مروری بر نشریات و پادکست های انگلیسی زبان ویژه ی نابینایان بهمن 1400

این ماه قرار است در آغاز پیش خوان، با یک دانشمند نابینا آشنا شویم که رشتۀ تحصیلی و نوع فعالیت هایش بسیار شگفت آور و تأمل بر انگیز است. به همین بهانه، در ادامه با یک ابزار علمی و آزمایشگاهی آشنا خواهیم شد که مقدمۀ ورود نابینایان به دنیای علوم را فراهم می کند. پای توصیه های یک نابینا در خصوص لزوم اصلاح سبک زندگی نابینایان خواهیم نشست، از ماشین تایپ پرکینز و تاریخی که بر آن گذشته خواهیم گفت و در آخر هم با نمایندۀ نابینای پارلمان هلند آشنا خواهیم شد.

من آنم که دریا کنارِ من است

فکر می کنید چند درصد از نابینایان با ورزش شنا آشنایی دارند؟ چه کسری از آسیب دیدگان بینایی تابه حال این شانس را داشته اند که سوار کشتی شده و به دل دریا بزنند؟ تجربۀ سفر با کشتی و لذت حضور در دل دریا، به قول آن لطیفۀ قدیمی، برای ما اگر آرزو است، برای «مارین هِیدِن»، خاطره است. شاید باورش سخت باشد؛ اما مارین در حال حاضر دانشجوی دورۀ دکترای رشتۀ زیست شناسی دریا است. رشته ای که همان طور که از اسمش پیدا است، به بررسی جنبه های زیستی در دل دریا ها و اقیانوس ها می پردازد. با مارین از طریق «اِف اِس کَست»، پادکست ماهانۀ کمپانی «فریدِم سایِنتیفیک»  آشنا شدیم. او در پاسخ به این سؤال که چه چیز باعث علاقه مندی اش به این رشته شد، این طور تعریف می کند: «من در صحرای آریزونا به دنیا آمدم و همان جا هم دوران کودکی را پشت سر گذاشتم؛ اما مادرم زادۀ مِریلَند بود که با خرچنگ های آبی اش مشهور است و پدرم هم در فلوریدا بزرگ شده و در جوانی هم افسر نیروی دریایی بود و روی یک ناو هواپیمابر خدمت می کرد؛ پس، علی رغم اینکه دور از دریا زندگی می کردیم، عشقی که والدینم به اقیانوس داشتند و تعاریفی که صبح تا شام از آن ها دربارۀ دریا می شنیدم، مرا هم به دنیای زیر آب علاقه مند کرد.» مارین دربارۀ نقطۀ عطف زندگی اش این طور می گوید: «در دورۀ دبیرستان، می توانستیم یک درس اختیاری انتخاب کنیم و من هم اقیانوس شناسی را انتخاب کردم. این همان اتفاقی بود که مسیر زندگی ام را به کلی تغییر داد. تا پیش از حضور در آن کلاس دلم می خواست شغلی داشته باشم که بتوانم به بهانه اش دنیا را بگردم؛ اما در آن کلاس به دنیای زیر آب علاقه مند شدم.»

اینکه مارین چطور درس خواند و از چه طریق ضعف بینایی را جبران کرد، موضوعی مفصل است که نسخۀ صوتی پیش خوان، مجال بهتری برای مطرح کردنش خواهد بود؛ اما بد نیست کمی از تجربیات او در گذراندن درس های عملی بدانیم. غواصی، یکی از دوره هایی است که دانشجویان زیست شناسی دریا باید بگذرانند. بدیهی است که یک نابینا نمی تواند به تنهایی از پس انجام یک جلسۀ غواصی بر بیاید. مارین هم با یکی از هم کلاسی هایش به دل آب می زد. او در زیر آب باید راهی پیدا می کرد که بتواند با همراهش ارتباط برقرار کند. در این ارتباط او باید می توانست اطلاعات مربوط به مسیر، عمقی که در آن قرار دارند و میزان هوای باقیمانده در کپسول را دریافت کند. مارین سرگذشت هلن کلر را در این خصوص الهام بخش می داند و می گوید: «با شنیدن آن قصه به ذهنم رسید که من هم می توانم با همان شیوه با همراهم ارتباط برقرار کنم. هر وقت که احتیاج به گفت وگو بود، کلمات را روی تن هم می نوشتیم.»

مارین یکی از دشواری های رشته اش را انجام امور آزمایشگاهی می داند و می گوید: «یک چشم من کاملاً نابینا است و بینایی چشم دیگرم هم حدود ۰.۵ است. همین هم باعث می شود برای دیدن ماکت ها و موجودات میکروسکوپی، متحمل زحمت بسیار شوم. یکی از کار هایی که در آزمایشگاه انجام می دهیم این است که چیز های گوناگونی را در ویال های کوچک پلاستیکی می گذاریم و روی هر ویال هم می نویسیم که چه چیز در آن قرار دارد. بدون درشت نمای الکترونیکی، چنین کاری اصلاً از من ساخته نبود.»

یکی دیگر از دوره هایی که دانشجویان زیست شناسی دریا می گذرانند، ادارۀ کشتی است. آن ها باید بتوانند تمام امور مربوط به ادارۀ یک کشتی را شخصاً انجام دهند. مارین این دوره را هم با موفقیت گذرانده است که ماجرایی شنیدنی دارد و اگر علاقه مند باشید می توانید در نسخۀ صوتی پیش خوان آن را بشنوید.

پادکست اف اس کست، به بهانۀ حضور این دانشمند نابینا، با دو نفر از گردانندگان کمپانی «ایندیپِندِنس سایِنس» گفت وگو کرده که مأموریتشان فراهم کردن شرایط ورود نابینایان به دنیای علوم است. در آمریکا هم مثل بسیاری نقاط دیگر دنیا، اغلب معلمان تصور می کنند نابینایان نمی توانند در امور آزمایشگاهی مشارکت داشته باشند؛ اما این شرکت توانسته ابزار هایی طراحی کند که نابینایان هم بتوانند پا به پای سایر هم کلاسی ها آزمایش ها را انجام دهند.

«تاکینگ لَب کوئِست»، یک ابزار آزمایشگاهی است که به انواع حسگر ها مجهز شده و یک صفحه خوان هم روی آن نصب شده و می توان به کمک آن، انواع و اقسام آزمایش های مرتبط با فیزیک، شیمی و زیست شناسی را انجام داد. دربارۀ چگونگی عملکرد این دستگاه و یکی دو محصول دیگر این شرکت، در نسخۀ صوتی پیش خوان توضیحات مبسوطی ارائه شده است.

تولد هفتاد سالگی یار قدیمی

نشریۀ «بریل فُروم»، به بهانۀ هفتادساله شدن ماشین پرکینز، مروری داشته به تاریخی که پشت این وسیلۀ کارآمد قرار دارد و کمتر کسی از آن مطلع است. نویسنده یادداشت اش را این طور آغاز می کند که: «روزی که در مدرسۀ پرکینز پشت میز کلاس اول نشستم، یک ماشین پرکینز به من دادند و همان ماشین، با وجود گذشت شصت سال، هنوز هم سالم و قبراق، روی میز تحریر من جا خوش کرده است.» آن طور که نویسنده ادعا می کند، اولین نمونه های ماشین تایپ بریل در سال های میانی قرن ۱۹ تولید شدند؛ اما به خاطر پاره ای مشکلات، آن طور که باید مورد استفاده قرار نگرفتند. در سال های دهۀ ۳۰ قرن بیستم، از چدن برای ساخت ماشین تایپ بریل استفاده شد؛ اما سنگینی و پر سر و صدابودن آن دستگاه باعث می شد نابینایان از آن استقبال نکنند. صنعت تولید ماشین تایپ بریل، زمانی متحول شد که «دیوید آبراهام»، از انگلستان به آمریکا مهاجرت کرد؛ اما این شخص که بود و دقیقاً چه کرد؟

آبراهام، افسر نیروی هوایی انگلستان بود و همان جا هم با اتومکانیک آشنا شده بود. بعد از جنگ اول جهانی، از لیورپول به آمریکا مهاجرت کرد و مدتی را در کارخانۀ پدرش به طراحی صنعتی اشتغال داشت. در یکی از پروژه های راه سازی، با تابلوی مدرسۀ نابینایان پرکینز مواجه شد و با خود اندیشید که آنجا جای خوبی برای کارکردن است. در مصاحبه ای که با او انجام شد، قرار بر این شد که به عنوان طراح ابزار های مخصوص نابینایان با پرکینز همکاری کند. در همان سال ها بود که مسئولین پرکینز دیگر از ساخت یک ماشین تایپ بریل کارآمد نا امید شده بودند؛ اما آبراهام پیشنهاد داد که پروژه را ادامه دهد. او زحمات زیادی را برای این پروژه کشید و سر انجام هم ماشینی که طراحی کرد، آن قدر بی نقص از کار در آمد که هنوز هم بعد از گذشت هفتاد سال، بدون کوچک ترین تغییری به همان شکل سابق تولید می شود.

در نسخۀ صوتی پیش خوان، از افرادی خواهیم گفت که با آبراهام در تولید پرکینز همکاری داشتند و آمار و ارقام جالبی را هم دربارۀ این ماشین تایپ دوست داشتنی با شما به اشتراک خواهیم گذاشت.

نابینایی و مراقبت از سلامتی

در آخرین شمارۀ پادکست «آیز آن ساکسِس» با نابینایی گفت وگو شده که پیش تر او را به عنوان یک برنامه نویس موفق می شناخته ایم. «جِف بیشاپ»، مردی است که یک تنه در مایکروسافت زحمت می کشد تا صفحه خوان نَرِیتور، هر روز بهتر از دیروز در خدمت نابینایان باشد؛ اما این بار قرار نیست دربارۀ شغلش برای ما صحبت کند. او در این شماره قرار است از دیابت و تأثیری که این بیماری بر سبک زندگی یک نابینا می گذارد، برایمان بگوید.

جف، برای به دنیا آمدن سه ماه و نیم عجله داشته و همین هم باعث نابینایی اش شده. یک برادر دوقلو هم داشته که به محض تولد، مرده است. دیابت، ارثیه ای بوده که از مادر جف برایش باقی مانده است. او این را در سی سالگی فهمیده و از آن زمان هم تلاش کرده آن را تحت کنترل خود در آورد. او در گام اول، به توصیۀ پزشکان وزن کم کرده است. شاهکاری که جف مرتکب شده، اصلاً قابل تصور نیست؛ او توانسته وزنش را از ۱۶۰ کیلو به ۹۰ کیلو کاهش دهد. در این راه تجربیات زیادی هم به دست آورده که شنیدنش خالی از لطف نیست؛ همچنین با رعایت یک رژیم غذایی سالم، توانسته قند خونش را کنترل کند و از دردسر های تزریق هر روزۀ انسولین نجات یابد.

او برای مدیریت میزان کالری و کربوهیدراتی که مصرف می کند، از اپلیکیشن رایگان «مای پلِیت» که کاملاً هم با تاک بک سازگار است، استفاده می کند. مسیر زندگی جف برای رسیدن به سلامتی، پیچ و خم فراوان داشته و ما قرار است این مسیر را در نسخۀ صوتی پیش خوان مرور کنیم.

اگر همراه پادکست پیش خوان باشید، با «دان دِکورت» هم آشنا خواهید شد. جوان نابینایی که ده ماهی می شود مردم شهر «فِلدْهُوِن» او را راهی پارلمان هلند کرده اند. او که سیاست را از ۱۸ سالگی آغاز کرده، پله های نردبان ترقی را یک به یک طی کرده و از شورای شهر، به نمایندگی پارلمان رسیده است. دان، نمایندگی هلند در اتحادیۀ نابینایان اروپا را هم به عهده دارد. در پادکست پیش خوان، به تفصیل از زندگی و باور های او خواهیم گفت.

دانلود نسخه ی صوتی نوشته.

دانلود پادکست پیشخوان.

منبع: ماهنامه ی نسل مانا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج − 1 =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *