نحوه کایروپرکتر شدن نابینایان و اهمیت این حرفه ی خاص

یادداشت سردبیر

قبل از خوندن مصاحبه ای که امروز براتون آماده کردیم  توجه شما رو به اطلاعات مختصری راجع به رشتۀ کایروپرکتیک جلب میکنم:

کایروپرکتیک عبارت است از علم شناخت مفاصل، بخصوص ستون فقرات و هنر تنظيم و تطبيق آن ها در محل مناسب خود برای جلوگیری و درمان آسیب ها و بیماری های ستون فقرات که توسط دستان متخصص کایروپرکتیک بر روی مفاصل اعمال می شود.

کایروپرکتیک روشی موثر در درمان غیر جراحی بیماری های مرتبط با مفاصل بدن بخصوص ستون فقرات است.

انجام مانورهای دستی بر روی ستون فقرات بدون نیاز به تجویز دارو و یا انجام جراحی های پر هزینه و پر عارضه  به بهبود شرایط بیمار کمک زیادی می کند.

جابجایی های خفیف مفاصل بدن و یا حرکات نامناسب بدنی، بر روی جریان الکتریکی اعصاب این مناطق تاثیر منفی گذاشته و سبب بروز درد می شود.

درمان با روش های کایروپرکتیک با اصلاح وضعیت استخوان ها ، عضلات ، اعصاب ، مفاصل بخصوص ستون فقرات، موجب بهبود عملکرد دستگاه عضلانی اسکلتی و اعصاب و بهبود وضعیت سلامتی فرد می شود.

درمانگر این رشته پس از تشخیص مشکلات موجود در ستون فقرات اقدام به تصحیح آن ها در وضعیت مناسب خود با استفاده از دستان خود می کند.

تنظیم مهره های ستون فقرات در وضعیت صحیح خود به کاهش فشار وارده بر روی مهره ها و کاهش احساس درد و ناراحتی در این نواحی کمک می کند.

تکنیک های دستی که توسط متخصص کایروپرکتیک بر روی بدن اعمال می شود همچنین موجب کاهش خشکی مفاصل و بهبود تحرک آن ها می شود.

متخصص کایروپرکتیک علاوه بر معاینه فیزیکی از روش ها و تست های تشخیصی همچون آزمایش خون، رادیوگرافی، اِم‌آرآی و سی تی اسکن برای تشخیص دقیق مشکل موجود و محل بروز آن استفاده می کند.

از جمله کاربرد های این رشته می توان به درمان کمر درد حاد، گردن درد، سر درد های میگرنی و تنشی، جابجایی مهره ها، التهاب مفاصل و غیره اشاره کرد.

اگرچه قدمت رشته کایروپرکتیک به حدود 140 سال می رسد اما این رشته ی درمانی   در کشور ما در سال ۱۳۸۰ به طور رسمی توسط وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی مورد تایید قرار گرفت .

در حال حاضر متخصصان این رشته در شهر های مختلف ما به ویژه شهر های بزرگ مشغول به کار هستند و می توان با یک جستجوی ساده ی اینترنتی به فهرست کایروپرکتر ها و اطلاعات تماس آنها دسترسی پیدا کرد.

مشخصاتنوشته

منبع نسخه ی انگلیسی: برنامه ی رادیویی Eyes On Success چشمهایی برای موفقیت

موضوع: نحوه کایروپرکتر شدن نابینایان و اهمیت این حرفه خاص.

مترجم: مریم مشایخی

منبع نسخه ی ترجمه شده: محله ی نابینایان

متن ترجمه شده برنامه چشمهایی برای موفقیت

سلام.

به برنامۀ چشم هایی برای موفقیت خوش اومدید.

ما هر هفته در این برنامه به مجموعه ای متنوع از موضوعات مورد علاقۀ افراد با آسیب بینایی میپردازیم. من نانسی گودمن تورپی هستم، و من هم پیتر تورپی هستم.

بخشی از صحبتهای مهمان: «مزیت کایروپرکتیک اینه که من میتونم خانم خودم باشم. میدونید؟ وقتی من بیناییم رو از دست دادم واقعا تلاش کردم کاری پیدا کنم، خب من مدرک کالج داشتم و همۀ این تجربههای کاری رو داشتم و با این حال نتونستم کاری پیدا کنم. و این خیلی نا امید کنندست. بنا بر این چیزی رو که در رابطه با کایروپرکتیک خیلی دوست دارم اینه که میتونم خانم خودم باشم. درسته، من میتونم در دفتر شخص دیگه ای هم کار کنم، اما میتونم مطب خودم رو هم تأسیس کنم و همه چیز رو اون طور که خودم میخوام ترتیب بدم.»

پیتر: این داستان فوق العاده ایه در بارۀ کسی که در اواسط دهۀ سوم زندگیش تونست با از دست دادن بیناییش کنار بیاد و  تصمیم گرفت به زندگیش ادامه بده، مهارتها و آموزشهای لازم برای رسیدن به هدفش  رو کسب کنه، و به دنبال رویاهاش بره.

نانسی: ما با جکی ولد صحبت خواهیم کرد در مورد این که چطور تونست با از دست دادن بیناییش کنار بیاد، این که چطور کایروپرکتر نابینایی رو به عنوان مربی خودش پیدا کرد  و اینکه چطور تونست مدرک کایروپرکتیک خودش رو کسب کنه.

اما اول پند هفته. پند این هفته رو از جکی ولد میشنویم.

«در این کشور 15 کالج کایروپرکتیک وجود داره و پیشنهاد من برای افراد علاقه مند اینه که قرار ملاقاتی رو با نزدیک ترین  کالج کایروپرکتیک به خودتون تنظیم کنید، اون کالج رو بررسی کنید، مدیریت و اساتیدش رو بررسی کنید و ببینید آیا همون جایی هست که شما میخواید انتخابش کنید، فکر میکنم کایروپرکتیک حرفۀ بسیار مناسبی برای اشخاص نابینا و کمبینا باشه. چون این حرفه با دست سر و کار داره و کاملاً مستقل می تونید اون رو انجام بدید.

پیتر:  حمایت مالی برنامۀ «چشمهایی برای موفقیت» توسط  شرکت ایسایت (عینکهای پوشیدنی الکترونیک که توانایی دیدن رو برای افراد کمبینا و نابینا با وضوح 2600 یا بیشتر فراهم میکنه) انجام میشه.

نانسی: اطلاعات بیشتر راجع به خانوادۀ ایسایت در سایت این شرکت به آدرس «www.esight.com» به صورت آنلاین وجود داره.

نانسی: خب، اول با جکی آشنا بشیم و ببینیم چطور  به کایروپرکتر شدن علاقه مند شد.

جکی: من جاکلین ولد هستم و به تازگی از دورۀ کایروپرکتیک از دانشگاه کلیون شهر کانزاس فارغ التحصیل شدم.

نانسی: تبریک میگم.

جکی: خیلی ممنونم. من نابینای مطلق هستم.

پیتر: چی باعث شد شما به کایروپرکتیک علاقه مند بشید؟

جکی: خب، میدونید؟ من وقتی در سال 2009 بیناییم رو از دست دادم واقعا چیز زیادی راجع به کایروپرکتیک نمیدونستم، و واضحه که این حادثه تحولات بسیاری رو در زندگی من ایجاد کرد، من باید میفهمیدم که قراره با ادامۀ زندگیم چی کار کنم. میدونید؟ شغل قبلی من بازاریابی و تجارت مد بود و بعد از اون در تایلند انگلیسی تدریس میکردم. بعد از این که بیناییم رو از دست دادم واقعا نیاز داشتم بفهمم که قدم بعدی چی هست. بنا بر این بعد از بهبودی از جراحی های متعددی که داشتم حقیقتاً توجهم رو به اتفاقات درون بدنم معطوف کردم. میدونید؟ استفاده از عصا واقعا نگرش من رو تغییر داد، روشی که راه میرفتم، روشی که جابجا میشدم، دنیایی که من حس میکردم دیگه مثل قبل هموار نبود. بنا بر این، حس درد و رنج و سختی برای من شروع شد. کایروپرکترها به نوعی وارد زندگی شخصی من شدن. بنا بر این حس کردم شاید لازمه  با کایروپرکتیک آشنا بشم البته اون موقع لزوماً به عنوان یک شغل بهش نگاه نمیکردم اما فکر میکنم در اون زمان کائنات تلاش میکرد تا برای من سیگنالی رو ارسال کنه، بنا بر این به دیدن یکی از کایروپرکترها در لورنس کانزاس رفتم، و اولین درمانم رو گرفتم، و خدای من، ناگهان حس کردم همۀ بدنم راحت تر حرکت میکنه، دامنۀ حرکتی بیشتری در بدنم حس میکردم، هیچ فشاری در بدنم حس نمیکردم، من با یک جلسه  احساس فوق العاده ای داشتم که تا اون موقع تجربه نکرده بودم. با خودم گفتم خدای من، باید همه چیز رو راجع به کایروپرکتیک بفهمم. بنا بر این جستجوهای خودم رو در گوگل شروع کردم، کالجهایی رو پیدا کردم و متوجه شدم که در آن زمان، زمان هر واحد حدود 1 ساعت و 45 دقیقه است. با اونها تماس گرفتم، قرار بازدیدی رو از کالج و خوابگاه اون تنظیم کردم. اونها گفتند: خب ما تا حالا دانشجوی نابینا نداشتیم اما مایلیم با شما کار کنیم و ببینیم که چطور پیش میره. شروع من این طور بود. این اتفاق در سال 2014 افتاد.

پیتر: شما گفتید  تقریباً به طور ناگهانی نابینا شدید، آیا در جوانی مشکلات بینایی داشتید که باعث بشه باور کنید یک روزی نابینا خواهید شد یا این که کاملاً شوکه شدید؟

جکی: نه، کاملاً غیر منتظره بود. من در 7 سالگی نوعی بیماری پوستی داشتم. این بیماری از جمله بیماریهای خود ایمنی محسوب میشه. البته من با شیوه ای تحت عنوان خود ایمن سازی درمان شدم. خب می دونید، ما چیزی راجع به شیوه ی خود ایمن سازی نمیدونستیم. بنا بر این درمان من رو با قطره های چشم موضعی شروع کردند. این قطره ها البته عوارض جانبی خودشون رو داشتند. این قطرهها باعث بیماریهای چشمی کاتارکت و همینطور گلوکوما میشند که هر دوی این بیماری‌ها برای من پیش اومد.

پیتر: فکر میکنم شما جراحیهای زیادی رو پشت سر گذاشتید. چه تغییر بزرگ و ناگهانی ای در زندگیتون ایجاد شد؟

جکی: بله، همین طوره.

نانسی: موضوع اصلی برنامۀ این هفته مسیری هست که جکی طی کرده تا کایروپرکتر بشه.

پیتر: خب همون طور که گفتید بعد از این تغییر بزرگ زندگیتون یعنی نابینا شدن، به دلایل مختلفی تصمیم گرفتید کایروپرکتر بشید. آیا پیش از ورود به این ماجراجویی جدید، آموزش‌هایی در مورد نحوه کنار آمدن با نابیناییتان و همچنین نحوه استفاده از محصولات کمک آموزشی، به شما ارائه شد؟

جکی: قطعا. من بیناییم رو در آوریل 2009 از دست دادم و در ماه می 2011 برای برنامههای آموزشی مستقل  به مرکز نابینایان کالورادو رفتم. در اونجا من جهتیابی با عصا رو یاد گرفتم، با وویس اوور آشنا شدم با توجه به اینکه من از سیستم عامل مک استفاده میکنم، در اون زمان آیفون 3 تازه وارد بازار شده بود، و به این ترتیب یاد گرفتم که از وویس اوور در آیفونم که فکر میکنم جزء اولین سری  آیفونهایی بود که وویس اوور داشت استفاده کنم. میدونید؟ این که بتونم از موبایلم استفاده کنم، ایمیلم رو چک کنم، گشتی در اینترنت بزنم، و پیام ارسال کنم تغییر بزرگی در زندگیم محسوب میشد. این که یک گوشی بلک بری داشتم و میتونستم همه کار باهاش انجام بدم. زمانی که نابینا شدم بلک بری داشتم.

پیتر: بله، اینکه چطور این تکنولوژیها انسان رو واقعا توانمند میکنند خیلی هیجان انگیزه. خب من زمانی که کوچیک بودم کمبینا بودم تا زمانی که از مدرسه فارغالتحصیل شدم، اون زمان بود که بیناییم رو کاملاً  از دست دادم. نانسی همیشه به من میگه تو خوش شانس بودی که بیناییت رو دیر از دست دادی. چون تازه اون موقع بود که  تکنولوژی داشت کم کم دسترس پذیر تر میشد و به من این امکان رو داد تا به اطلاعات و ابزاری که برای داشتن یه شغل حرفه ای  نیاز داشتم دسترسی پیدا کنم.

نانسی: خدای من، وقتی من برای اولین بار پیتر رو دیدم هر دوی ما داشتیم 30 ساله میشدیم و اون هنوز باقی مونده بیناییش رو برای استفاده از درشت نمایی داشت. اما وقتی بیناییش خیلی بد تر شد و باید از خروجی صوتی استفاده میکرد شما نمیتونستید حتی یه کلمه بفهمید و خدا رو شکر همزمان با اینکه به خروجی صوتی وابسته تر شد کیفیتش هم بهتر و بهتر شد.

جکی: قطعا همین طوره. میدونید؟ در ابتدا یادگیری وویس اوور و تکنولوژی بسیار پیچیدست اما وقتی یادش بگیرید پنجرۀ بزرگی از تکنولوژی به روی شما باز میشه.

پیتر: خب، شما حالا در این مورد خیلی  خوشبین و با نشاط به نظر میرسید. اما این تحول باید خیلی دشوار بوده باشه چون شما این مهارتهای جدید رو خیلی هم سریع یاد نگرفتید.

جکی: بله، اوایل که این اتفاق رخ داد، برای من و خانوادم واقعا وحشتناک بود. و جالبه، چون نمیدونم که تو کل زندگیم تا حالا کسی رو با آسیب بینایی دیده بودم یا نه. ناگهان من به این دنیا پرتاب شدم. به هیچ گونه منابعی دسترسی نداشتم و متأسفانه میدونید؟ در نهایت با چند متخصص توانبخشی دیدار کردم و اونها اصلاً برای من سودی نداشتند. فقط به من می‌گفتند عبارت توانبخشی نابینایان رو در گوگل جستجو کن. من گفتم بله، ما میتونیم از گوگل استفاده کنیم، ولی شما متخصص هستید. چه پیشنهادی دارید؟ بنا بر این کسی رو در واقع برای راهنمایی نداشتم. میدونید؟ وقتی ناگهان نابینا میشید دفترچه راهنمایی براش وجود نداره.

پیتر: بله. فکر میکنم این برای هر کدوم از ما سفر متفاوتی هست.

جکی: بله. دکتر‌های من همیشه می‌گفتند خب، شما الآن میتونید از کتابهای ویژۀ نابینایان در این برهه از زمان استفاده کنید. من با خودم فکر میکردم «شوخی میکنید؟» تحول بزرگی تو زندگی من رخ داده. خب من الان چی کار باید بکنم؟

پیتر: بله. این همیشه یکی از رؤیاهای من بود. فکر میکنم، چشمپزشکها در رابطه با نیازهای خاص هیچ کمکی نمیتونند بکنند. اونها فشار چشم شما رو چک میکنند، آب مروارید شما رو درمان میکنند، اما در رابطه با این که چه چیزی میتونه به شما برای انجام  کارها و وظایف روزمرۀ زندگی شما بهتون کمک کنه چیزی نمیدونند. و معمولاً هم نمیدونند شما رو به کجا باید ارجاع بدند.

جکی: دقیقاً، 100 درصد درسته.

پیتر: میتونم بگم من خوش شانس بودم که در جوانی نابینا محسوب میشدم. چون دست کم قبل از این که بیشتر بیناییم رو از دست بدم با بسیاری از این منابع و خدمات مرتبط شده بودم. خب، شما نابینا شدید و میخواستید به مدرسۀ کایروپرکتیک برید و این چطور پیش رفت؟ به نظر میرسه دست کم باید با کمی مقاومت یا تردید از طرف اونها روبرو شده باشید.

جکی: بله. البته این اتفاق چند سال بعد افتاد. منظورم اینه که من بیناییم رو در سال 2009 از دست دادم و تا سال 2014 به برگشتن به مدرسه فکر نکردم. خب، طبیعتاً آموزشهای مربوط به استقلالم رو دیده بودم و مهارتهای نابیناییم بسیار بهتر شده بودند. و من آماده بودم تا قدم بعدیم رو بردارم. بله. فکر میکنم زمانی که شروع کردم قطعاً مقاومتهایی وجود داشت، مطمینم که بسیاری از معلمها با خودشون فکر می‌کردند که من چطور باید به این دختر نابینا شیمی تدریس کنم؟ یا چطور این و اون رو تدریس کنم؟ خب، من باید قبل از این که دورۀ دکترای کایروپرکتیک رو شروع کنم یک سال واحدهای پیشنیاز رو میگذروندم و امکانات من 0 بود. امکانات من در اون زمان نمونه های در هم و بر همی از فایلهای پاور پوینت بود.

پیتر: وای، افتضاحه.

نانسی: خب، شما این واحدهای پیشنیاز رو در کالج کایروپرکتیک گذروندید یا جای دیگه؟

جکی: بله. اونها رو در کالج کایروپرکتیک گذروندم. من باید 7 واحد پیشنیاز میگذروندم: فیزیک، زیستشناسی، آناتومی و فیزیولوژی، شیمی عمومی 1 و 2، شیمی طبیعی و روانشناسی. به ویژه در کلاس شیمی که از نرمافزار پیرسون استفاده می‌کردند و همینطور تکالیفمون که اصلاً دسترسپذیر نبود بسیار دشوار بود. بنا بر این من می بایست امکانات رو خودم فراهم می کردم. می بایست افرادی رو استخدام میکردم که می‌تونستند صرفاً کلید‌های کامپیوتر رو فشار بدند تا من بتونم اون تکالیف رو انجام بدم. وحشتناک بود، افتضاح بود. و وقتی به تماسی پاسخ دادم که بهم خبر پذیرفته شدن در دورۀ دکترای کایروپرکتیک رو می‌داد بهشون گفتم من تحصیلاتم رو در کالج شما ادامه نخواهم داد مگر اینکه دسترس پذیری بیشتری برای من فراهم کنید. چون این مدت برای من یک کابوس مطلق بود.

نانسی: واکنش اونها چی بود؟

جکی: فکر میکنم متعجب شدند. چون حدس می زنم متاسفانه بسیاری از اوقات این دیدگاه وجود داره که شما باید خیلی هم خوشحال باشید از این که ما شما رو می‌پذیریم. و فکر می‌کنم اون‌ها کمی عقب نشینی کردند. خب مطمیناً من در طول دورۀ پیشنیازم بسیار اذیت شدم. بنا بر این همه می‌دونستند این حالت ایده آلی نیست. و یک چیزی نیاز به تغییر داشت. بنا بر این اون‌ها به اعتبار خودشون در آغاز دوره، شخصی رو برای دسترسپذیری تکنولوژی استخدام کردند که واقعا خارق‌العاده بود. او اطمینان حاصل میکرد که همۀ پاورپوینتها و همۀ مواد درسی الکترونیک من به فرمت دسترسپذیری تبدیل بشه. اونها دستگاهی رو خریداری کردند که امکان تهیۀ این نمودار‌های برجسته رو روی کاغذ‌های ضخیم ایجاد میکرد. خیلی جالب بود. اون می‌تونست نمودار‌ها رو با برچسب بریل مشخص کنه و من یک نسخه چاپی از همون نمودار‌ها داشتم که اگر  با یک فرد بینا درس می‌خوندم میگفتم خب، این نسخۀ بینایی این نمودار برجسته هست. بخونیمش. و این موضوع تحول بزرگی ایجاد کرد.

پیتر: بله، فکر میکنم هشدار بسیار مؤثر هست.

جکی: بله. همین طور هم بود.

پیتر: بله این نشون میده باید برای خواستههامون مقاومت کنیم تا کمی کنشگرا باشیم.

جکی: بله 100 درصد درسته. و این کمک میکنه تا منظم باشیم.

پیتر: مطمیناً همین طوره. ولی میدونید؟ این مهارت ارزشمندیه. داشتم راجع به خودم فکر میکردم. من باید به یاد بیارم که اشیاء رو کجا میگذارم، وقتی دارم چیزهای فنی مینویسم باید به این فکر کنم که صفحۀ بعد چی بود. ولی در مجموع مهارت خوبیه.

جکی: بله قطعا. و من همه ی امتحانام رو در یک اتاق خصوصی با آیپد اپل و وویس اوور دادم.

پیتر: و کارایی داشت. درسته؟

جکی: بله کارایی داشت. قبل از اون من یک منشی انسانی بی سواد داشتم که وحشتناک بود. میدونید؟ در امتحانهای فیزیک و شیمی بعضی وقتا 68 ساعت میشد که من همچنان داشتم امتحان میدادم. بنا بر این وقتی من در ماه می سال 2016 دورۀ کایروپرکتیک رو شروع کردم تغییرات بسیار مثبتی رخ داد. و امیدوارم بعد از من هم کسی به این کالج بیاد که کالج همۀ دانشی رو که من بهشون یاد دادم از دست نده.

نانسی: اون طور که من متوجه شدم تعداد ماساژ درمانگرهای نابینا بسیار زیاده اما کایروپرکترهای نابینای زیادی نداریم. درسته؟

جکی: بله. شاید به تعداد انگشتان دست. خب قبل از این که من با کلیولند مرتبط بشم کمی در گوگل جستجو کردم و تعدادی  کایروپرکتر نابینا پیدا کردم که واقعا کار انجام میدادند. من به چندتاشون دسترسی پیدا کردم. خب من این شانس رو داشتم که دکتر هاتسف رو در ویرجینیا ملاقات کنم. ایشون بیشتر از 20 ساله که اونجا مشغول به کار هستند. حدودا یک ساعت در خدمت ایشان بودم. او بسیار مهربان بود. او من رو به داخل اتاقش راهنمایی کرد، جلسه ی خوبی با هم داشتیم. و چند بار در طول دوره هام مجدد به مطبش سر زدم و از نزدیک شاهد کارش بودم.

پیتر: فکر میکنم او هم نابینا بود.

جکی: بله همین طوره. اون از بدو تولد دچار آسیب بینایی بود. و بیش از 20 سال در این زمینه ی خاص، سابقه داشت. خب این فوقالعاده بود که من در طول دوره ام به اون دسترسی داشتم و مثلا بهش میگفتم من این مشکل یا اون مشکل رو دارم، شما چه توصیه ای دارید؟ و البته اون همیشه میگفت: اوه خدای من، وقتی من به کالج میرفتم ما از کتاب استفاده میکردیم نه پاورپوینت. بنا بر این تجربۀ اون یه کم تفاوت داشت. ولی به هر حال اون مأخذ بسیار خوبی برای مراجعه بود.

نانسی: این عالی بوده که شما تونستید کسی رو به عنوان راهنما پیدا کنید.

جکی: بله. قطعاً. من وقتی نا امید می شدم، از اون الهام میگرفتم.

نانسی: درسته. این ممکنه نقطه عطفی باشه. اما وقتی در دورۀ آموزشی پیشرفت کردید و به درمان و انجام امتحانهای بدنی بیماران رسیدید، این کار چطور پیش رفت؟ آیا استادانتون شما رو کنار گذاشتند یا این که فهمیدند نباید این طور باشه؟

جکی: نه. من همیشه در کلاسهام استادهای فوق العاده ای داشتم. همیشه از اونها میخواستم تا از من به عنوان مدل استفاده کنند تا بتونم به عنوان بیمار بفهمم یک حرکت چه شکلیه. چیزی که من باهاش مشکل داشتم این بود که خب میدونید؟ ما کایروپرکترها به دلیل این که با بیماران بسیاری کار میکنیم  باید خودمون طوری حرکت کنیم که از بدنمون حفاظت کنیم. بنا بر این وقتی من تکنیکهای مختلفی رو یاد میگرفتم بزرگ ترین چالشم این بود که هیچ وقت 100 درصد برام واضح نبود که چطور باید بدنم رو نگه دارم. خب این مسأله تلاش مضاعفی رو میطلبید. اما استادهای من همیشه خودشون راغب بودند که با من کار کنند و همکلاسی‌هام هم مایل بودند بازخورد‌ها و نکات لازم رو به من گوشزد کنند.

پیتر: پس به نظر میرسه همه مشتاق بودند به شما کمک کنند.

جکی: بله.

پیتر: قرار دادن خودتون در جایگاه یک بیمار، راهکار هوشمندانه ای از سمت شما بوده. به این ترتیب میتونستید حس کنید که باید روی بیمار دقیقاً چه کاری رو انجام بدید. ولی در محافظت از بدن خودتون همونطور که گفتید نمی‌تونستید ببینید که دکتر‌ها خودشون چه کاری انجام میدند. اما به نظر میرسه این رو هم حل کردید.

جکی: بله بله.

نانسی: شما گفتید به تازگی از دورۀ دکترای کایروپرکتیک فارغالتحصیل شدید. فکر میکنم باید در آزمون بزرگ دریافت مجوز شرکت کنید. آیا این آزمون رو دادید؟

جکی: خب من رسماً در 24 آوریل 2020 فارغالتحصیل شدم. متأسفانه با وجود کرونا این آزمون به تاریخ دیگری موکول شد. باید ببینیم این آزمون واقعا برگزار میشه یا نه. من قرار بود آخرین آزمون بورد داخلیم رو در ماه مارس بدم اما درست 6 روز قبل از آزمون به ما اطلاع دادن اون هم کنسل شده. در نهایت این آزمون در 18 جولای برگزار شد و من باید 6 هفته برای دریافت نتایج صبر کنم و اون وقت میتونم برای دریافت پروانه درخواست کنم. بنا بر این فعلا در برزخ گرفتار شدم.

پیتر: آزار دهندست.

جکی: همینطوره. البته ما فارغالتحصیلی رو تا حدی از طریق  زوم (نرم‌افزاری که از اون برای ویدئو کنفرانس از راه دور استفاده میشه) تجربه کردیم.  البته که این مراسمی نبود که شایسته ی تقدیر از یک دکتر کایروپرکتیک باشه. بعد از این همه سال و با این حجم از کار سخت از طریق زوم فارغالتحصیل شدیم. بنا بر این من مشتاق فارغالتحصیلی واقعی هستم.

نانسی: با توجه به این که شما هنوز نمیتونین مجوز نهایی رو دریافت کنید آیا تونستید شغلی پیدا کنید؟

جکی: نه، میدونید؟ من تصمیم گرفتم هیچ اقدام شغلی انجام ندم مگر زمانی که مجوزم رو در دستانم داشته باشم. بنا بر این در فرصتی که دارم به یادگیری ادامه میدم، البته آخر هفته هم یک سمینار کایروپرکتیک داشتم. بعد از 5 سال کار بی وقفه بد هم نیست کمی استراحت داشته باشم.

نانسی: خوبه که بعد از نا امیدی ناشی از همه گیری بیماری کرونا، شما هنوز تأثیرات مثبتی رو میبینید.

جکی: بله بله.

پیتر: با توجه به این که شما تجربۀ تحصیل در کایروپرکتیک رو دارید و همۀ فعالیتهای انجام شده رو تجربه کردید به نظرتون چالش برانگیز ترین بخش کایروپرکتر بودن یک نابینا چیه؟

جکی: میدونید؟ جالبه. من کایروپرکتیک رو انتخاب کردم به خاطر این که میخواستم شغلی رو انتخاب کنم که مجبور نباشم روزی 8 ساعت پای کامپیوتر بنشینم. در واقع نمیخواستم هر روز صبح به این خاطر از خواب بیدار بشم. جالب اینجاست که من در 5 سال گذشته به آیپدم چسبیده بودم و حتی گاهی 14 ساعت در روز به وویس اوور گوش میدادم. بنا بر این فکر میکنم این چالش برانگیز ترین بخش ماجراست: گذروندن کالج، گذروندن این همه آزمون، میدونید؟ ما در کایروپرکتیک  5 آزمون بورد داخلی  داریم. این دوره خیلی سنگینیه. میدونید؟ بعضی ترمها من 12تا کلاس میگرفتم، البته بدون در نظر گرفتن واحد لابراتوار. بعضی وقتا ما 6 یا 7 امتحان در هفته داشتیم. و شما به عنوان یک دانشجوی نابینا باید بیشتر از بقیه تلاش کنید. همه از من میپرسیدند: خب سرگرمیت چیه؟ و خب من مدام در کالج بودم اگر به استار باکس میرفتم اون سرگرمی من محسوب میشد. رفتن به استار باکس بزرگ ترین سرگرمی من بود.

نانسی: لابد یه گوشه مینشستید و با کافه لاته تکالیفتون رو انجام میدادید.

جکی: دقیقاً، دقیقاً، شما فقط نوشیدنیتون رو برمیدارید و برمیگردید تا بیشتر درس بخونید. فقط خودتون رو آماده میکنید تا یک شب تمام درس بخونید. فکر میکنم سختی این دوره در واقع چالش برانگیز ترین بخش اونه. شما واقعا باید منظم باشید و یک سیستم حمایتی داشته باشید. یکی دیگه از چالش برانگیز ترین بخشهای این دوره برای من این بود که حمایت منسجم نداشتم. نمیدونم این نکته رو گفتم یا نه ولی زمانی که من شروع کردم پدرم برای من یک حامی فوقالعاده بود. اون همون پدر واقعی بود که من انتظار داشتم. اون میتونست برای چند هفته از ویرجینیا به کانزاس بیاد و البته به من کمک میکرد تا مدارک فارغالتحصیلی از یک دوره رو مرتب کنم، به من کمک میکرد تا منابع رو پیدا کنم و میدونید؟ او با من همراه می شد تا مواد آموزشی رو مرور کنم و یه جورایی میشه گفت اون پا به پای من در این حرفه پیش می یومد. متاسفانه اون خیلی ناگهانی بعد از ترم 3 من فوت کرد و به ناگهان من درگیر تلاش برای پیدا کردن یه جایگزین برای اون شدم که البته طبیعتاً کسی نمیتونه جای اون رو بگیره.

پیتر: چه غم انگیز. اون ندید که شما به هدف نهایی رسیدید.

جکی: بله. ولی من حس میکنم اون میدونه. حس میکنم میدونه من موفق شدم. قطعاً دوست دارم اون مراقبم باشه.

پیتر: خب، شما با یک کایروپرکتر شاغل که نابینا هم بود مرتبط شدید، سوال من اینه که آیا در جریان کار واقعی در مطب کایروپرکتیک چالشی هست که شما بهش بر خورده باشید یا شاهدش بوده باشید؟

جکی: بله. خب من می تونستم از نزدیک شاهد کار دکتر هاتستاف باشم و ایدههایی از کارهایی که میخواستم انجام بدم و کارهایی که نمیخواستم انجام بدم گرفتم. فکر میکنم این موضوع سلیقه ایه. هر کسی سلیقه ای داره راجع به این که مطبش چطور به نظر برسه و چطور اداره بشه. فکر میکنم یکی از چالشها اینه که اگر بخواید در مطبتون از اشعه ی ایکس استفاده کنید با یه رادیولوژیست خوب همکاری کنید. میدونید؟ من قصد دارم دستیار کایروپرکتیک داشته باشم. تصمیم دارم از اونها برای تصویر برداری اشعه ایکس و ارسال تصاویر رادیولوژی برای یک رادیولوژیست کمک بگیرم. و زمانی که لازم باشه قصد دارم از اونها برای خوندن گزارش رادیولوژی کمک بگیرم. اینها نکاتی هست که باید در نظر داشت. این که من میخوام اشعه ی ایکس تو مطبم ارائه بدم یا نه؟ و البته پیدا کردن کارمند‌هایی که بتونند ارتباط  مناسبی برقرار کنند و شما بتونید بهشون اعتماد کنید هم از جمله این چالشهاست. فکر میکنم کسی که نابینا هست و به ویژه اگر کارفرما یا کایروپرکتر هم باشه قطعاً نیاز داره کارمندانی رو داشته باشه که بتونه بهشون تکیه کنه و البته اعتماد داشته باشه.

نانسی: بله این برای همه صدق میکنه.

پیتر: از شما به خاطر آگاهیهایی که دادید ممنونم و راجع به کایروپرکتر شدن بعد از این که کارتون رو شروع کردید باید به ما بگید یا ما از شما بپرسیم که کارتون چطور پیش میره.

جکی: بله. این عالیه. من این کار رو خیلی دوست دارم.

نانسی: و به عنوان مطلب پایانی برنامۀ این هفته چطور باید اطلاعات بیشتری راجع به کایروپرکتیک کسب کنیم و چطور میشه مستقیماً با جکی ولد ارتباط داشت؟

پیتر: خب اگه کسی بخواد مسیری که شما طی کردید رو دنبال کنه چطور باید با شما مرتبط بشه؟

جکی: بله. من میتونم آدرس ایمیلم رو بدم و اگه کسی دوست داشته باشه کایروپرکتر بشه خوشحال میشم اطلاعاتی رو که به دست آوردم باهاش به اشتراک بگذارم. میتونید برای من به آدرس «jaxouellet@aol.com» ایمیل بفرستید.

پیتر: آیا منابع مفید دیگه ای هم برای کسب اطلاعات راجع به کایروپرکتیک وجود داره؟ شما مخاطبان ما رو برای کسب اطلاعات بیشتر به کجا ارجاع میدید؟

جکی: بله. 15 کالج کایروپرکتیک در کشور وجود داره و پیشنهاد من اینه که اگر کسی علاقه مند هست قرار ملاقاتی رو با نزدیک ترین  کالج کایروپرکتیک تنظیم کنه، بازدیدی از کالج داشته باشه و با مدیریت  و استادهای کالج صحبت کنه و ببینه آیا کالجی هست که بخواد به اون بره یا نه. فکر میکنم کایروپرکتیک حرفۀ بسیار خوبی برای افراد نابینا یا کمبینا هست چرا که این حرفه امتحانش رو پس داده و اگه من میتونم انجامش بدم قطعا هر کس دیگه ای هم میتونه انجامش بده.

پیتر: و شما در عمل این کار رو بدون بینایی تجربه کردید.

جکی: بله.

پیتر: و این یک مثال عینیه.

جکی: بله.

نانسی: و ساده ترین راه برای پیدا کردن  کالجهای کایروپرکتیک که جکی ازشون یاد کرد مراجعه به وبسایت انجمن کالجهای کایروپرکتیک به آدرس «chirocolleges.org» هست.

پیتر: و مثل همیشه میتونید همۀ این راههای ارتباطی رو در یادداشت همراه با این قسمت از برنامه در سایت ما به آدرس «www.eyesonsuccess.net» ببینید.

نانسی: به پایان این قسمت از برنامه رسیدیم.

برنامۀ چشمهایی برای موفقیت رو شنیدید. تهیه کنندگان و مجریان این برنامه نانسی گودمن تورپی و پیتر تورپی هستند.

ممنون که ما رو شنیدید و روز خوش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 + 15 =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *