
همزمان با افزایش محدودیتها بر زنان در افغانستان، شماری از دختران نابینا از نبود فرصتهای برابر و کمبود امکانات آموزشی شکایت دارند. آنان میگویند بزرگترین چالش زندهگیشان خود نابینایی نیست، بلکه فرصتهایی است که بهدلیل معلولیت از آنان گرفته میشود. به گفته این دختران، آنان از دو سو با محدودیت روبهرو هستند؛ از یکسو بهدلیل نابینایی و از سوی دیگر بهدلیل دختر بودن. خانوادههای شماری از این دختران نیز میگویند دختر بودن در افغانستان با محدودیتهای گسترده همراه است و معلولیت میتواند این دشواریها را چند برابر کند.
در کنار این محدودیتها، نگاه ترحمآمیز جامعه نیز برای برخی از افراد دارای معلولیت آزاردهنده است؛ زیرا به گفته آنان، ترحم بهجای حمایت میتواند احساس ناتوانی و وابستهگی را در آنان بیشتر کند.
فیروزه، دختر نابینا، از نبود امکانات آموزشی شکایت دارد. او بزرگترین مشکل زندهگیاش را گرفتهشدن فرصتها بهدلیل معلولیتش میداند. او میگوید: «من یک دختر نابینای افغان هستم. بزرگترین مشکل من فقط ندیدن نیست؛ بلکه فرصتهایی است که بهدلیل نابینایی از من گرفته میشود. میخواهم درس بخوانم، کار کنم و مانند دیگر دختران برای آیندهام تصمیم بگیرم، اما نبود امکانات آموزشی، کتابهای بریل و فرصتهای کاری، زندهگی را برایم دشوار کرده است.»
به گفته او، از یک طرف بهدلیل نابینایی خود و از طرف دیگر بهدلیل دختر بودن، محدود شدهاست.
این بانو میافزاید: « اینکه احساس میکنم و حال مه بار دوش هستم و با این محدودیتها در آینده نیز بار دوش میمانم، غمگین میشوم. میخواهم دیگران باور کنند که یک زن نابینا هم میتواند بیاموزد، کار کند، تصمیم بگیرد و برای جامعهاش مفید باشد.»
فیروزه میگوید: «آرزو دارم روزی برسد که هیچ دختر نابینایی بهدلیل معلولیت از تحصیل و کار بازنماند و بتواند با اعتمادبهنفس و استقلال، آینده خودش را بسازد.»
مدینه، مادر یک دختر نابینا، نیز از نبود امکانات آموزشی برای کودکان نابینا شکایت دارد. او میگوید یکی از مشکلات بزرگ دیگر، کمبود وسایل آموزشی است و این وسایل در بازار نیز به آسانی پیدا نمیشود.
این مادر میگوید: «دخترکم نابینا است، نُه سال و سه ماهه شده. حالا باید صنف سوم میبود، اما زیاد جستوجو کردم و مکتب پیدا کرده نتوانستم. یک مکتب پیدا شد، او فاصلهاش خیلی زیاد است با خانه ما؛ دو ساعت رفت و دو ساعت آمد در بر میگیرد. ولی با وجود آن هم همینجا شمولش کردم. یک هفته همرایش میرفتم، اما چون در راه زیاد خسته میشد، هر روز گریه میکرد که دیگر نمیروم.»
او میافزاید: «مشکل بزرگ دیگر این بود که وسایل آموزشی کمبود است و در بازار هم به آسانی پیدا نمیشود؛ همان خط بریل فکر کنم میگویند. به تمام شاگردان در صنف نمیرسید، به دختر مه هم نرسیده بود. بدون از او که خواندن و نوشتن یاد نمیگیرند، یک استادش به مه گفت پیش نجار جور کنم.»
مدینه میگوید: «او کتابچه مخصوص نابیناها، به یک شاگرد میرسد، به دیگری نی. بازار هم که بگردی، به بسیار سختی او کتابچهها پیدا میشود. موترهایی که انتقال هم میتیشان زیاد پور است. آنها خو نمیتوانند استاد شوند، ولی از مجبوری بعضی نابیناها استاد میشوند.» او میافزاید: «دوری مکتب و نبود امکانات آموزشی سبب شده که دخترم سه سال از آموزش عقب بماند. اگر همینگونه باشد، سال آینده نیز ادامه خواهد داشت.»
فرزانه(مستعار) دختر نابینای دیگری که هنوز کودک است. او میگوید پیش از آنکه بداند نابینا است، با شنیدن سخنان تحقیرآمیز دیگر کودکان متوجه تفاوت خود با دیگران شد. فرزانه میگوید آرزو دارد پیشرفت کند، درآمد مستقل داشته باشد و هرگز بار دوش کسی نباشد.
این کودک میگوید: «من نمیفهمیدم که نابینا هستم؛ اما وقتی طفلهای دیگر به مه میگفتند «کور»، از مادرم پرسیدم که چرا به مه کور میگویند و کور چی معنا دارد. از همان روز به بعد، مایوس شدم و رنجهایم شروع شد.»
فرزانه میافزاید: «من میخواهم درس بخوانم، وظیفه داشته باشم و بار دوش کس نباشم. اما فامیلم مدتهاست تلاش میکنند اما تا هنوز به مه مکتب پیدا نکردند.»
در همین حال، شماری از خانوادهها نیز از نبود امکانات لازم و فراهمنبودن شرایط مناسب برای آموزش و زندهگی افراد نابینا شکایت دارند.
راضیه، که برادرزادهاش نابینا است، میگوید بهدلیل نبود امکانات مناسب آموزشی، برادرزادهاش از آموزش بازمانده است. به گفته او، دختر بودن در افغانستان خود با محدودیتهایی همراه است و نابینایی نیز این دشواریها را چند برابر میکند.
او میگوید: «برادرزادهام نابینا است و ۱۳ سال سن دارد. زمینه درس و تحصیل برایش مساعد نیست که امروز درس بخواند و فردا بار دوش کسی نباشد. از طرف دیگر، شرایط اقتصادی هم در افغانستان چندان خوب نیست. بزرگکردن طفلهای سالم مشکل است، وقتی طفل معلول باشد، این مسوولیت بیخی سختتر تمام میشود.»
او میافزاید که زنان و دختران نابینا ممکن است همزمان با تبعیض بهدلیل جنسیت و نگاه ترحمآمیز یا تبعیضآمیز نسبت به معلولیت مواجه شوند.
به گفته راضیه، ترحم دیگران نیز گاهی برای افراد دارای معلولیت آزاردهنده است و سبب میشود آنان بیشتر احساس ناتوانی کنند. او میگوید: «وقتی کسی به او ( برادرزادهام) دلسوزی میکند، او بیشتر رنج میبرد.»
راضیه میافزاید: «خانم برادرم فوت کرده و برادرم دوباره ازدواج کرده است. برادرزادهام پیش ما است. نگرانی ما این است که وقتی خواهرها و برادرانش در کنار زن پدرشان بزرگ شوند و او نتواند درس بخواند و پیشرفت کند، در آینده بیشتر رنج ببرد.»
این در حالی است که در پنج سال گذشته، سیاستهای طالبان بر بخشهای مختلف جامعه افغانستان تأثیر گذاشته است. زنان و دختران از آموزش و تحصیل محروم شدهاند و حضور زنان در نهادهای دولتی بهطور کامل منع شده و در بسیاری از نهادهای خصوصی نیز با محدودیتهای جدی روبهرو شدهاند.
چندی پیش نیز شماری از افراد دارای معلولیت در گفتوگو با روزنامه ۸صبح از بیتوجهی طالبان به وضعیتشان و سلب حقوقشان شکایت کرده بودند. آنان گفته بودند که نبود حمایتهای لازم، بسیاری از معلولان را برای تامین هزینههای زندهگی ناچار به دستفروشی یا تکدیگری کرده است.
منبع: سایت 8 صبح
