نویسنده: فاطمه جوادیان
منبع: پنجاه و دومین شماره ماهنامه ی نسل مانا
همراهان عزیز! این مصاحبه در فروردینماه ۱۴۰۵ تهیه شده است؛ در زمانی که کشور عزیزمان در جنگ و ناآرامی به سر میبرد؛ با امید به این که، تکتک شما عزیزان در آرامش و امنیت باشید، از شما دعوت میکنم با ما همراه شوید.
همواره آموزگاران و دبیران یافتههای ارزشمندی در زندگیشان دارند؛ در این برنامه همراه میشویم با یکی از پیشکسوتان فرهیخته فرهنگی، جناب آقای یدالله قُربعلی، تا از تجربههایشان بشنویم و درس بگیریم.
فرایند تحصیل در مدرسه و دانشگاه
ضعف بینایی در کودکی و نابینایی کامل پس از انجام یک عمل جراحی، سبب شد تا از همان ابتدا در سال ۱۳۵۲ در آموزشگاه ابابصیر اصفهان به تحصیل بپردازد. بخشی از تحصیل دبیرستان را نیز، به صورت تلفیقی در مدارس عمومی گذرانده است. پس از دریافت مدرک دیپلم، همزمان با پذیرش در دانشگاه اصفهان در رشته ادبیات فارسی، به صورت معلمِ حقالتدریس پذیرفته شد.
زمان تحصیل در مدارس عمومی به تنهایی با چالش چندانی مواجه نبود؛ چرا که، او به همراه تعدادی از دانشآموزان دیگر که از سراسر استان در مرکز شبانهروزی اقامت داشتند، در آن مدرسه مشغول به تحصیل بودند. حضور تعدادی از دانشآموزان با شرایط خاص در مدرسه، سبب میشد تا مسئولان مدرسه فرایندهای آموزش این افراد را جدیتر بگیرند.
اما مسیر اشتغال چنان که انتظار میرفت، هموار نبود؛ او همزمان با تدریس در مدرسه، در دانشگاه هم مشغول به تحصیل بود که همین موضوع فرایند رسمی شدن را طولانی میکرد.
میگوید: «کسی مانع کار کردن من نشد. چالشها قانونی بودند که با آنها مواجه شدم تا برطرف شدند».
دغدغه اجتماعی
در دانشگاه اصفهان همراه با تنی چند از دانشجویان نابینا، در سایه همبستگی و امید، فضایی را از دانشگاه گرفتند تا متناسب با نیاز افراد نابینا از آن فضا استفاده شود.
به کمک تعدادی از دانشجویان داوطلب، به تأمین نیاز دانشجویان نابینا پرداختند. از جمله ضبط کتابهای شنیداری؛ کتابها نه تنها در اختیار دانشجویان دانشگاه اصفهان قرار میگرفت، بلکه دانشجویان دیگر هم در سراسر کشور از این امکانات بهرهمند میشدند. این فعالیت پیامدهای بهتری نیز با خود همراه داشت؛ از جمله به کارگیری شخصی از میان خود نابینایان به عنوان مسئول امور افراد نابینا و همچنین ایجاد مرکز مشاوره نابینایان دانشگاه اصفهان.
«یکی از بهترین رهاوردهایی که در دوره دانشگاه داشتم، همراهی با دوستانی مانند آقای مرتضی هادیان در فرایند راهاندازی این مرکز بود».
مهارتهای ارتباطی و اجتماعی
آقای قُربعلی پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه اصفهان، علاوه بر اینکه به عنوان معلم رابط دانشآموزان نابینا در مدارس عمومی حضور داشتند، در همین مدارس نیز درسهای مربوط به ادبیات فارسی را به سایر دانشآموزان تدریس میکردند.
«زمان تدریس به دانشآموزان بینا، نیازِ من به برقراری ارتباط تنگاتنگ با همکاران و همچنین استفاده از همکاری آنان در موارد مختلف بسیار پررنگ مینمود؛ اما مهارت استفاده از ماشین تایپ، در آن زمان مهارت پرسودی بود که من از آن بهرهمند بودم؛ این مهارت را از دوران راهنمایی و دبیرستان فرا گرفته بودم که در تبدیل نوشتههای بریل دانشآموزان به خط بینایی، که برای معلمان آنها قابل خواندن بود، و همچنین نوشتن مکاتبات اداری برایم کاربرد داشت».
ارتباط تنگاتنگش با همکاران ارتباطی بی توقع بود. بر این باور بود که اگر جایی باری از دوش همکاری برمیداشت، آن همکار موظف به جبران آن محبت نبود. زمان درخواست کمک هم، میزان تمایل و توان آنها را مد نظر قرار میداد.
چنین نگرشهایی، از ایشان فردی ساخته است که با وجود بازنشستگی، مدارس عمومی همچنان برای همکاری در امر آموزش از او دعوت میکنند.
توان برقراری ارتباط بین فردی و اجتماعی، به ایشان کمک کرده تا از سوی سایرین به عنوان یک فرد پذیرفته شود. همچنین، ایشان از تدریس گرفته تا برخی مشارکتهای اجتماعی، مانند انجام فعالیتهای فوق برنامه و مشارکت در مدارس به عنوان یک عضو مفید، حضور فعال دارند.
وی بهرهمندی از مهارتهای فردی را برای یک معلم نابینا بسیار ضروری میداند. به ویژه آن که این معلم بخواهد در یک مدرسه عمومی با سایر افراد جامعه مواجه باشد و بخواهد وظایف خود را نیز در مورد دانشآموز نابینایی که به او سپرده شده، انجام دهد. از جمله: بهروزرسانی خود در کسب مهارتهای جهتیابی، استفاده از عصا، برخورداری از دانش خط بریل، فناوری نوین، برقراری ارتباط کلامی مؤثر و…
با توجه به این که در حال حاضر دانشآموزان نابینا کمتر مورد توجه آموزشی در کلاس قرار میگیرند، لازم است معلم نابینا به مهارتهای بالا مجهز باشد تا بتواند آنها را نیز به دانشآموز خود بیاموزد و نیز حضوری مفید در مدرسه داشته باشد. «ناتوانیها و تواناییهای فردی ما به عنوان یک معلم، خواه ناخواه به دانشآموز و خانواده دانشآموز منتقل میشود و بر تصمیمگیری اولیای مدرسه و همچنین سایر افراد جامعه در مورد نابینایان اثر خواهد گذاشت».
«پذیرفته شدن همکاری که خود، خط بریل را نمیداند، میتواند به سطح آموزشی دانشآموز لطمه وارد کند».
«در اینجا لازم است به نکتهای اشاره کنم؛ از سال ۶۲ تا کنون که چهل و دو سال میگذرد و من همچنان کار میکنم، باز هم وقتی قرار است فردا سر کلاس حاضر شوم، روز قبل فکر میکنم به اینکه چه برنامهای برای دانشآموزانم دارم. مطالعه فردی و هر امکانی را که لازم باشد، فراهم میکنم. توان و علم مورد نیاز را همراه میکنم و در اختیارشان قرار میدهم. خواهشم از دوستانی که به تازگی استخدام شدهاند، این است که خود را به این شیوه مجهز کنید تا بار علمی و توانمندی فردیتان بالا برود تا جامعه ارزش را از روی شما برندارد و با نگاه ترحمآمیز به شما ننگرد. بگذارید قانون سه درصد استخدامی، فقط برای شما مجوز ورود باشد و توانمندی شما بیش از آن سه درصد به کار بیاید».
مسابقه تایپ سریع
از زمانی که کامپیوتر به برنامههای گویاساز مجهز شد، با این ابزار ارتباط برقرار کرد. تسلط بر صفحه کلید ماشین تایپ که شباهت بسیاری با صفحه کلید کامپیوتر داشت، به این ارتباط سرعت بیشتری بخشید.
«روزی برای بازدید یکی از مراکز به تهران رفته بودیم، خانمی بینا با سرعت مشغول تایپ کردن با ماشین تایپ بود. کسی از من پرسید که آیا بلد هستم مانند ایشان تایپ کنم؟ گفتم حتی میتوانم با ایشان مسابقه بدهم و پشت دستگاه رفتم. اتفاقاً چون جای کلیدها را میدانستم و زیاد هم کار کرده بودم، تقریباً سرعت برابری با ایشان داشتم».
رهاوردی دیگر
دانشآموزان سراسر دنیا زبان انگلیسی را هم به صورت بلندنویسی و هم به صورت کوتاهنویسی در خط بریل میآموزند. در بلندنویسی تمام حروف واژهها باید نوشته شود؛ اما در کوتاهنویسی، برخی واژهها و برخی از حروف که در پی هم میآیند، با یکی دو علامت خاص مشخص میشوند.
یکی از مهمترین دلایل استفاده از کوتاهنویسی، کاهش فضایی است که این گونه نوشتن اشغال میکند؛ به عنوان مثال، علامتهایی که روی آسانسورها، برخی دستگاهها و همچنین برخی از داروها به خط بریل وجود دارد، به همین شیوه نوشته میشود تا در آن فضای کوچک پیام کامل را به کاربر برساند.
«زمانی که در آموزشگاه ابابصیر زبان انگلیسی درس میدادم، با استفاده از تمرینهایی، کوتاهنویسی را هم به دانشآموزان یاد میدادم. حاصل این تمرینها و تجربههای چند سالهای که در کلاس درس داشتم، کتابی شد با عنوان کوتاهنویسی با شیوهای نو بر پایه تمرین؛ آن را تقدیم کردم به تمام کسانی که میکوشند تا در راه آموختن گامی اساسی بردارند. به ویژه دانشآموزان نابینا که پیوسته از نبود شیوهای برای فراگیری کوتاهنویسی رنج میبرند. نسخه بینایی این کتاب را انتشارات توانمندان منتشر کرد و نسخه بریل آن هم در مرکز رودکی و مرکز شهید سامانی اصفهان در دسترس دانشآموزان، همکاران و سایر علاقهمندان است».
گرچه به گفته ایشان کتاب در آموزش و پرورش استثنایی اقبالی نداشت، اما مطالعه همین کتاب ارزشمند سبب شد تا از ایشان دعوت کنیم در این شماره مهمان نسل مانا باشند.
«روزی دانشآموز جانباز نابینایی را به من معرفی کردند که دستهایش را هم از دست داده بود و قادر نبود از خط بریل استفاده کند؛ دیدم آموزش شنیداری برایش مفید است. ادبیات را طوری تدریس میکنم که نیاز نباشد بچهها در کلاس نکتهای را یادداشت کنند. تصمیم گرفتم کتابهای درسی ادبیات فارسی دبیرستان را که در دو سه مرحله هم تغییر کرد، به صورت شنیداری تدریس و ضبط کنم و با کمال افتخار در اختیار سایر دانشآموزان و علاقهمندان قرار دهم».
انسانهای مفید در هر جایگاهی که باشند، بر آنند تا نیازهای پیرامون خود را دریابند و فراتر از توانشان تلاش میکنند تا آنها را برطرف کنند.
همکاری با مدارس و انجمنهای ادبی
پرداختن به امور پرورشی مانند شعر، سرود و نمایش در مدرسه به ویژه جایی که فرزندان خودشان در آنجا مشغول به تحصیل بودند، ایجاد انجمنهای ادبی در نجفآباد اصفهان و راهاندازی اولیه کتابخانه نابینایان در نجفآباد، با توافق مدیر کتابخانه، از جمله فعالیتهای ایشان در این حوزه است.
پیشنهاد در شرایط خاص
در شرایط جنگ و پس از آن، از مخاطبان، چه آنها که در مناطق پرخطر زندگی میکنند و شبانهروز صدای انفجار میشنوند، چه آنها که در شهرهای دورتر خبرها را دنبال میکنند و نمیدانند در آینده چه شرایطی خواهند داشت، میخواهد موقعیت کنونی را بپذیرند.
«بپذیریم که در چنین شرایطی به سر میبریم. فعالیتهای روزمره را تا جایی که ممکن است انجام دهیم. شاید ناچار باشیم آنها را کم کنیم اما تعطیل نکنیم. از جمله مطالعه و ارتباط با دیگران؛ با امید به آنکه اوضاع بهتر شود».
توصیه به افراد نابینا
«از دوستان نابینا که با آنها سرنوشت مشترکی دارم، میخواهم توانمندیهای خود را در زمینههای متفاوت تکمیل کنند. چراکه آنچه ما میتوانیم به آن ببالیم، این است که بتوانیم روی پای خودمان بایستیم و به جامعه هویتمان را ثابت کنیم تا هرچه بیشتر و بهتر، فرصتی برای ارائه خودمان به همنوعانمان در جامعه پیرامونمان فراهم کنیم».
در پایان، شنیدن اصل مصاحبه را به شما پیشنهاد میکنم.
روزهایتان پر از شوق زندگی
