
تهران – ایرنا – رویداد فرهنگی-اجتماعی «دستها میخوانند» با محوریت معرفی توانمندیهای افراد دارای آسیب بینایی و با تمرکز بر ضرورت دسترسپذیری به فرهنگ و ادبیات، به همت مؤسسه خیریه «نور دل» و با همکاری شرکت بهرهبرداری متروی تهران و حومه، در ایستگاه متروی تئاتر شهر برگزار شد.
از «میز لمسکردنی» تا پیوند با جامعه
به گزارش خبرنگار ایرنا، در جریان این رویداد، فضای ایستگاه متروی تئاتر شهر به محیطی برای تعامل تبدیل شد. اجرای بخشهایی نظیر «میز ادبیات لمسکردنی»، تجربه نگارش نام به خط بریل، همنشینی با اشعار حافظ و اجرای موسیقی، فرصتی را فراهم آورد تا عموم شهروندان، خط بریل را نه به عنوان یک ابزار آموزشیِ محصور در مدارس، بلکه به مثابه راهی برای کسب دانش و مشارکت اجتماعی درک کنند.
ضرورت تغییر پارادایم؛ از نگاه ترحم تا اعتماد اجتماعی
محمدباقر شهیدی، مدیرعامل مؤسسه خیریه «نور دل» در حاشیه این برنامه با تأکید بر اینکه نابینایی به معنای ناتوانی نیست، اظهار کرد: پیام اصلی رویداد “دستها میخوانند” این است که افراد نابینا و کمبینا بیش از نگاه ترحمآمیز، به فرصت برابر، زیرساختهای دسترسپذیر، آموزش تخصصی و اعتماد اجتماعی نیاز دارند.
شهیدی با اشاره به نقشِ کلیدیِ خط بریل افزود: این خط، تنها مجموعهای از نقطهها نیست؛ بلکه ابزاری برای استقلالِ فردی است. دسترسی به کتاب و محتوای فرهنگی برای شهروندان دارای آسیب بینایی، امتیاز یا لطفِ دیگران نیست؛ بلکه بخشی از حقوقِ بنیادین آنان است.
مدیرعامل مؤسسه خیریه نور دل در پاسخ به چرایی انتخاب فضای عمومی مترو برای برگزاری این رویداد تصریح کرد: «مترو یکی از پویاترین فضاهای شهری است و بهترین بستر برای گفتوگوی مستقیم با بدنه جامعه محسوب میشود. ما در “نور دل” بر آنیم که آموزش و توانبخشی را از حاشیه به متن زندگی اجتماعی بیاوریم؛ لذا این برنامهها صرفاً یک رویداد فرهنگی نیستند، بلکه ابزاری برای اصلاح نگرش عمومی و گفتوگوی بیواسطه با شهروندان به شمار میروند.»
چشمانداز آینده؛ توانمندسازی برای حضور مستقل
وی گفت: مؤسسه خیریه «نور دل» به عنوان نهادی تخصصی، تلاش دارد با ارائه خدمات آموزشی و توانبخشی رایگان، مهارتهای فردی افراد نابینا و کمبینا را تقویت کند تا آنان بتوانند با اعتمادبهنفس، نقش خود را در جامعه ایفا کنند. برگزاری این رویداد، نمادی از عزمِ این مجموعه برای گذار از رویکردهای سنتی حمایتی به سمت مدلهای «مشارکت اجتماعی فعال» بود؛ مدلی که در آن فرد نابینا، نه یک دریافتکنندهِ خدمت، بلکه یک کنشگر فرهنگی در قلب شهر است.
تشریح دستاوردهای «دستها میخوانند» از زبان مدیرعامل
محمدباقر شهیدی، مدیرعامل مؤسسه خیریه «نور دل»، در تشریح نتایج حاصله، ضمن ابراز خرسندی از فضای تعاملی ایجاد شده، تصریح کرد: ما در این تجربه میدانی، شاهد حضور پرشور شهروندان در کنار جامعه نابینایان و کمبینایان بودیم که خود گویای همدلیِ عمیقِ جاری در بطن جامعه است.
وی ادامه داد: در بخش آموزش تعاملی، استقبال گسترده مردم برای تجربه نگارش با خط بریل و آشنایی با دنیای این عزیزان، فراتر از انتظار ما بود؛ امری که نشان میدهد جامعه تشنه شکستن دیوارهای ناآگاهی است.
عدالت آموزشی، فقط برای دانشآموز نیست/ پیشنهاد دانشآموز نابینا برای تکریم معلمان
در کنار تمام گلایهها از نارساییها، صدایِ ابوالفضل فرهادی، دانشآموز پایه یازدهم، پنجرهای تازه رو به آینده میگشاید. او که از نزدیک در سیستم آموزشیِ کنونی تجربه میاندوزد، روایتی متفاوت دارد: مدرسه ما، معلمهای دلسوزی دارد و آموزش و پرورش تلاشهای خوبی برای تسهیلِ شرایط انجام داده است. سرویسهایِ ایابوهاب که شهرداری در اختیار دانشآموزان قرار داده، یک گامِ مثبت و ملموس در مسیرِ دسترسپذیری است.
اما ابوالفضل، به همین حد رضایت نمیدهد. او پیشنهادی راهبردی و انسانی روی میز میگذارد که میتواند عدالت را در محیطهای آموزشی تکمیل کند: «اگر شهرداری سرویس ایابوهاب را به معلمانِ نابینا نیز تعمیم دهد، گامِ بزرگی برای تکریمِ این قشر برداشته است.» این پیشنهادِ هوشمندانه، نه تنها مشکل تردد معلمان را حل میکند، بلکه جایگاه حرفهای آنان را به عنوان آموزگارانی که خود با چالشهای مشابه دستوپنج نرم کردهاند، ارتقا میدهد.
او که نگاهی فلسفی به جایگاهِ انسانها دارد، پیامِ اصلیاش را به جامعه اینگونه ابراز میکند: «واقعیت این است که همه ما انسانها، فارغ از نابینا یا بینا بودن، در این جهان با محدودیتهایی روبهرو هستیم. تنها وجودِ نامحدود، خدایِ تبارک و تعالی است. پس شایسته است که تفاوتها را کنار بگذاریم و به عنوانِ انسانهای برابر، دستِ یاری به سوی یکدیگر دراز کنیم.»
این نگاه «خردورزانه» و «مشارکتجویانه»، دقیقاً همان چیزی است که جامعه برای عبور از نگاه ترحمآمیز و رسیدن به «جامعه فراگیر» به آن نیاز دارد. جایی که دانشآموزِ نابینا، نه یک فردِ نیازمند، بلکه یک «شهروندِ کنشگر» است که برای اصلاحِ زیرساختهای شهرش، پیشنهادِ عملیاتی میدهد.
فراتر از هیاهوی مترو؛ وقتی شهروند در خانه خود غریبه است
در حالی که تشویقهای مسافران در ایستگاه تئاتر شهر برای هنرمندانِ «گروه آوای آسمانی» هنوز در خاطرهها باقی است، ابوالفضل قاسمی قمصری، از فعالان باسابقه و مشاور هیئت مدیره انجمن خانواده ناشنوایان ایران، از زاویهای دیگر به این رویداد مینگرد؛ نگاهی که نه بر «صحنه»، بلکه بر «پشتصحنهی مدیریت شهری» تمرکز دارد.
قاسمی قمصری که خود دانشآموخته کارشناسی ارشد مشاوره و راهنمایی است، با اشاره به اینکه بسیاری از مشکلات جامعه نابینایان و کمبینایان در لایههای پنهانِ «نادیده گرفته شدن» نهفته است، اظهار کرد: درد ما فراتر از مناسبسازی فیزیکی و معابر است؛ درد اصلی اینجاست که فرد، در خانه خودش غریبه است. وقتی حس کنید شهر متعلق به شما نیست، دیگر هیچ تسهیلات مقطعی نمیتواند این شکاف روانی و اجتماعی را پر کند.
این فعال اجتماعی که دبیر کانون معلولین منطقه ۱۷ است، با انتقاد صریح از روندِ فعلیِ مشاورهها در نهادهای متولی، تصریح میکند: «ما سالهاست که شاهدِ حضور مشاورانی هستیم که با وجودِ هزینههای کلان، هیچ حرکتِ مثبت و ملموسی رقم نزدهاند. این نشان میدهد که مشاورانِ فعلی، «پایهکاری» و «دردآشنا» نیستند. وقت آن رسیده که مدیریت شهری و بهزیستی، همانندِ تیمهای ورزشی، به سمتِ «جوانگرایی» حرکت کنند. باید از نخبگانِ جوانِ دارای معلولیت که با پوست و گوشتِ خود، چالشها را لمس کردهاند استفاده شود تا هم نفوذِ کلامشان بیشتر باشد و هم راهحلها، اصولی و کاربردی ارائه شود.»
قاسمی قمصری با تأکیدی بر پایان دادن به عصر نمایشهای نمادین اظهار کرد : زمان آن رسیده که از برگزاری «شوهای آنچنانیِ فرهنگی» و «شعارزدگیهایِ مناسبسازی» دست برداریم. نابینایان و سایر معلولین، به امور خود و چالشهایشان مسلط هستند. مسئولان اگر به دنبال تغییر واقعی هستند، باید از این ظرفیتِ عظیم تخصصی به عنوان بازویِ اجرایی استفاده کنند، نه اینکه تنها در ویترین برنامهها از حضورِ ما برایِ اعتباربخشی به آمارها بهره ببرند.
روایت یک مادر از نابرابری آموزشی و زیرساختی در منطقه ۲۲
«آتنا»، دختر کلاس هشتمی که رؤیای ورزش و موسیقی دارد، در میانه شهر تهران با دیواری بلند از موانع روبروست؛ دیواری که نه از جنسِ آسیبِ بینایی، که از جنس «بیتوجهیِ ساختاری» است. روایت نرگس سلیمانی، مادر آتنا، نه تنها یک گلایه شخصی، بلکه فریاد بلند خانوادههایی است که در حاشیه نگاه مدیریت شهری و نظام آموزشی قرار گرفتهاند.
مادر آتنا از واقعیتی تلخ پرده برمیدارد: تمرکزِ مدارس ویژه نابینایان در نقاط خاصی از شهر و خلأ مطلق در مناطقی مثل منطقه ۲۲. او میگوید: «مدرسهای برای بچههای ما در نزدیکی محل زندگیمان نیست. فرزندم مجبور است برای رسیدن به تنها مرکزِ در دسترس، مسافتهای طولانی را طی کند.» این «فاصله»، فقط یک مسافتِ فیزیکی نیست؛ بلکه «تبعیض آموزشی» است که باعث میشود دانشآموزِ نابینا، پیش از رسیدن به کلاس درس، انرژی و توانش را در مسیرهای طولانی و ناایمن از دست بدهد.
شهر ناامن؛ پیادهروهایی که برای آتنا «تله» شدهاند
در حالی که شعارهای «شهر دسترسپذیر» بر دیوارها نقش میبندد، واقعیتِ عینی در کوچه و خیابانهای منطقه ۲۲، چاله-چولههایی است که «عصای سفیدِ» آتنا را به لرزه میاندازد. مادرِ آتنا از جویهای عمیق و پیادهروهایِ غیراستانداردی میگوید که هر قدمش برای یک فرد نابینا یک «مبارزه» است. این زیرساختها، عملاً حقِ ترددِ مستقل را از کودکان سلب کرده و آنها را «خانهنشین» میکند.
آسیب پنهان؛ وقتی «نادانی جامعه» زخم میزند
شاید دردناکترین بخش روایت خانم سلیمانی، مواجهه آتنا با قضاوتهای نادرست است. جایی که همسالانِ او، به دلیلِ ناآگاهی، نابینایی را با ناتوانیهای ذهنی و حسی دیگر (مثل ناشنوایی) اشتباه میگیرند و با واژگانی تلخ، قلب یک نوجوان را میشکنند. این «قضاوتهای عمومی»، نشان میدهد که ما در بخش «آموزش عمومی و فرهنگسازی» به همان اندازه عقب هستیم که در مناسبسازی فیزیکی.
مطالبهگری در انتظارِ اقدام
مادر آتنا یک خواسته ساده اما بنیادین دارد: «عدالت آموزشی». او خواستارِ توزیعِ متوازنِ امکانات آموزشی در همه مناطق تهران است. مطالبهی او، ساختِ مدارسی نیست که فقط نام «استثنایی» داشته باشند، بلکه مدارسی است که در شأنِ کودکانِ ما باشد؛ مدارسی که در آن دانشآموز نابینا، بتواند مثل بقیه ورزش کند، موسیقی بیاموزد و بدون ترس از افتادن از پلههای غیراستاندارد، رشد کند.
آتنا: ما نیازمند ترحم نیستیم، ما حق دسترسی داریم
آتنا سلیمانی، دانشآموز کلاس هشتم، روایت متفاوتی از «آسیب بینایی» دارد. او معتقد است ریشهی اصلی مشکلاتِ آنها، نه فقط کمبودِ پلهبرقی یا عصایِ سفید، که «ناشناخته بودن» و «غریبه بودن» در میانِ مردم است.
او میگوید: «مردم باید با دنیای ما آشنا شوند؛ نه برای اینکه به ما ترحم کنند، بلکه برای اینکه بدانند ما با آنها تفاوتی نداریم. وقتی مردم ما را نشناسند، در برخورد با ما دچار سردرگمی میشوند یا رفتارهای کلیشهای نشان میدهند.»
آتنا، مطالبهاش را از سطحِ «امکانات رفاهی» به سطحِ «حقوقِ بنیادین» ارتقا میدهد: «دسترسی به کتاب و منابع آموزشی، حقِ طبیعیِ هر دانشآموز است. ما نباید برای داشتنِ کتابهایی که همه از آن استفاده میکنند، در مضیقه باشیم. وقتی کتابها و امکانات به اندازه کافی در دسترسِ ما باشد، ما هم میتوانیم پابهپای بقیه در مسیرِ موفقیت حرکت کنیم.»
او می گوید: ما نابینا هستیم، اما تواناییمان در شناختِ دنیا، احساس کردن و یاد گرفتن، دقیقاً مثلِ بقیه است. اگر مردم ما را به عنوان شهروندانی برابر ببینند و امکاناتِ آموزشی را در اختیارمان بگذارند، دیگر نیازی به هیچ حمایتِ خاصی نداریم؛ ما خودمان راهمان را پیدا میکنیم.
مترو در مسیر «عدالت فرهنگی»؛ از اکران هنرِ توانخواهان تا مناسبسازی ایستگاهها برای همگان
مترو تهران این بار نه فقط بهعنوان رگ حیاتی جابجایی مسافران، بلکه به صحنه تلاقی احساس، هنر و انساندوستی بدل شد؛ جایی که در آستانه روز شعر و ادب فارسی، نوای حافظ از زیر انگشتان روشندلان برخاست تا روایتگر فصلی نو در مسئولیت اجتماعی مدیریت شهری باشد؛ رویدادی که نشان میدهد قطارهای شهری بیش از آنکه حامل مسافر باشند، حامل امواج گرمِ همدلی و توجه به اقشار خاص شهرند.
پایتخت زیر زمین جریان دارد؛ دو میلیون مسافر روزانه، هزاران هیاهو و خطوطی که شهر را به هم پیوند میدهند. اما در این هیاهوی فلزی، گاهی ایستگاههای مترو به پناهگاهی برای شعر، عواطف انسانی و دیدهشدنِ فراموششدگان تبدیل میشوند. پس از پروژههای موفقِ نمایش آثار بیماران پروانهای و کودکان مبتلا به اماس، این بار معاونت فرهنگی و اجتماعی مترو تهران سراغ ایدهای ناب رفته است: گره زدنِ روز شعر و ادب فارسی با دنیای پر از احساسِ روشندلان.
مصطفی موسیپسندی، معاون امور فرهنگی و اجتماعی مترو، در گفتوگو با ما از پشتپرده این رویداد میگوید؛ برنامهای که در آن «فال حافظ با خط بریل» بهانهای شد تا مسافرانِ شتابزده مترو، لحظهای درنگ کنند و جهان را از زاویهای دیگر ببینند.
به گفته موسیپسندی، پاسداشت زبان و ادب فارسی از اولویتهای دهگانه این معاونت است، اما امسال رویکرد متفاوتی انتخاب شد: «یکی از مخاطبین هدف ما اقشار خاصی هستند که شاید کمتر مورد توجه رسانهها قرار گیرند. ترکیب این رویکرد با شعر و ادب فارسی، به حضور عزیزان نابینا و خوانش شعر توسط آنان منجر شد که خوشبختانه با استقبال بینظیر مسافران روبهرو گشت.»
از استثناییها تا پارالمپیک؛ قطار فرهنگ روی ریل استمرار
این پرونده اما در ایستگاه مترو بسته نمیشود. معاون فرهنگی مترو با تأکید بر استمرار هفتگی این رویدادها در ایستگاههای پرتردد، از برنامههای متنوع پیشرو پرده برمیدارد: از آیین استقبال از مهر برای دانشآموزان مدارس استثنایی و گرامیداشت هفته سالمند گرفته، تا اکرانهای ویژه روز ملی پاراالمپیک و تجلیل از قهرمانان این عرصه.
معاون امور فرهنگی و اجتماعی مترو تهران خاطر نشان کرد: در کنار این رویدادهای فرهنگی، گامی نیز در حوزه مناسبسازی فیزیکی برداشته شده است؛ از توسعه ورودیها و پلهبرقیها گرفته تا استانداردسازی و راهاندازی آسانسورهای جدید برای تردد آسانتر توانخواهان.
وی گفت: با این حال، موتور محرک این برنامهها تنها به مدیران شهری محدود نمیشود؛ اداره خلاقیت و نوآوری مترو دست یاری به سوی شهروندان دراز کرده و شناسه @metro_farhangi آماده دریافت ایدهها و طرحهای نوآورانه مردمی است تا مترو تهران بیش از پیش، خانهای امن برای تمامی شهروندان با هر توانمندی و شرایطی باشد.
منبع: خبرگزاری جمهوری اسلامی


