مصاحبه ای جذاب، با اولین کسی که در فضا راهپیمایی کرد

شبکه چهارم سیما در تعطیلات نوروز اقدام به پخش فیلمی سینمایی با عنوان «اولین‌های تاریخ، کشف فضا» اثر کارگردان روس “دیمیتری کیزلف” کرد که ظاهراً به دلیل استقبال از آن، روز جمعه هفته گذشته مجدداً از همین شبکه پخش شد. در این مطلب قصد داریم به نقد و بررسی زوایای پنهانی از رخداد تاریخی اولین راهپیمایی در فضا و بازخوانی یک مصاحبه جذاب با “الکسی لئونف”، قهرمان اصلی فیلم و فضانوردی که برای نخستین بار در فضا راهپیمایی کرد، بپردازیم.

“الکسی لئونف” چند سال قبل در مسکو با یکی از خبرنگاران ایرانی پیشکسوت حوزه فضا درباره این سفر تاریخی و حوادث آن مصاحبه‌ای داشت که زاویه‌هایی را باز کرد که تا آن زمان کسی از این رازهای ناگفته خبری نداشت. آنچه می‌خوانید مصاحبه با “الکسی لئونف” با این خبرنگار ایرانی است.
“الکسی لئونف” دو بار به فضا سفر کرد. هر دو بار توجه زیادی از سوی رسانه‌های گروهی به ماموریت فضایی او شده است. در سفر اول او در ۱۹۶۵ به عنوان نخستین انسانی که از ناو کیهانی بیرون آمد و در فضای آزاد کیهانی راهپیمایی کرد، نام خود را به ثبت رساند و در تیتر روزنامه‌ها قرار داد و در بار دوم طی سال ۱۹۷۵ به عنوان فرمانده ناو سایوز-۱۹٫
در این سفر بود که او سفینه‌اش را به ناو آمریکایی آپولو متصل کرد و نخستین سفر بین‌المللی را به انجام رساند.

اما نخستین پرواز “لئونف” به فضا با دشواری‌های بسیاری همراه بود بطوری که می‌توان گفت بازگشت سالم آنان به زمین یک معجزه بود.

– چرا تصمیم گرفته شد از سفینه یک نفره “وستک”، ناو سه نفره خطرناک “واسخد” ساخته شود؟

لئونف: در آن زمان مسئله برای ما جنبه میهنی داشت.  ما هر خطری را برای سرفرازی کشورمان در برابر جهان سرمایه‌داری به رهبری آمریکا می‌پذیرفتیم. قرار بود آمریکایی‌ها ناو دو نفره “جمینی” را به فضا پرتاب کنند. ما پیشدستی کردیم و با تغییرات انجام شده در وستک،آنرا به سفینه‌ای ۳ نفره تغییر دادیم. البته باید گفت که وستک سفینه بزرگی بود و اصولا ظرفیت بیش از یک نفر را داشت. اما به هر حال برای سه نفر چندان راحت نبود به همین دلیل فضانوردان واسخد-۱ از لباس مخصوص استفاده نکردند. نخستین فروند از ناوهای واسخد در شکل سرنشین‌دار آن در ۱۲ اکتبر ۱۹۶۴ با سه کیهان‌نورد به فضا پرتاب شد و با موفقیت کارش را انجام داد. به این ترتیب قبل از آن که آمریکایی‌ها بتوانند ناو دو نفره جمینی را به پرواز درآورند ما سفینه چند نفره خود را به نمایش گذاشتیم. در پرواز من و بیلیایف به دلیل آنکه باید راهپیمایی فضایی انجام می‌دادم از لباسی استفاده کردیم که کاملا غیرقابل نفوذ بود.

– در عکس‌ها و فیلم‌های به جا مانده از شما و “بیلیایف” بعضی کادرها وجود دارد که چهره‌تان چندان خندان نیست چرا؟

لئونف: مشکلات فراوان بود. یک ماه قبل از سفر ما به فضا،یک ناو بدون سرنشین به اسم «کاسموس ۵۷» به مدار زمین پرتاب شد که در حقیقت نمونه سفینه‌ای بود که باید ما را می‌برد. در آغاز همه چیز طبیعی به نظر می‌رسید امابعد از دور دوم، ناو ناپدید شد و از آن هیچ علامتی به گوش نمی‌رسید. حتی رادارهای ضد موشکی که می‌توانست اشیاء مداری را نشان دهد نیز نتوانستند آن را پیدا کنند. بعداً مشخص شد که فرمان مربوط به اتاقک مخصوص راهپیمایی را از ۲ مرکز به طور همزمان فرستاده بودند در نتیجه رسیدن همزمان این دو فرمان، گیرنده ناو به غلط دستور فرود به طرف زمین را داده و چون در منطقه برنامه‌ریزی نشده فرود می‌آمد(برای آنکه سفینه در خاک بیگانه فرود نیاید)، سامانه انفجار خودکار، ناو را منفجر نمود! کارالیف به ما گفت: یا باید ریسک کنیم یا ۶ تا ۸ ماه منتظر ناو جدید باشیم تا آن را به شکل بدون سرنشین برای جمع آوری اطلاعاتی که از دست داده‌ایم پرتاب کنیم و سپس شما را به فضا بفرستیم. و بعد از آن‌ها پرسید: به نظر شما چه باید کرد؟

آمریکایی‌ها عملاً برای انجام عملیات مشابه آماده بودند. کیهان‌نورد آنها در ناو جمینی می‌توانست در آن را باز کند، دستش را بیرون ببرد و به عنوان «نخستین راهپیمایی در فضا» نام خود را به ثبت برساند. هر دو جواب دادیم: ما همین الان کاملاً آماده پرواز هستیم. مواردی را که لازم بوده طی کرده‌ایم و از نظر روحی آماده‌ایم، می‌توانیم این عملیات را انجام دهیم و فکر می‌کنیم باید طبق برنامه به فضا برویم.

یک روز کارالیف ما را احضار کرد و ضمن صحبت درباره این سفر ناگهان از بیلیایف پرسید: «اگر لوشا(خودمانی اسم الکسی در زبان روسی) بعد از راهپیمایی در فضا نتوانست وارد اتاقک شود تا برگردد چکار می‌کنی؟ بیلیایف جواب داد:«در تمرین‌ها این وضعیت را در هواپیما انجام داده‌ایم. مثلا تمرین کرده‌ایم که اگر بیهوش شد چطور او را به داخل ناوببرم.» کارالیف خیلی صریح پرسید: «اگر نتوانستی برگردانی، می‌توانی او را همراه با اتاقک در فضا رها کنی؟»
بیلیایف لحظه‌ای مردد ماند و بعد گفت:«غیر ممکن است. من این کار را نمی‌کنم.» کارالیف به فکر فرود رفت و بعد گفت: «پاشا(خودمانی اسم پاول در زبان روسی) تو برای این سفر آماده نیستی، برو.»

بیلیایف بعد از درنگی یک دقیقه‌ای با صدایی خفه گفت:«اگر لازم باشد می‌توانم این کار را بکنم.» کارالیف گفت«ممنونم» و مکالمه تمام شد! طبیعی است که در این شرایط ما نمی‌توانستیم خیلی خوشحال باشیم.

– سفر چگونه آغاز شد؟

لئونف:ما در ۱۸ مارس ۱۹۶۵ از بایکونور به فضا پرتاب شدیم. برای بالا بردن روحیه ما،آن روز کارالیف و گاگارین هم با ما تا پای سکو آمدند. مشکلات درست بعد از پرتاب شروع شد. ناو به جای آن که در مداری به ارتفاع ۳۰۰ کیلومتر قرار بگیرد به دلیل اشتباه در محاسبه، به مداری در ارتفاع ۵۰۰ کیلومتر رفت یعنی زیرکمربند «تشعشع وان آلن». اما این خطرناک‌ترین وضعیت سفر نبود. میزان سوخت سفینه کم شده بود و موتور محرکه تا مدتی منظم کار نمی‌کرد. ما هرچه می‌توانستیم انجام داده بودیم. نمی‌دانستیم مشکلات بعدی چه خواهد بود. حدود یک ساعت بعد از پرتاب، دستور آغاز عملیات راهپیمایی داده شد. من فشار هوا را تقلیل دادم خوب می‌فهمیدم که الان در کل کابین سفینه اکسیژن خالص جریان دارد، ازتی دیگر وارد بدن نمی‌شود و اگر اتفاقی بیفتد خون من به جوش خواهد آمد و دیگر از هیچ کس کاری بر نمی‌آید. سپس به داخل اتاقک راهپیمایی رفتم و بعد از بسته شدن در ورودی به داخل ناو و تخلیه هوای اتاقک،در دوم را باز کردم و به راهپیمایی فضایی دست زدم. پاول بیلیایف در این زمان با رادیو به سراسر جهان اعلام کرد: «توجه توجه انسان به فضای باز کیهانی گام نهاد، انسان به فضای باز کیهانی گام نهاد.»

– در چنین فاصله‌ای از زمین و شرایطی این گونه دل شیر می‌خواهد که انسان از سفینه هم بیرون بیاید و در فضا راهپیمایی کند…

لئونف:البته ترس دارد اما به هر حال این کار باید انجام می‌شد. دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که فضانوردان ویژگی احساسی و روانی خاصی دارند که انسان‌های معمولی ندارند و آن را درک نمی‌کنند. این موضوع ثابت شده که فضانوردان در شرایط بسیار بد – حتی جسمی مثل ناراحتی معده حاد- در فضا کار و زندگی می‌کنند.

– انسانی وقتی که بداند ممکن است خون در رگ‌هایش به جوش بیاید چه احساسی دارد؟ عرق بدنش او را خنک نمی‌کند؟

لئونف: خنک؟ آنقدر گرم و داغ بود که در پایان راهپیمایی من ۶ کیلو وزن کرده بودم. عرق از تمام بدنم سرازیر بود بطوری که مجبور بودم با دستکش مرتبا چشم‌هایم را پاک کنم. عرقی تلخ مثل زهر. حرارت بدنم به ۲/۳۸ رسید. من برای انجام راهپیمایی تنها ۶۰ لیتر اکسیژن داشتم که آن هم از طرق کابلی که به لباسم وصل بود به من می‌رسید. سکوتی مطلق اطرافم را گرفته بود. من صدای تنفس، حتی صدای قلب خودم را می‌شنیدم. در این زمان بود که ناگهان صدایی به گوشم رسید: توجه ! توجه! انسان وارد فضای آزاد کیهانی شد و در حال شنا در فضا است!

این صدای گوینده رادیوی مسکو بود که خبر راهپیمایی مرا به اطلاع مردم می‌رساند. بعد از آن صدای برژنف را شنیدم که می‌گفت: الکسی اعضای کمیته مرکزی حزب دور هم جمع شده‌ایم و انتظار بازگشت تو را می‌کشیم. مراقب باش و سالم برگرد.

– راهپیمایی شما چقدر طول کشید و چطور برگشتید؟

لئونف:من ۱۲ دقیقه راهپیمایی کردم. دقایق آخر باز هم مشکلات خود را نشان داد و آن پیچیدن بندنافی بود که مرا به سفینه متصل می‌کرد و لوله اکسیژن و سیم‌های مخابراتی از درون آن می‌گذشت. برای بازگشت به داخل اتاقک هم مشکل پیدا کردم. لباسم باد کرده بود و نمی‌توانستم خود را از دریچه آن عبور بدهم. مجبور شدم فشار هوا را پایین بیاورم. بالاخره بعد از تلاش زیاد خودم را به داخل سفینه رساندم. در این موقع آن قدر عرق در پوتین‌هایم جمع شده بود که شما باور نخواهید کرد. در خروجی را بستیم اما کاملا چفت نشده بود به همین دلیل فشارهای داخل ناو بالا و بالاتر می‌رفت و بالاخره به ۴۶۰ رسید. وسایل برقی زیادی در سفینه کار می‌کرد و یک جرقه کوچک می توانست انفجاری را بوجود آورد که ما به مولکول تبدیل شویم! حالا وضع روحی ما را درک کنید. سرانجام این مشکل هم حل شد و برای بازگشت از این سفر پر دردسر آماده شدیم. دکمه دستگاه بازگشت خودکار را فشار دادیم. هیچ عکس‌العملی مشاهده نشد، دستگاه کار نمی‌کرد! هدایت دستی ناو کاری بود که درصد احتمال بسیار ناچیزی برای آن در نظر گرفته بودند. به همین دلیل باید دروضعیت عجیب و غریبی قرار می‌گرفتیم. من از جای خود بلند شدم و بر روی بی‌سیم دراز کشیدم، پاشا برعکس دراز کشید و من با دست‌هایم پاهای او را گرفتم. آنوقت او موتور سفینه را روشن کرد. وقتی کارمان با موتور تمام شد به جای خودمان برگشتیم که در وضعیت مناسب برای فرود باشیم. طبق برنامه باید بخش فرودی از قسمت موتوری جدا می‌شد اما این اتفاق هم نیفتاد. ناگهان تکان سختی خوردیم و مثل وزنه‌ای که رها شده باشد شروع کردیم به چرخیدن. چشم هایمان از فشاری که به ما می‌آمد شده بود یک کاسه خون. پاشا کنترل کار را به دست گرفت و ما هشتمین بحران را هم پشت سرگذاشتیم. سفینه وارد جو شده بود و ما از این که بالاخره داریم به خانه بازمی‌گردیم خوشحال بودیم اما هنوز اعتماد نداشتیم سالم به زمین برسیم. سفینه ما به جای قزاقستان در جنگل‌های “پرم” به زمین نشست. هیچ کس بطور دقیق نمی‌دانست ما کجا هستیم. خودمان هم از محل دقیق فرود اطلاع نداشتیم. تنها می‌دانستند که ما سالم بازگشته و در نقطه‌ای در جنگل‌های پرم فرود آمده ایم. ما از طریق یک رادیوی مخصوص علامت کمک می‌فرستادیم اما هیچ رادیویی آن را نمی‌توانست بگیرد. بعد از ساعت‌های طولانی بالاخره با فداکاری یک نفر در آن منطقه که بطور قاچاقی یک رادیو برای خودش ساخته بود و خطر زندان رفتن را به جان خرید(در دوران شوروی رادیوها تنها در محدوده خاصی می‌توانست امواج را دریافت کند و داشتن رادیو خارج از آن محدوده امواج ممنوع بود) بعد از سه روز محل فرود ما را پیدا کردند، اما در مطبوعات آن موقع خبر بازگشت چنین چاپ شده بود: فضانوردان ما در حال حاضر در ویلای شورای ملی در نزدیکی پرم در حال استراحت هستند. البته نه در آن زمان و نه تاکنون چنین ویلایی وجود خارجی نداشته است.

– چطور ممکن است آدمی که این همه مکافات کشیده باز هم آرزوی سفر به فضا داشته باشد؟

لئونف:همانطور که گفتم در آن روز و در جنگ سرد بین شوروی و آمریکا،ما انجام چنین ماموریت‌هایی را وظیفه خودمان می‌دانستیم. دوم این که که عنوان حرفه ما «فضانورد آزمایشگر» بود. ما به قول گاگارین، “پیشاهنگان و طلایه‌داران” بودیم و برای طلایه‌دار، خطر کردن امری عادی است.

– خوب بعد از چنین وضعیت خطرناکی ظاهرا باز هم توبه نکردید و کنار نرفتید؟!

لئونف:البته! بعد از یک سال من به عنوان فرمانده نخستین گروهی که باید به ماه سفر کنند انتخاب شدم و تمرین‌های سختی را شروع کردیم. ما با جدیت آماده این سفر شدیم و توانایی آن را هم داشتیم. قرار بود ۶ ماه قبل از آمریکایی‌ها به ماه برسیم اما متاسفانه مرگ سرگئی کارالف و به دنبال آن مشکلات فنی موشک بالابرنده و مسایل دیگر همه چیز را به کلی بر هم زد.

– و آمریکایی ها به ماه پرواز کردند؟

لئونف:بله به این ترتیب آمریکایی‌ها جلو افتادند و برنامه سفر به ماه بدون این که رسانه‌ای شود، بطور کلی لغو شد! به دنبال این تغییرات، گروه ما را به بخش ایستگاه‌های فضایی منتقل کردند. من به عنوان فرمانده گروه با کوباسف و کلودین برای این سفر ۲ سال آموزش و تمرین داشتیم. اما ۳ روز قبل از پرتاب، کوباسف دچار مسمومیت ریوی شد. اجازه پرواز به او ندادند. به جای او ولادیسلاو ولکف را گذاشتند. ظاهرا ولادیسلاو دوست داشت با گروه خودش به فضا برود. او به واسیلی میشین که به جای کارالیف نشسته و همه کاره امور فضایی بود گفت: نمی‌تواند با من کار کند. خلاصه ۱۱ ساعت مانده به پرتاب، گروه کاملا عوض شد و اعضای علی البدل جای گروه اصلی را گرفتند. روز بعد پاتسایف، ولکف و دابروولسکی به فضا پرتاب شدند.

– و زنده برنگشتند…!؟

لئونف: متاسفانه بله. آنها بعد از ۲۳ روز اقامت در ایستگاه فضایی سالیوت-۱ و شکستن رکورد ۱۸ روزه فضانوردان سایوز-۹ به زمین برگشتند. من در زمان فرود سفینه آنجا بودم . وقتی که در سفینه را باز کردیم با مرده آنها روبرو شدیم.

– به راستی آنها چطور کشته شدند؟

لئونف:در سفینه دریچه کوچکی وجود داشت که فضانوردان بعد از فرود در صورت دلخواه باز می‌کردند تا از هوای تازه استفاده کنند. این دریچه به صورت لولایی باز می‌شد. ساچمه‌های این دریچه خوردگی پیدا کرده بود و در زمان بازگشت، کمی باز شده بود. همین منفذ کوچک هوای داخل سفینه را به بیرون کشید. دابرولسکی تلاش زیادی کرده بود که منفذ را ببندد. از جایش بلند شده و بارها به دور خود چرخیده بود اما موفق نشد. آنها تقریبا ۱۸ دقیقه با مرگ مبارزه کردند ولی نتوانستند کاری انجام دهند. بدنشان هنوز گرم بود. ما در محل فرود آنها را تنفس مصنوعی دادیم حتی پزشکان جراح تلاش کردند لخته‌های خون را با برش شاهرگ برطرف کنند شاید نجات یابند اما متاسفانه نتیجه ای نداد. خون آنها کاملا لخته شده بود.

درباره الکسی لئونف

الکسی لئونف در ۳۰ مه ۱۹۳۴(۸۳ ساله) در لیستویانکا روسیه به دنیا آمد. نخستین سال‌های زندگی وی مصادف با جنگ ‏جهانی دوم و درگیری با نازی‌ها بود. در آن زمان زندگی برای او و افرادی مثل او به سختی می‌گذشت. مشکلات ‏جنگ و کمی سن موانع بی‌شماری را در راه پیشرفت وی ایجاد کرده بود ؛ اما لئونف با پشتکار فراوانی که داشت به ‏تحصیل ادامه داد و پس از طی مراحل دبیرستان به نیروی نظامی شوروی پیوست. در ۱۹۶۰ جزو اولین گروه کیهان ‏نوردان شوروی انتخاب شد و نخستین پرواز خود را پس از ۵ سال تمرین با واسخد-۲ به همراه پاول بیلیایف انجام داد. ‏طی این سفر بود که لئونف در حالیکه با یک طناب به سفینه متصل بود ؛ از آن خارج شده و اولین راهپیمایی بشر را ‏در فضا انجام داد.‏ وی پس از این سفر دوره‌ای را نیز در دانشگاه هوایی ژوکفسکی گذراند.‏
دومین سفر فضایی وی در ۱۵ ژوئیه ۱۹۷۵ به همراه والری کوباسف انجام شد. طی این سفر ناو کیهانی سایوز-۱۹ و ‏سفینه آپولو( به سرنشینی براند ، اسلی تن و استافورد) در فضا به هم ملحق شده و پنج فضانورد شوروی و آمریکا با ‏یکدیگر ملاقات نمودند. این پرواز ۶ روز طول کشید.‏
وی در ۲۶ ژانویه ۱۹۸۲ از کیهان نوردی کناره‌گیری کرد. لئونف نقاش نیز هست و مراحل سفرهای فضایی خویش ‏را بعداً بصورت تابلو در آورده و در اکثر مطبوعات بصورت عکس‌های حقیقی و یا تخیلی چاپ می‌شود. او ‏یازدهمین فضانورد شوروی، نخستین فضانورد نقاش و نخستین انسانی است که در فضا راهپیمایی کرده و جمعا ۷ ‏روز و ۳۳ دقیقه از عمرش را در فضا گذرانده است‏.

منبع: ایسنا

درباره شرکت پکتوس

پکتوس: به صورت اختصاری، مخفف ( پشتیبانی، کیفیت، تحقیقات و ساخت ) است. شركت دانش بنیان پكتوس، اولين توليد كننده تجهيزات کامپیوتری (سخت افزار و نرم افزار) ويژه نابينايان در تاریخ 22 مرداد سال 1370 توسط جمعي از فارغ التحصيلان دانشگاه صنعتي شريف تأسيس شد و از بدو تأسيس تا کنون که در سال جاری وارد بیست و ششمین سال فعالیت خود شده است، در زمينه توليد تجهيزات كامپيوتري و الكترونيكي ويژه نابينايان و کمبینایان فعال بوده است. در سال های اخیر، این شرکت علاوه بر فعالیت در زمینه تولید تجهیزات توانبخشی ویژه نابینایان، برنامه هایی را نیز در جهت دسترس پذیر کردن خدمات اجتماعی برای این قشر عملیاتی کرده است. از زمان تأسیس شرکت پکتوس سه سال گذشت تا اولین محصول این شرکت برای نابینایان عرضه شد. اولين كامپيوتر براي نابينايان در ايران در سال 1373 به نام كامپيوتر گوياي اميد ساخته شد. اين كامپيوتر با خروجی صوتی تك حرف خوان فارسی، انگليسي و عربي با هدف تسهيل امر خواندن، نوشتن و تصحيح كتب بريل ساخته شد. از آنجایی که تا آن سال هنوز هیچ یک از افراد با آسیب بینایی تجربه کار کردن مستقل با سیستم های رایانه ای را نداشتند، لزوم آموزش کامپیوتر به آنها بسیار ضروری بود. در همین راستا در سال 1374، اولين دوره آموزش كامپيوتر به نابینایان، در مجتمع خدمات بهزيستي نابينايان کشور رودکی و براي كارشناسان بهزیستی سراسر استان های کشور برگزار شد. پس از برگزاری موفقیت آمیز این دوره ها، کلاس های آموزش کامپیوتر به افراد نابینا و کمبینا نیز در مؤسسه رودکی از سال 1374 آغاز شد و این امر برای سال های متمادی ادامه داشت. از سال 1374 به بعد، پکتوس تولیدات سخت افزاری خود را گسترش داد که از جمله آنها می توان به ارائه دستگاه یادداشت الکترونیکی بریل گویا (اسفندیار) و ارائه چاپگر و ماشین تایپ بریل (فرهاد) در سال 1374 اشاره کرد. نیاز های نابینایان و استفاده آنها از فناوری های نوین آموزشی تنها محدود به استفاده از سیستم های تبدیل متن به گفتار نبود. بررسی شرایط نابینایان در سایر کشور ها نیز نشان می داد نابینایان برای دسترسی بهتر و دقیقتر به متون نیازمند دستگاهی هستند تا پوشش خط رسمی آنها یعنی خط بریل را برایشان فراهم کند. به همین جهت مطالعاتی در زمینه تولید مانیتور بریل در شرکت پکتوس آغاز شد. تا اینکه در نهایت در سال 1376 اولين نسل از مانيتور بريل در ايران به نام دستگاه برجسته‌نگار توليد شد. لذا براي اولين بار در جهان، نابينايان قادر به استفاده الكترونيکی از متون فارسي و عربي به خط بريل شدند. دستگاه برجسته نگار یک با کابل پارالل به کامپیوتر وصل میشد و خروجی بریل را برای کاربران نابینا فراهم می کرد. در کنار تولیدات سخت افزاری برای بهبود کیفیت آموزشی و شغلی نابینایان، همچنان توسعه نرم افزار های مرتبط با این قشر نیز مد نظر شرکت پکتوس بود. از این رو، در سال 1378 نرم افزار تبدیل متن به گفتار نوید که تا این سال به صورت تک حرف خوان بود، قادر به خواندن کلمات شد. در نتیجه خروجي صوتي كلمه خوان جايگزين نمونه حرف خوان شد. در سال 1379 مبدل رایانه شخصی نوید عرضه شد. مبدل نوید کیبورد بریلی بود که با اتصال یک کارت صدای اختصاصی به کامپیوتر و نرم افزار های تبدیل متن به گفتار، زمینه استفاده بهتر نابینایان از کامپیوتر را فراهم می کرد. پس از فراهم کردن تجهیزات کمک آموزشی بریل و گویا برای نابینایان، ساخت دستگاهی برای انتقال مفاهیم تصویری به نابینایان نیز در دستور کار مدیران شرکت پکتوس قرار گرفت. در همین راستا، در سال 1379 سيستم كمك آموزشي لمسي و صوتي سروش یک، تولید شد. نابینایان از طریق سیستم سروش، می توانند سوژه مورد نظر خود را که بر روی کاغذ های مخصوص برجسته شده لمس کرده و از طریق نرم افزار های طراحی شده، اطلاعات سوژه مورد نظر را به دست آورند. هم زمان با پروژه های تحقیقاتی شرکت پکتوس برای توسعه تجهیزات توانبخشی برای نابینایان، در سایر کشور های جهان نیز تولید این تجهیزات سیر صعودی یافته بود. تا پیش از سال 1380، نرم افزارهای DSR (DOS SCREEN READER) و WSR (WINDOWS SCREEN READER) نرم افزارهای screen reader تولیدی این شرکت بودند. اما ارائه نرم افزار جاز و توسعه همه جانبه این صفحه خوان، برنامه نویسان شرکت پکتوس را بر آن داشت تا به فکر فراهم کردن پوشش فارسی برای نرم افزار جاز باشند. از این رو، نام نرم افزار پکجاز بعنوان پوشش فارسی صفحه خوان جاز و مجموعه نوید بعنوان یک مجموعه از نرم افزارهای کاربردی بدون نیاز به صفحه خوان جاز، شامل شش نرم افزار قرآن، دیکشنری، کتابخانه الکترونیک، دفترچه یادداشت، شطرنج و ویرایشگر ارائه گردیدند. در سال 1381 و 1382، نرم افزارهای نويد 4 و پکجاز، مجموعه كاملي از ابزار هاي دسترسي نابينايان به كامپيوتر به زبان فارسی را فراهم کرد. با پیشرفت روز به روز سیستم های رایانه ای و تغییر پورت های کامپیوتری از پارالل به یو اس بی، سبب شد تا نسل دوم برجسته نگار (مانیتور و کیبورد بریل) تولید شود. برجسته نگار 2، نمايشگر لمسي بريل با قابليت اتصال به پورت USB و بدون نياز به منبع تغذيه، در سال 1384 عرضه شد. در همین سال نیز سيستم كمك آموزشي لمسي و صوتي سروش 2، با قابليت اتصال به پورت USB و بدون نياز به منبع تغذیه ساخته شد. در اواسط دهه هشتاد، همچنان توسعه نرم افزار تبدیل متن به گفتار پکجاز و مجموعه نرم افزاری نوید، مورد توجه برنامه نویسان شرکت پکتوس بود. از این رو، مجموعه نويد 5 و پکجاز 8 مبتني بر موتور توليد صوت ماشيني در سال 1386 تولید و روانه بازار شد. چهار سال بعد یعنی در سال 1390، نرم افزار تبدیل متن به گفتار پکجاز با صدای انسانی مرد و زن ساخته و در اسفند ماه سال 92 عرضه شد.نسخه قابل تکثیر نرم افزار پکجاز در سال 92 توسط سازمان بهزیستی خریداری شد و به صورت رایگان در اختیار نابینایان و کمبینایان قرار گرفت. تا به حال این برنامه سه بار بروز رسانی شده که آخرین آپدیت آن نیز در اسفند ماه سال 94 عرضه شده است. به مرور زمان با افزایش حضور نابینایان در دانشگاه ها و به منظور دسترسی بهتر به منابع مطالعاتی، بهره گیری از فناوری های نوین آموزشی در دستور کار قرار گرفت. از این رو، در سال 1389 دستگاه برجسته نگار 3 با هدف استفاده انفرادی کاربران تولید شد. این نسل از دستگاه های مانیتور و کیبورد بریل، در ابعادی کوچکتر و با وزنی کمتر عرضه شد و قادر به پشتیبانی از 20 کاراکتر بریل است. همچنین در سال 1390، نرم افزار دکلمه (پخش کننده فایل های صوتی و متنی با فرمت دیزی) ارائه گردید. با عرضه نرم افزار دکلمه، ساخت نرم افزاری برای تولید کتب با فرمت دیزی ضروری به نظر میرسید. در همین راستا در سال 1392، نرم افزار تولید کتاب دیزی با نام تک گو، تولید شد. توسعه دستگاه برجسته نگار همواره جزء اهداف شرکت پکتوس محسوب می شود. در سال 1394، برجسته نگار با فناوری ( HID ) با دو قابلیت جدید نصب خودکار درایور ویندوز و امکان تنظیم سطح نقاط بریل (سفت یا نرم کردن نقاط بریل) تولید شد. برای سال 1396، یکی از اصلی ترین پروژه های شرکت پکتوس، ارائه آخرین نسل از برجسته نگار های موجود در بازار جهانی (BRAILLE NOTETAKER) است. از سال 1392، در کنار تولیدات سخت افزاری و نرم افزاری برای نابینایان، دسترس پذیر کردن خدمات مختلف اجتماعی در دستور کار شرکت پکتوس قرار گرفته است. این برنامه ها عمدتاً با همکاری انجمن نابینایان ایران پیگیری می شود. در همین راستا، دسترس پذیر کردن خدمات شعب بانکی برای نابینایان برای اولین بار در ایران در سال 1394 در پست بانک اجرایی شد. با طراحی یک نرم افزار و با کمک گرفتن از دستگاه برجسته نگار، نابینایان می توانند کلیه خدمات بانکی ارائه شده در شعب بانک ها را خود به صورت مستقل انجام دهند. تا به حال، سامانه خدمات بانکی نابینایان در 58 شعبه در 12 بانک کشور اجرایی شده است و این شعبه ها در حال توسعه هستند. دسترس پذیری موزه ها که یک مورد از آنها در موزه ایران باستان عملیاتی شده، یکی دیگر از مواردی است که شرکت پکتوس در دستور کار خود قرار داده است. این پروژه نیز در حال توسعه است. شرکت پکتوس، با ایجاد یک سایت پویا در زمینه ی نابینایان و فناوری اطلاعات، تلاش دارد مسئولیت های اجتماعی خود را نیز جامع عمل پوشانده و از طریق این وبسایت نیز خدمات بیشتری به معلولان با آسیب بینایی عرضه کند. از شما کاربر گرامی خواهش مندیم، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما از طریق بخش تماس با ما در میان گذارید.
این نوشته در اخبار, دنیای فن آوری, متنوع از سراسر وب, گزارش, گفت و گو ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *