استقلال یعنی «هیچ‌گاه به کسی نیاز نداشته باشم» و در نتیجه از هر گونه ارتباط و تعامل اجتماعی پرهیز می‌کنند. این تصور، اشتباه است؛ انسان موجودی است وابسته به دیگران؛ حتی افراد بینا و سالم هم در بسیاری از زمینه‌ها به دیگران متکی‌اند. تفاوت در میزان وابستگی است، نه در صفر بودن آن؛ بی‌نیازی کامل نه ممکن است و نه مطلوب. علاوه بر این، دنیای تخصصی امروز ایجاب می‌کند که هر کاری را به متخصص آن سپرد و امور روزمره را پیش برد. البته اینکه در زندگی «دست به آچار» باشی و بتوانی مشکلات جزئی زندگی را مرتفع سازی، بسیار هم خوب و مقبول است؛ اما این مسئله، نباید به این معنی باشد که اگر من یک فرد مستقل هستم، پس باید خودم تمام امور زندگی‌ام را انجام دهم و دیگر به کسی احتیاج ندارم؛ چون بخش زیادی از نیازهای افراد سالم و بینا نیز توسط دیگران انجام می‌پذیرد؛ به عنوان مثال، تعمیرات ساختمان، سرویس لوازم منزل، امور پزشکی و درمانی و آموزش آن‌ها نیز توسط دیگران انجام می‌شود.

استقلال به معنای انتخاب آگاهانه و متعادل کردن نیازهای خود است، نه نفی ارتباط با جامعه. پذیرش این که گاهی باید یاری دریافت کنیم و گاهی یاری دهیم، نشان دهنده سلامت روان و نگاه واقع‌بینانه به زندگی است.

۵. اجتناب از رفتن به سوی «همه‌فن ‌حریفی»

انسان کامل و همه چیز دان کیست؟ برخی بر این باورند که برای استقلال باید همه کارها را خودشان یاد بگیرند و انجام دهند؛ از لوله‌کشی گرفته تا جراحی! این نگاه که به «همه‌فن‌حریفی» معروف است، نه تنها فشار طاقت‌فرسایی به فرد تحمیل می‌کند، بلکه برخلاف اصل «کارایی و ایمنی» در تعریف استقلال عمل می‌کند. یک فرد مستقل می‌داند که هر مهارتی نیاز به زمان و آموزش دارد و برخی کارها را بهتر است به متخصص سپرد. اجتناب از تفویض کار به دیگران (یا برعکس، نپذیرفتن کمک تخصصی) ریشه در نگرش نادرست به استقلال دارد. استقلال یعنی بدانیم چه کاری از دستمان برمی‌آید و برای چه کاری باید از دانش دیگران بهره ببریم.

۶. در اولویت قرار دادن امنیت و سلامت (برداشت نادرست)

استقلال یا آسیب بیشتر، کدام یک بهتر است؟ گاه افراد بدون آسیب نیز «امنیت و سلامت» را بهانه می‌کنند تا افراد نابینا را از انجام کارهای مستقل بازدارند؛ یا خود فرد نابینا از ترس آسیب، استقلال را قربانی امنیت می‌کند. اما نکته این است که استقلال واقعی بدون رعایت امنیت و سلامت معنا ندارد، نه اینکه در تضاد با آن باشد؛ منظور این نیست که فرد به خاطر استقلال، خود را در معرض خطر قرار دهد (که آن هم بی‌احتیاطی است)؛ بلکه هدف، دستیابی به تعادل میان استقلال و ایمنی است. گاهی باید ریسک‌های قابل قبول را پذیرفت و با آموزش، تجهیزات مناسب و رعایت اصول ایمنی، استقلال را به دست آورد، بدون اینکه سلامت خود را فدای استقلال کنیم (یا برعکس). پس «امنیت و سلامت» باید همراهِ استقلال باشد، نه مانع آن.

این موارد نشان می‌دهد که استقلال، یک مفهوم چندبعدی است و نمی‌توان آن را با رفتارهای افراطی (انزوا، غرور، بی‌احتیاطی، بی‌نیازی مطلق، همه‌فن ‌حریفی و نادیده گرفتن ایمنی) تعبیر کرد. تصویر درستِ استقلال، ترکیبی از خودکفایی، آگاهی از محدودیت‌ها، درخواست منطقی کمک، رعایت ایمنی و مشارکت اجتماعی است.

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *