گزارش صعود نابینایان به قله ی دالانپر

نویسنده: صلاح الدین محمدی

منبع: بیست و یکمین شماره ی ماهنامه ی نسل مانا

دانلود نسخه ی صوتی نوشته

اواخر تیرماه است و گرما تا جایی که امکان دارد بر قدرت خود افزوده است و چون فرماندهی کاربلد، تمام قوای خود را در جبهه های مختلف با درایت کامل رهبری می کند و خصم را که ما انسان ضعیف باشیم، همه جا عقب رانده و در مقابلِ این سطح از گرما ناتوان ساخته است؛ طوری که کار به تعطیلی اداره ها، خاموشی های مکرر برق و خیلی ترفند های دیگر رسیده است.

در اوج گرمای تموز و در چنین تابستانی جانکاه، مژدۀ رفتن به دامنه های سرد و فرح انگیز شمال غرب ایران و دیدار با قلۀ کوه همیشه سرسبز دالانپر، شیرین تر از انگبین و گواراتر از بادۀ دیرین است.

دالانپر در زبان کردی، به معنی «محل پرواز عقاب ها» است. این منطقۀ زیبای طبیعی در ۳۵ کیلومتری شهرستان اشنویه، از توابع استان آذربایجان غربی، و با ارتفاعی در حدود ۳۴۶۶ متر، در نقطۀ صفر مرزی سه کشور ایران، عراق و ترکیه واقع شده است؛ طوری که با ایستادن روی این قلۀ زیبا، به آسانی مناطقی از سه کشور را خواهید دید.

با امید به تجدید دیدار با دالانپر زیبا و همیشه خنک، ساعات اولیۀ بامداد پنجشنبه ۲۹ تیرماه در قالب گروه کوه نوردی عصای سفید کردستان با استفاده از یک دستگاه مینی بوس به همراه یازده نفر دیگر از هم نوردان نابینا و بینا، سنندج را به سمت اشنویه ترک می کنیم. در شهرستان سقز، کاک زاهد ذوالفقاری هم نورد خوش دل و سرپرست گروه عصای سفید سقز نیز به ما ملحق می شود.

صبحانه را در پارکی باصفا، در شهر نقده، صرف کردیم و بلافاصله به سمت اشنویه و روستای سوله دوکَل حرکت کردیم. ساعت از یازده گذشته است که در شهر دیزَج مَرگِوَر از مینی بوس پیاده می شویم. با کرایه کردن یک نیسان، به سمت محل کمپ و منطقۀ موسوم به «میرگه فال» به معنی «چمن زار» حرکت می کنیم. هوا همچنان گرم و آزارنده به نظر می رسد، اما هرچه بالاتر می رویم، بر خنکای آن افزوده می شود و هم نوردان را مژدۀ صعودی خوش و به یاد ماندنی می بخشد؛ هرچند گاه جادۀ خاکی ناهموار و تکان های شدید ماشین آزاردهنده می شود، اما صفای نیسان سواری در چنین فضا و شرایطی، دل چسب و خاطره انگیز است.

حدود ساعت دوازده است که به محل کمپ می رسیم. نقطه ای که سراسر پوشیده از چمن و پوشش گیاهی نرم و لطیف در دو طرف یک جوی آب است. علاوه بر گروه عصای سفید، گروه های کوه نوردی دیگری نیز به دیدار این زیبای خنک شتافته اند. به محض رسیدن به محل کمپ شبانه، بلافاصله چادر ها را برپا می کنیم و همۀ اعضای تیم، جز دو نفر که برای نگاهبانی از چادرها در محل کمپ می مانند، حدود ساعت یک به سمت قله حرکت می کنیم.

خورشید در این ساعت با تمام قدرت خود می تابد و تا جایی که زور دارد بر گرمای نگاهش افزوده است، اما هوا در این نقطه به علت برف هایی که در بالادست وجود دارد، کاملاً خنک و مطبوع است. مسیر صعود از میان پوشش گیاهی نرم و لطیف است که دم به دم بر شوق صعود می افزاید و پنجرۀ دل را به فرحی روح افزا می گشاید. موسیقی جویبارانی که از لابه لای این پوشش گیاهی خوش عطر جاری است، بر دلربایی فضا افزوده است. دیری نمی گذرد که مسیر صعود وارد پاکوبی با شیب نسبتاً تند می شود. مسیر تقریباً از این نقطه تا رسیدن به جادۀ نظامی، با همان شیب تند ادامه پیدا می کند، اما پوشش گیاهی حریرفام زیر پای هم نوردان، سختی و دشواری صعود را بیش از پیش آسان نموده و در هر گام انرژی تازه ای به ساق هایمان تزریق می کند.

دالانپر با قبای زمردین خود که با لکه های برفی مانده از زمستان، آن را تزیین کرده است، زیباتر از همیشه به نظر می رسد، با رایحه های مشام نواز انواع گل های بهاری، خود را معطر ساخته است و چون عروسی باشکوه برای کوه نوردان و طبیعت دوستان، خوش خوش می خُرامد. دالانپر با شیطنتی دخترانه، از همه دلبری و دلربایی می کند، اما سعادت کوه در این است که قدرتی وجود ندارد تا زیبایی هایش را به زور زیر حجاب و چادر زنده به گور کند!

کاش انسان دست از تعقل و تفکر می کشید و به طبیعت حیوانی خود بازمی گشت تا با پیروی از نیروی غریزه، جز برای تأمین نیاز خود، دست به کشتار جانوران و تخریب طبیعت نمی زد و با توسل به قوانین ساختگی و واقعیت های خیالی خویش، همنوعانش را آزار نمی داد و بدین سان واقعیت های عینی را نابود نمی کرد!

القصه، با رسیدن به جادۀ نظامی که برای دسترسی به پاسگاه های مرزی احداث شده است، از آن می گذریم و وارد مسیر سنگی و صخره ای صعود می شویم که لازم است در قسمت هایی از مسیر دست به سنگ شویم و چالش ها و تجربه های هیجان انگیزتری از ورزش کوه نوردی را تجربه کنیم.

درنهایت ساعت شانزده است که در هوایی نسبتاً خنک دست در گردن عروس شمال غرب ایران انداخته و چشم و دل را از شکوه و عظمتش سیراب می کنیم. دیدار با دوست را با تصاویر دوربین ها جاودانه می سازیم و افتخار و شادی وصال دالانپر را با نغمه هایی از جنس عشق جشن می گیریم. غیر از ما گروه های دیگری نیز به دیدار لانۀ عقاب ها، یعنی دالانپر شتافته اند که در مسیر با آنها برخورد می کنیم یا در قله در ضیافت دالانپر با آنها شریک می شویم. بعد از توقف کوتاهی در قله و تبادل و تناول خوراکی هایمان، به سمت محل چادر ها برمی گردیم.

حدود ساعت نوزده است که به کمپ می رسیم. صدای موسیقی از هر طرف بلند است و معلوم است که گروه های دیگری از راه رسیده اند و در این نقطۀ باصفا کمپ برپا کرده اند تا صبح روز بعد صعود کنند. سروصدای گروه های کوه نوردی با صدای بع بع گوسفندان سیاه چادرها و عوعوی سگان آنها که در این نقطه اتراق کرده اند، درآمیخته و فضای کوهستان را به قابی از زندگی مبدل کرده که سرود عشق و زندگی را در آن، زنده تر از همیشه سر داده اند.

به محض رسیدن به محل چادرها، کاک توفیق ظریف، یکی از یاران باوفای گروه، به استقبالمان آمده و با چای زغالی  که برایمان آماده کرده است، خستگی را حسابی از تن هایمان می زداید و دل هایمان را مملو از مهر و صفای عالم کوه نوردی می کند. دست و صورت را در آب سردی که در بین چادرها جاری است، می شوییم و با نوشیدن یکی دو جام از این مایع سرد و زلال، جانی تازه می گیریم. بعد از خوردن شام، بزم موسیقایی کوه نوردی را در فضای کوهستان ساز می کنیم و خود را، کم کم، به این کیمیای جان می سپاریم که هر دم ما را از خود بی خود می کند و لحظات خوشی را برایمان رقم می زند.

موسیقی چون آهن ربایی قوی، میدان مغناطیسی شگفت انگیزی خلق و تمام ساکنین چادر های دیگر گروه  ها را دور ما جمع می کند و با جوهر سحرانگیز خود، همه را یکی می کنی و به درون این کانون عجیب می کشد.

دیری نمی گذرد که یار دیرین موسیقی، یعنی رقص نیز هم نوردان را جادو می کند؛ همه یکی می شوند، خودی و غیرخودی دست در دست هم شعر زندگی را با تمام وجود می خوانند و تمام بندبند بدن خویش را با حرکات موزون به رقص درمی آوردند و بادۀ زندگی را در ساغر جان می ریزند. شعر، آواز، موسیقی، نسیم پوست نواز و خنک شبانه، فضای بهاری و سرشار از تری و تازگی محیط کوهستان، نغمۀ طبیعت دوستان، شادی شان، وجد و سرخوشی آنها و کلام گرم و صمیمی هرکدام از آنان، همه و همه، انرژی های مثبتی هستند که در کنه وجود آدمی می ریزد و آنچه خوبی و نیکی و انسانیت است، از این باغ مملو از مهر و صفا، برمی خیزد. پس از چند ساعت، چون تعدادی از  گروه ها قرار است صبح روز بعد، صعود کنند، ناچار دست از موسیقی و این همه انرژی مثبت می کشیم و کم کم مهیای خواب در فضای بسیار خنک و اسرار آمیز کوهستان می شویم. خواب چه لذتی دارد در کنار جویباری که موسیقی شرشر آن، چون لالایی مادری مهربان، کم کم خواب را در تمام وجودتان تزریق می کند! لذت چنین خوابی صدها برابر می شود، اگر در کنار موسیقی ملایم آب، با صدای داوودیِ حسن زیرک و محمد ماملِه، از خوانندگان شهیر کرد، به خواب بروید.

نکتۀ آزاردهنده ای که به دور از فرهنگ کوه نوردی است، این است که یکی از گروه ها با نادیده گرفتن حقوق استراحت دیگران، تا نیمه های شب به آواز و موسیقی خود ادامه داده و با سروصدای خود، استراحت و آسایش را از دیگران سلب کرده بودند. همین جا لازم است که به یاد داشته باشیم سرشت اجتماعی انسان به این معنی است که همه جا، حتی در کوهستان نیز حواسمان به حقوق دیگران باشد و فکر نکنیم که اینجا دیگر کوهستان است و از همه لحاظ آزاد هستیم، چون این آزادی ما به قیمت تضییع حقوق دیگران ختم می شود.

این شب به یاد ماندنی نیز به سرآمد و پس از صرف صبحانه، بلافاصله با نیسان محمدآقا به سمت روستای سوله دوکل برگشتیم.

پیش از عزیمت به سنندج، لازم بود که به دیدار آبشار بزرگ و خروشان سوله دوکل برویم تا بازهم با دیدن این پدیدۀ طبیعی و گوش دادن به غرش و صوت موسیقایی آن، باز وجود را سرشار از انرژی دیرپای طبیعت سازیم و بار دیگر نرد عشق را به این همه لطف و زیبایی طبیعت ببازیم. این آبشار زیبا محصول ذوب شدن برف ها و چشمه های متعدد دالانپر است که به صورت آبشاری بزرگ در روستای سوله دوکل منظره ای جذاب و چشم نواز را خلق کرده است که هرساله هزاران گردشگر را از نقاط دور و نزدیک جذب زیبایی خود می کند.

آبشار در قسمت غربی روستا قرار دارد و می توان با پنج دقیقه قدم زدن، به وصال آن نائل شد. موقعیت آبشار به گونه ای است که فقط می توان از دور آن را مشاهده کرد و به صدای دل انگیز آن گوش داد. با ثبت تصاویر، دیدار با آبشار سوله دوکل را جاودانه و اشنویه، پایتخت گیلاس ایران، را به سمت سنندج گرم ترک کردیم.

جای سایر دوستان سبز!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهارده + شش =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *