نویسنده: فاطمه جوادیان
منبع: چهل و نهمین شماره ی ماهنامه ی نسل مانا
نام «سایه همایی» برای کسانی که دنیای هنر و توانمندی را دنبال می کنند، نامی آشناست. او هنرمندی است که هر جا نامش شنیده شده، در کنار یک هنر تبلور یافته است؛ از مرواریدبافی گرفته تا کار با ماشین های بافتنی نیمه صنعتی، گلیم بافی، بافت تابلو فرش و حضور مقتدرانه بر صحنه تئاتر؛ سایه همایی در گفتگویی صمیمی با مجله «نسل مانا»، ما را به سفری در سرزمین هنر خود برد؛ جایی که محدودیت بینایی، نه یک سد، بلکه بهانه ای برای بازتعریف ادراک از جهان شده است. او معتقد است «حجم» برای دستان یک نابینا، زبانی بسیار گویا و جذاب دارد و همین درک عمیق از اشیاء، او را به سمت خلق آثاری برده که چشم هر بیننده ای را خیره می کند.
آغاز یک مسیر
جرقه پیوند سایه با هنر به سال های دبستان باز می گردد؛ او در کلاس پنجم ابتدایی، با پرسشی هوشمندانه، مرزهای توانایی خود را به چالش کشید. او به معلمش گفت: «چرا همه مدرسه ها روزنامه دیواری دارند و ما نداریم؟» پاسخ معلم کلیشه ای بود: «چون روزنامه دیواری تصویر دارد و شما عامل دیدن تصویر را ندارید». اما پاسخ سایه، دریچه ای جدید گشود: «ما به جای دیدن، لمس می کنیم». همین گفتگو باعث شد تا با همراهی معلمی خلاق، اولین روزنامه دیواری برجسته را در زمان خود خلق کند؛ جایی که هم شکل ها و هم نوشتار، زیر انگشتان کودکان نابینا جان گرفتند. این اولین تجربه خلق کردن، باور به توانستن را در دل او زنده کرد.
فراتر از کلیشه ها
سایه با جدیتی ستودنی نگاه ترحم آمیز به هنر نابینایان را مرزبندی می کند. او معتقد است کیفیت اثر هنری نباید تحت تأثیر معلولیت هنرمند قرار گیرد. او با صراحت می گوید: من با این نگاه که کار نابینا ایراد داشته باشد و مردم از روی دلسوزی یا برای کار خیر آن را بخرند، کاملاً مخالفم؛ اگر یک استاد بینا به شاگرد نابینایش به خاطر یک کار پُر از ایراد بگوید «آفرین، معجزه کردی!» در واقع به او خیانت کرده است؛ سایه در کلاس های مرواریدبافی خود، سخت گیرترین استاد است. اگر شاگردش دانه ای را جابه جا بافته باشد، فرمان به شکافتن و بازبافی می دهد؛ چرا که معتقد است محصول نهایی باید آن قدر تمیز و بی نقص باشد که مخاطب نه به خاطر نابینا بودن بافنده، بلکه به خاطر زیبایی و کیفیتِ خودِ اثر، خواهان آن باشد. او بر این باور است که ما نباید اجازه دهیم ندانستن ها یا محدودیت هایمان به عنوان «نقص در اثر» به جامعه ارائه شود.
«اگر یک استاد بینا به شاگرد نابینایش به خاطر یک کار پُر از ایراد بگوید “آفرین، معجزه کردی”، در واقع به او خیانت کرده است؛ اثر هنری ما باید آن قدر بی نقص باشد که مخاطب نه برای ترحم، بلکه برای کیفیتش آن را بخواهد».
بافتن فرش
یکی از بخش های درخشان فعالیت های هنری سایه، ورود به دنیای فرش بافی است. او از نخستین کسانی بود که تحت آموزش های خانم جلیلی (مادر سارا و نیکا فرقانی، بازیگران سریال پایتخت و از کارشناسان موزه فرش)، هنر بافت فرش را آموخت. او توضیح می دهد که چطور نقشه های فرش را به خط بریل تبدیل می کردند تا بدانند در هر رج، چه رنگی و چند دانه باید بافته شود. جالب اینجاست که او تجربه بافت فرش های کامپیوتری را هم دارد؛ جایی که بیش از ۱۰۴ رنگ مختلف با کدهای مشخص چیده می شوند. سایه تأکید می کند که نظم در چیدمان رنگ ها و شناخت دقیق کدها، کلید موفقیت یک نابینا در بافت تابلوفرش های بسیار پیچیده است. او خاطره ای از سفر به کویت تعریف می کند که چطور تمیزیِ کار و دقت در شیرازه پیچی فرش هایش، تحسین بازدیدکنندگان عرب را برانگیخت، تا جایی که آثارش را چندین برابر قیمت پایه و تنها به نشانه احترام به مهارتش خریداری می کردند.
تئاتر و ویرانی دیوارهای نامرئی
حضور در گروه تئاتر «آرشک» به سرپرستی استاد گوهرخای، فصل جدیدی در زندگی هنری سایه گشود. در این گروه، هیچ دیوار یا مرزی بین بازیگر بینا و نابینا وجود ندارد. استاد آن ها از هیچ وسیله برجسته ای برای تعیین مسیر روی صحنه استفاده نمی کند. سایه و همکارانش آموخته اند که با تکیه بر حس جهت یابی و تمرینات مداوم، چنان دقیق روی صحنه حرکت کنند که تماشاگر متوجه نابینایی آن ها نشود. کسب مقام دوم در جشنواره بین المللی در میان ۲۰۰ گروه، گواهی بر این توانمندی است. او از اجرای تئاتر به مدت سی شب در تالار هنر تهران و سفر به ارمنستان می گوید؛ جایی که مخاطبان ارمنی زبان، با وجود متوجه نشدن کلمات فارسی، از طریق «زبان بدن» و لحن دقیق بازیگران، با داستان ارتباط برقرار می کردند و تحت تأثیر قرار می گرفتند.
رسالت آموزشی
دغدغه اصلی سایه همایی، نسل آینده است. او با نگاهی نقادانه به سیستم آموزش و پرورش استثنایی و بهزیستی، معتقد است که آموزش های کلیدی زندگی از قلم افتاده اند. او به تجربه شخصی خودش اشاره می کند که تا کلاس چهارم دبستان نمی دانست قاشق و چنگال را اشتباه به دست می گیرد، چون هیچ کس (حتی خانواده اش) به دلیل ندیدن، این نکته را به او تذکر نداده بود. او می گوید: «بسیاری از کودکان نابینا حرکات اضافی بدن دارند یا نمی دانند هنگام صحبت باید رو به مخاطب باشند. این ها نقص نیست، بلکه ندانستن است. ما باید به کودکانمان زبان بدن را بیاموزیم؛ اینکه چطور انرژی خود را به جای حرکات بیهوده سر، در دست هایشان و در کلامشان جاری کنند». او معتقد است مربیان و والدین باید آن قدر منعطف باشند که ایرادها را ببینند و با شجاعت اصلاح کنند، نه اینکه با تشویق های بی مورد، مانع پیشرفت واقعی کودک شوند.
سخن پایانی: پذیرش و انعطاف
سایه زندگی را به بازیگری در یک نمایش تشبیه می کند؛ نمایشی که در آن او نقش یک مترسک بد اخلاق را بازی می کرد. در نهایت مترسک با «انعطاف پذیری» تغییر کرد. پیام نهایی او برای جامعه نابینایان و اطرافیانشان این است: «ما باید خودمان تعیین کنیم که کیستیم و چه می خواهیم، نه اینکه اجازه دهیم دیگران برای ما تعریف کرده و حدود تعیین کنند. نباید از نقدها برنجیم؛ هر نقدی که به ما می شود، در واقع یک دیتای جدید است از دنیایی که شاید ما نمی بینیم، اما می توانیم آن را درک و کارمان را اصلاح کنیم».
پیشنهاد ویژه برای مشاوران و مربیان
دنیای مربی گری و آموزش به کودکان نابینا، فراتر از کتاب های درسی و خط بریل است. شنیدنِ فایل صوتی این گفتگو، فرصتی است تا با لایه های پنهانِ نیازهای حرکتی و روانی این کودکان از زبان کسی که خود تمام این مسیر را پیموده، آشنا شوید. ما به تمام مشاوران، معلمان و والدین پیشنهاد می کنیم شنیدن این فایل صوتی را از دست ندهند؛ چرا که طنینِ صدای سایه و تجربه های زیسته او، می تواند کلیدِ روشن کردن چراغی در دلِ یک کودک و تغییرِ سرنوشتِ یک نسل باشد. این گفتگو، منشوری از قدرت اراده و اهمیتِ آموزش های صحیحِ زیرساختی است که نباید از کنار آن به سادگی گذشت.
