مروری بر نشریات و پادکست های انگلیسی زبان ویژه ی نابینایان اسفند 1401

نویسنده: امید هاشمی

منبع: پانزدهمین شماره ی ماهنامه ی نسل مانا

دانلود نسخه ی صوتی نوشته

دانلود پادکست

ایستگاه نخست ما در این شماره از پیشخوان، شهر کلیِرواتِر در ایالت فلوریدای آمریکا خواهد بود؛ جایی که گلِن گوردون و همکارانش، پادکست اِف اِس کَست را تهیه می کنند. این بار به مرور یکی از هیجان انگیز ترین شماره های این پادکست خواهیم پرداخت. در ادامه، پای صحبت های یک گوینده حرفه ای کتاب های صوتی خواهیم نشست و به معرفی دو تا از ابزار های تسهیل کننده زندگی خواهیم پرداخت که اخیراً به بازار عرضه شده اند.

جنگ با چشمان بسته: نگاهی به اوضاع نابینایان در اوکراین

آنچه این شماره از اف اس کست را در مقایسه با سایر شماره ها -به زعم نگارنده- شنیدنی تر می کند، حضور مهمانانی از بلوک شرق سابق است. جایی که به خاطر رواج پایین استفاده از انگلیسی، چیز های زیادی درباره نابینایانش نمی دانیم. اف اس کست در شماره ۲۲۶، ابتدا از یک زبانشناس و برنامه نویس روس میزبانی کرده و در ادامه هم از انگلیسی دانیِ زبانشناس روس استفاده کرده تا دو نابینای اوکراینی را روی خط بیاورد و از اوضاع و احوال نابینایان در این کشور درگیر جنگ سراغی بگیرد.

«آندره پولیکاناین»،  آنطور که خود می گوید، در مسکو به دنیا آمده. در روز هایی که اسم آن بخش از دنیا اتحاد جماهیر شوروی بود. گوینده درباره وضعیت زندگی نابینایان در زمان شوروی سابق از آندره می پرسد و توضیح می دهد که خودش چون در پایتخت به دنیا آمده به امکانات مناسبی دسترسی داشته است. در یک مدرسه ویژه نابینایان درس خوانده؛ جایی که از معلمان نابینا و بینا همزمان بهره می برده است. به عنوان مثال، معلم ریاضی و تاریخ آندره نابینا بوده اند. این حضور معلمان نابینا باعث می شده آندره و هم نسلانش به آینده امیدوار تر شوند؛ چرا که می دیدند علیرغم نابینایی می توان موفق هم بود و مثل سایر افراد جامعه زندگی را ادامه داد. آندره تحصیلاتش را در همان مدرسه به پایان رسانده اما با یک تفاوت کوچک اما تأثیرگذار نسبت به سایر همکلاسی ها؛ آندره برخلاف بقیه در خوابگاه زندگی نمی کرده و والدینش هر روز او را به خانه می برده اند و همین هم باعث شده او علاوه بر دنیای افراد نابینا، با سایر اقشار هم ارتباط داشته باشد. او همه سال های تحصیل را در همان مدرسه گذرانده اما تحصیل همزمانش در رشته موسیقی به او این امکان را داده که از محیط های آموزشی افراد بینا هم بهره مند شود.

آندره که در حال حاضر یکی از تستر های فعال صفحه خوان جاز هم محسوب می شود، در دانشگاه به تحصیل در رشته زبانشناسی پرداخته است. او درباره انتخابش اینطور توضیح می دهد که آن سال ها مثل حالا نبود که بتوانیم به سادگی موضوعاتی همچون ریاضیات و علوم پایه را فرا بگیریم. به همین خاطر من به ناچار به سراغ رشته ای رفتم که بری از این مفاهیم باشد. آندره پس از پایان دانشگاه، به شغل مترجمی پرداخته است. او همچنین علاوه بر مترجمی، در دانشگاه هم تدریس کرده است. آندره در ادامه مسیر شغلی خود به سراغ شغلی رفته که تلفیقی از ترجمه و علوم رایانه باشد که هر دو علاقه اش را پوشش دهد. او به مدت هشت سال با کمپانی الیتا گروپ همکاری کرده است. گروهی مستقر در استانبول ترکیه که به تولید و عرضه نرم افزار ها و سخت افزار های ویژه نابینایان می پردازد.

تغییرات عمده زندگی آندره از جایی شروع می شود که با همسر اوکراینی خود ازدواج می کند. آندره که تباری اوکراینی دارد، بعد از این ازدواج، خاک روسیه را رها می کند و به سرزمین پدری باز می گردد. در آنجا به کمک همسرش زبان اوکراینی را فرا می گیرد و علاوه بر این، موفق می شود به کمک او که یک برنامه نویس حرفه ای است، برخی زبان های برنامه نویسی را هم فرا بگیرد. زمزمه های آغاز جنگ، او را هم وادار به ترک سرزمین اجدادی می کند. بنابر این، نیامده عزم رفتن می کند. در نسخه صوتی پیشخوان به جزئیات مربوط به چگونگی به وقوع پیوستن این اتفاقات و یافتن شغل در جایی بیرون از اوکراین خواهیم پرداخت.

اف اس کست در ادامه از حضور مهمان اول خود به عنوان مترجم بهره می گیرد تا دو نفر دیگر را هم روی خط بیاورد؛ «ساشا هوردِیکو» و «ایگور کوشنیر» دو نفر از مدیران انجمن نابینایان اوکراین هستند که آندره کار ترجمه صحبت های آنها را به عهده می گیرد. آن دو از روز های قبل از جنگ می گویند. از زمانی که کلاس های رایانه و جهتیابی برقرار بود و نابینایان به انجمنشان رفت و آمد می کردند و به ناگاه همه چیز زیر و رو شد و بسیاری از نابینایان مجبور به ترک خاک اوکراین شدند و آنها هم که ماندند، دیگر امکان تردد به روال سابق را نداشتند. در گفتگوی این دو اوکراینی از روز های پر التهاب جام جهانی فوتبال می شنویم. از ساعت های بی برقی و وضعیت قرمز و موشک باران و کار کردن در زیرزمین های مترو و راه اندازی یک ایستگاه رادیوی اینترنتی و جهتیابی و تردد در دل زمین های مین گذاری شده. نسخه صوتی پیشخوان را دریابید تا از سرنوشت نابینایان در میانه آتش و خون برایتان حکایت کنیم.

خلاقیت های کوچک اما کاربردی در طراحی عینک و عصا

از وقتی که کار و بار سَم سیوی  در کانال یوتیوبش سکه شده ما هم بخت آن را به دست آورده ایم که به واسطه تبلیغاتی که می گیرد، با جدید ترین تجهیزات تسهیل کننده زندگی افراد نابینا و کم بینا آشنا شویم. این ماه هم او دو وسیله جالب را در دو ویدئو به مخاطبانش معرفی کرده است. اولی یک عینک نسبتاً هوشمند است که سر و شکلی شبیه عینک های گران قیمت رِیبَن دارد و به فناوری بلوتوث مجهز شده است. اما کاربرد این عینک برای افراد کم بینا چه می تواند باشد؟

بسیاری از افراد کم بینا دچار اختلالی به نام فوتو فوبیا یا هراس از نور هستند و در محیط های پر نور اذیت می شوند. به همین دلیل ترجیح می دهند همواره از عینک آفتابی استفاده کنند. در میان آنها کم نیستند آنهایی که دوست دارند در حین رفت و آمد موزیک یا کتاب صوتی گوش کنند.

عینک راکیت

این عینک آفتابی متعلق به کمپانی ژاپنی راکیت، هر دو امکان را به طور همزمان در اختیار کاربران می گذارد. عینک به بلوتوث نسخه ۵ مجهز شده و دو هدفون از نوع القای استخوانی،  در هر دو دسته عینک تعبیه شده است. این فناوری کمک می کند افراد از هدفون به گونه ای استفاده کنند که صدا به جای اینکه داخل گوش هدایت شود، از طریق استخوان های اطراف گوش شنیده شود. همین هم به کاربر امکان می دهد همزمان از صدای محیط هم باخبر باشد که در نوع خود برای کاربران نابینا و کم بینا امتیازی محسوب می شود. همچنین دو دسته عینک یا صحیح تر بگوییم دو طرف هدفون، مجزا از هم کار می کنند و می توان یک طرف را مستقل استفاده کرد که این هم در نوع خودش امتیازی برای نابینایان است. در نسخه صوتی پیشخوان به مزایا و معایب این عینک و هدفون ۸۰ دلاری خواهیم پرداخت.

عصای سفید See Me

همچنین عصای جدیدی را معرفی خواهیم کرد که سَم در یک ویدئوی دیگر از آن رونمایی کرده است. عصایی که خطر تردد نابینایان در محیط های بسیار تاریک را کاهش می دهد. این یک عصای غیر تاشو است که سازنده آن در طراحی اش از یک لامپ ال ای دی استفاده کرده.

لامپی که با دکمه ای که بر روی دسته عصا تعبیه شده خاموش و روشن می شود و به کاربر امکان می دهد در محیط هایی که نور خیلی کم است آن را روشن کند تا اگر کم بینا است، از نور برای دیدن استفاده کند و در صورت نابینا بودن، به کمک نور ال ای دی بتواند توجه سایرین را به خود جلب کند و به خصوص رانندگان متوجه عبور یک نابینا از آن معبر بشوند. از چگونگی عملکرد این عصای نو ظهور در نسخه صوتی پیشخوان بیشتر خواهیم شنید.

گوینده ای با بیش از هفتصد کتاب صوتی در کوله بارش

از میان چهار اپیزودی که پیت و نانسی در قالب پادکست «آیز آن ساکسِس» در طول ماه گذشته منتشر کرده اند، اپیزود ۲۳۰۸ توجه نگارنده پیشخوان را جلب کرده است. اپیزودی که در آن از یک گوینده جایزه برده کتاب های صوتی میزبانی شده و او از چند و چون کارش برایمان گفته است.

«هیلاری هیوبر» بیست سال است که گویندگی می کند. بیش از هفتصد کتاب صوتی را تا به حال به زیور صوت آراسته است که در نوع خود آمار خارق العاده ای به شمار می آید. او علاوه بر این ها بر روی آنونس های تبلیغاتی هم گویندگی می کند. البته خودش کتاب های صوتی را ترجیح می دهد و از همین رو هم ۹۸ درصد وقتش را روی کتاب و فقط دو درصد باقیمانده را بر روی تبلیغات می گذارد. رونق کتاب های صوتی در آمریکا اتفاقی مسبوق به سابقه است و عمری دراز دارد. نه فقط نابینایان که بسیاری دیگر از آمریکایی ها به این قبیل کتاب ها علاقه دارند. همین هم باعث شده تجارت هیلاری برایش نان و آب قابل قبولی به دنبال داشته باشد. او در این اپیزود از سختی های فیزیکی و روانی کار در زمینه ضبط کتاب برایمان می گوید و برخی باور های غلط درباره شغل گویندگی کتاب را واکاوی می کند. افزون بر این ها، درباره نحوه آماده شدنش برای ضبط و تمریناتی که با هدف مراقبت از تار های صوتی انجام می دهد توضیحاتی ارائه می کند. بازاریابی کتاب صوتی هم از دیگر موضوعاتی است که هیلاری به آن پرداخته است. با توجه به اقبالی که اخیراً در ایران به کتاب های صوتی پدیدار شده، شنیدن این بخش از نسخه صوتی پیشخوان را به گویندگان و سایر دست اندرکاران تولید و عرضه کتاب های صوتی پیشنهاد می کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هجده − 15 =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *