دیدار نوروزی با دخترک اطلس پوش پامیر (بخش سوم)

نویسنده: مجید سرایی: روزنامه نگار

شهر خجند که در شمال تاجیکستان واقع شده، یکی از مهمترین شهرهای این کشور است. ایرانی ها شاید این شهر را با نام «کمال خجندی» بشناسند. کمال خجندی، شاعر قرن هشتم هجریست که بعد از سفر حج، مقیم تبریز شد. جالب آنکه مزار این شاعر در مقبرة الشعرای تبریز، در نقطه ایست که باید بسیار بگردی تا بیابی. خود من بعد از سفر تاجیکستان، در نوروز سال بعد تصمیم گرفتم بعد از مدتی طولانی و به انگیزهٔ حسی که در خجند داشتم، مزار کمال خجندی را در مقبرة الشعرا پیدا کنم. نبود یک راهنمای مطلع از یک سو و قرار داشتن مزار این شاعر در یک نقطهٔ نه چندان آشکار، باعث شد وقت زیادی صرف کنم تا بالاخره مقصودم را پیدا کنم. نقطه ای کوچک در یکی از گوشه های مقبرة الشعرا مختص مزار کمال خجندی بود؛ حال آنکه تاجیکان در شهر زادگاه این شاعر، عمارتی را در باغ ملی این شهر، به یاد شاعر خجند بنا نهاده اند که هم عمارت بسیار زیباست و هم باغ ملی. چندان که عروس و دامادها این تفرجگاه را بعنوان نخستین محل تفریح خود بر می گزینند.

کمال خجندی علاقهٔ عجیبی به تبریز داشته؛ چندان که دربارهٔ شهر مدفنش چنین گفته:

تبریز مرا راحت جان خواهد بود،
پیوسته مرا ورد زبان خواهد بود.

تا در نکشم آب چرنداب و گجَل،
سرخاب ز دیده ام روان خواهد بود.

یکی دیگر از جاذبه های شهر خجند، کاخ ارباب است که برای تاجیکان دارای جایگاه ویژه ایست. در این کاخ بود که شانزدهمین شورای عالی تاجیکستان برگزار شد و امام علی رحمان، رئیس جمهوری کنونی این کشور، بعنوان رئیس شورای عالی انتخاب شد.

از ویژگی های این عمارت، وجود یک موزهٔ نفیس است.

اساساً تاجیکستان را باید کشور موزه های آسیا نامید؛ چرا که در شهرهای مهم این سرزمین، موزه های مهم و متعددی می بینیم. خود تاجیکان موزه را «آثار خانه» می گویند.

در همین مجموعهٔ کاخ ارباب، یک کارگاه اطلس بافی و آدرس بافیست. در این کارگاه، بانوان هنرمند، با دست های خلاق و هنر آفرین، نقش هایی می زنند که انسان را از جهان مادی به دنیایی می برد سراسر عشق و زیبایی. وقتی آن دست ها که تار و پود را به هم پیوند می زدند، می دیدم، به این می اندیشیدم که چه قدرتی خداوند متعال به انسان داده و از آن بیخبر است. به این می اندیشیدم که ما در ایران، در شهری مثل یزد هم این هنرها را داریم؛ دریغ و صد دریغ که هیچ توجهی به صاحبان این هنر نمی شود. شاید دیگر نتوانیم چنین هنرمندانی را در ایران پیدا کنیم؛ چون به علت بیتوجهی سال ها یا هنرشان را کنار گذاشته اند یا رخت از جهان بربسته اند.

باری، بنای یادبود جنگ جهانی دوم، یکی دیگر از جاذبه های شهر خجند است که هر سال، به یاد قهرمانان تاجیکی آن جنگ، در این بنا آتشی روشن می کنند.

اما یک جاذبهٔ شهر خجند که یادش همیشه برای من زنده است و ماندگار، بازار این شهر است. بازاری عجیب با دنیایی عجیب. وقتی در محیط این بازار، مخصوصاً قسمت سرپوشیدهٔ آن قدم می زنی، انگار به هزار سال قبل سفر کرده ای؛ سفری که هیچ دوربین سینمایی نمی تواند مثل آن را باز آفرینی کند. در این بازار انواع نان های نوروزی را می بینی. خبری از آجیل پر زرق و برق که امروز سفره های عید مردم ایران را اشغال کرده نیست. آنچه هست، یادآور سادگی و صفااست که زینت بخش سفره های عید تاجیکان است. چیزی که ما هم تا چند سال پیش داشتیم و با هجوم مصرفگرایی، به یکباره کنارش نهادیم. کشمش یا به قول تاجیکان «مویز»، آن هم نه تیزابی، نوع آفتابیش در سبدهایی که برای فروش گذاشته بودند، جلوهٔ عجیبی به بازار می داد. اساساً خشکبار شب عید این بازار، دیدنی بود تا خوردنی. من تا آن روز خربزهٔ خشک شده به شکل سنتی ندیده بودم که در این بازار دیدم.

شهر خجند که در دوران کمونیزم نام «لنین آباد» را به آن اطلاق کرده بودند، دیدنی های زیادی دارد. یکی دیگر از این جاذبه ها، مسجد شیخ مصلح الدین است. در حیاط این مسجد یک درخت چنار قدیمی قد بر افراشته و عده ای کفاش در کنار این درخت مشغول به کارند.

در زیر می توانید شنونده قسمت سوم از سفرنامه من در دیار دخترک اطلس پوش پامیر، کشور تاجیکستان باشید. در این بخش قرار است مرا در ولایت بکر و دوست داشتنی خجند همراهی کنید.

دانلود.

منبع: ماهنامه ی مانا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 7 =

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *