نویسنده: فاطمه جوادیان
منبع: پنجاه و سومین شماره ماهنامه ی نسل مانا
همراهان عزیز!
نسل ما این روزها، با مجازی شدن کلاسهای درس، به ویژه برای دانشآموزان نابینا، دچار تغییرات بسیاری شده است. بهخصوص در مقطع دبستان و پیش دبستان، که نیاز به آموزش حضوری محسوستر است. در مقاطع بالاتر، مثل دبیرستان، بچهها با توجه به آشنایی با فناوری، تا حدی میتوانند مشکلاتشان را برطرف کنند؛ اما در مقطع پیشدبستانی، آموزش حضوری بسیار مهم است؛ زیرا معلمان و دانشآموزان، گاهی اوقات با آسیب بینایی مواجه هستند و این میطلبد، که تلاش بیشتری از سوی معلمان و خانوادهها صورت گیرد. به همین دلیل، تصمیم گرفتیم که با یکی از معلمهای جوان و دغدغهمند در این زمینه گفتوگو کنیم؛ ملیکا یا سارا صفری، امروز مهمان ما است.

– سلام و وقت بخیر!
-سلام و وقت بخیر. امیدوارم آسمان دلتان همیشه آفتابی باشد و حال دلتان عالی.
– خیلی ممنون. شما را «ملیکا» صدا میکنم. میتوانید از فرایند تحصیل خودتان برای ما بگویید؛ از زمانی که خانواده متوجه شدند که شما دچار اختلال بینایی هستید، این فرایند چگونه شروع شد؟
– پدر و مادرم تقریباً از سه روزگی من دریافتند، که من دچار مشکل هستم. در ابتدا مادربزرگم متوجه شد که از لحاظ ظاهری چشمان من کمی مشکل دارد؛ اما این موضوع به تدریج مشخص شد. بعد از مراجعه به پزشک، تأیید شد که من آسیب بینایی دارم و نابینا هستم. خوشبختانه مادرم بسیار راحت با این موضوع برخورد کرد و سعی کرد تا با اوضاع کنار بیاید. ما در محلهای به نام پیکان شهر زندگی میکردیم. این منطقه به دلیل امنیت و محیط مناسبش برای من، دوران کودکی خوشی را فراهم کرد. پدرم از کارکنان شرکت ایران خودرو بود و ما، در شهرکی برای کارکنان آن شرکت زندگی میکردیم. این محیط به من امکان میداد که با دوستهایم بازی کنم و هیچوقت احساس نکنم که به خاطر مشکل بیناییام، از دیگران جدا هستم. من همواره حس میکردم که میتوانم همانند دیگر بچهها بازی کنم و ماجراجوییهای خود را داشته باشم.
– این دلسوزی و توجه خانوادهتان بسیار ارزشمند است. چطور شد که وارد مدرسه شدید؟
– به مدرسه استثنایی رفتم و مادرم هر روز، مسافت طولانی را برای رساندن من به این مدرسه طی میکرد. بعد از ورود به مقطع دبیرستان، وارد مدارس شهر قدس شدم. در آنجا، به نوعی تلفیق با دیگر دانشآموزان بینا داشتم و دوستان خوبی پیدا کردم.
– از تجربههایتان در مدارس تلفیقی بگویید. همکاری معلمان چگونه بود؟
– روز اول ورود به مدرسه جدید، وقتی که ناظم از بچهها خواست که مبصر شوند، من دستم را بالا بردم و به عنوان نماینده انتخاب شدم. این تجربه خوب بود و ارتباط خوبی با دانشآموزان برقرار کردم. البته، در طول سالها، به تجربیات تلخی نیز برخورد کردم؛ برای مثال، وقتی سعی کردم در یک مدرسه دیگر ثبت نام کنم، مدیر با من همکاری نکرد و این موضوع برایم تلخ بود. اما با گذشت زمان، سالهای خوبی را در دبیرستان گذراندم و موفقیتهای زیادی داشتم.
– در دبیرستان در چه رشتهای تحصیل کردید و بعد از آن به کجا رفتید؟
– در دبیرستان، رشته علوم انسانی را انتخاب کردم و بعد از فارغالتحصیلی، در رشته روانشناسی دانشگاه آزاد کرج ادامه تحصیل دادم. بعد از اتمام تحصیلات، به بازار کار وارد شدم.
– به عنوان یک فرد نابینا، آیا در بازار کار به چالش خاصی برخورد کردهاید؟
– بله، در ابتدا کار کردن در یک محیط جدید برایم سخت بود؛ اما همیشه به دنبال فرصتهای جدید بودم تا خودم را قویتر کنم. وارد حوزه فروش تجهیزات پزشکی شدم و بعد از آن، به شرکتهای مختلفی انتقال یافتم. در این روند، توانستم تجارب زیادی کسب کنم.
– چقدر خوب! حالا که در آموزش و پرورش مشغول به کار هستید، تجربیات شما چگونه است؟
– همیشه به آموزش و پرورش علاقهمند بودم و همین باعث شد تا به این حوزه وارد شوم. شاید برای دیگران دشوار باشد که باور کنند، اما من از اولین روزی که به آموزش و پرورش پیوستم، احساس کردم که مکان مناسبی برای من است. تلاش کردم از خاطرات و تجربیات خود برای آموزش دانشآموزانم استفاده کنم.
– حضور شما در آموزش و پرورش بسیار الهامبخش است. به نظر شما چه مواردی در آموزش مجازی برای دانشآموزان نابینا و کمتوان ذهنی اهمیت دارد؟
– در شرایط فعلی، آموزش مجازی برای این دانشآموزان سختتر است؛ خانوادهها نقش کلیدی دارند و باید بیشتر همکاری کنند. استفاده از ابزارهای آموزشی و پرورش حواس بچهها، باید در این شرایط انجام شود تا بتوانیم به هر طریقی که شده، به یادگیری آنها کمک کنیم.
– تجربیات شما در تدریس مجازی و حضوری چه فرقی داشته است؟
– قطعاً کلاسهای حضوری برای بچههای نابینا بسیار بهتر است؛ چون امکان تعامل مستقیم وجود دارد و معلم میتواند به راحتی، توضیحات لازم را برای بچهها فراهم کند. همچنین، تمرکز بیشتری هم در چنین کلاسهایی وجود دارد. برنامهریزی کردهام که در تابستان دورههای حضوری برای تقویت مهارتهای بچهها برگزار کنم.
– این کار بسیار ارزشمندی است. آیا فعالیتهای جانبی دیگری هم دارید؟
– بله، من علاقهمند به هنر هستم و در زمینه نقاشی، دکلمهخوانی و شنا فعالیت دارم. همچنین، زمانی که فرصتی پیش میآید، کلاسهای کوچینگ نیز میروم.
– بسیار عالی. شما پیام مهمی برای جوانان و خانوادهها دارید. آیا نکتهای هست که بخواهید به شنوندگان بگویید؟
– فقط این را میگویم که بچهها و خانوادهها، نباید از تلاش برای اهدافشان دست بکشند. نباید بگذارند که نابینایی مانع از پیشرفت آنها شود. باید در جامعه فعالیت کنند و توانمندیهای خود را به نمایش بگذارند. امیدوارم که همه دیده شوند و در ایجاد یک جامعه متعادل کمک کنند.
– سپاسگزارم از شما، ملیکا جان، بابت وقتی که به این مصاحبه دادید و تجربیات ارزشمندتان را با ما به اشتراک گذاشتید. امیدوارم که موفق باشید و روزهای بهتری را پیش رو داشته باشید.
– ممنون از شما و امیدوارم گفتوگویی که داشتیم مفید واقع شده باشد. خدا نگهدار!
منبع: نسل مانا
