وقتی تاریکی در بخشنامه‌ها رقم می‌خورد، نه در چشم‌ها؛ پایان رویای معلمی برای نخبگان نابینا

ضا کاشفی‌سوها، داوطلب ۲۲ ساله نابینای اهل روستایی محروم در نمین اردبیل، پس از کسب رتبه ممتاز در کنکور و موفقیت در مراحل علمی و تخصصی پذیرش دانشگاه فرهنگیان، در مرحله معاینات پزشکی با استناد به یک بخشنامه از ورود به دانشگاه بازماند؛ ماجرایی که کارشناسان و فعالان حقوق افراد دارای معلولیت آن را نشانه‌ای از تبعیض، تفسیر سلیقه‌ای قوانین و بی‌توجهی به توانمندی‌های افراد نابینا می‌دانند.

وقتی تاریکی در بخشنامه‌ها رقم می‌خورد، نه در چشم‌ها؛ پایان رویای معلمی برای نخبگان نابینا

گزارشگری از نیوشا امیری: درمانگاه دانشگاه فرهنگیان قرار بود آخرین امضای اداری پیش از رسیدن به رویای ایستادن پای تخته‌سیاه باشد؛ اما برای «رضا کاشفی‌سوها»، داوطلب ۲۲ ساله اهل روستایی محروم در نمین اردبیل، به دیواری بلند و غیرقابل عبور بدل شد. او که پس از سال‌ها جنگیدن با تاریکی و غلبه بر فقر، با رتبه‌ای ممتاز از سد کنکور گذشته بود، در مرحله آخر با یک بخشنامه ناگهانی از ورود به دانشگاه بازماند. بررسی‌ها و گفتگو با کارشناسان و فعالان حوزه دسترس‌پذیری نشان می‌دهد که این رد صلاحیت‌ها نه‌تنها ناقض صریح قانون سهمیه ۳ درصدی استخدام توان‌یابان است، بلکه ریشه در فقدان وحدت رویه، فرار از پاسخگویی و تصویر ذهنیِ به‌روزنشده مدیران از جامعه افراد دارای معلولیت دارد.

روایتی از دو سال دوری و بازگشتی از جنس فولاد
قصه رضا، قصه زمین خوردن و بلند شدن‌های مکرر است. از همان کودکی، اندک‌بینایی چشم راستش که با آن با خط درشت می‌نوشت، رو به افول بود و پزشکان هشدار داده بودند این نور کم‌رنگ به‌زودی خاموش خواهد شد. در کلاس پنجم دبستان تاریکی مطلق به سراغش آمد و به دلیل فقر و نبود امکانات آموزشی در روستا، دو سال تمام از تحصیل بازماند. اما عشق به یادگیری او را متوقف نکرد؛ به مرکز استان رفت، خط بریل آموخت و در خوابگاه شبانه‌روزی نمین، دوشادوش دانش‌آموزان بینا درس خواند. در روزهایی که نه فایل صوتی استانداردی در کار بود و نه کتاب تستی گویایی، با اتکا به تمرکز در کلاس، همواره در جمع شاگردان ممتاز قرار داشت و توانست مقطع متوسطه انسانی را با موفقیت پشت سر بگذارد.

سد درمانگاه و طنز تلخ هزینه‌های دادرسی
رضا در کنکور سراسری با ثبت رسمی کارت معلولیت و با حضور منشی بهزیستی شرکت کرد. نمرات عالی او در آزمون کتبی و مصاحبه‌های علمی و تخصصی، او را تا یک‌قدمی دانشگاه فرهنگیان برد. اما در مرحله آخر، پزشک معتمد درمانگاه همه‌چیز را متوقف کرد و گفت: «طبق بخشنامه‌ای که آموزش و پرورش داده، ورود نابینایان ممنوع است.» رضا درباره آن لحظه می‌گوید: «همان اندک بینایی که نور خورشید را حس می‌کرد از من گرفته شد و به تاریکی مطلق فرو رفتم. »

پیگیری‌های رضا از دریافت نامه از نماینده استان تا دیدار با دکتر برزویی (ریاست دانشگاه فرهنگیان تهران) تنها به یک جواب ختم شد: «بخشنامه از طرف وزیر است و من اختیار ندارم.» مراجعه به وزارتخانه و حتی شکایت به دیوان عدالت اداری (با وجود صدور رأی اولیه به نفع او) نیز گره‌گشا نبود. رضا با اشاره به وضعیت سخت معیشتی‌اش می‌گوید: «هزینه‌های دادرسی، وکیل و رفت‌وآمدهای مداوم به تهران توانم را بریده بود. یک جوان ۲۲ ساله با مستمری ماهانه دو میلیون و صد هزار تومانی بهزیستی، وقتی قیمت یک کیلو گوشت یا مرغ سرسام‌آور است، چطور می‌تواند از پس این هزینه‌ها بربیاید؟ واقعیت این است که معلولیت مشکلات ما را ده ‌برابر کرده است . »

تفسیر به رأی و تناقض بزرگ استخدامی (ماده ۲۸)
آیا قانون مشخصی برای ممانعت از حضور نابینایان وجود دارد؟ «همایون شاهمرادی» کارشناس ارشد روان‌شناسی، کارمند آموزش و پرورش و رئیس هیئت‌مدیره مؤسسه حمایت از بیماران چشمی آرپی، تأکید می‌کند که هیچ وحدت رویه‌ای در جذب دانشجوهای آسیب‌دیده بینایی وجود ندارد و تصمیمات صرفاً سلیقه‌ای و بر اساس «تفسیر به رأی» اعمال می‌شود.

شاهمرادی که خود از طریق آزمون استخدامی (ماده ۲۸) وارد آموزش و پرورش شده، این تناقض ساختاری را زیر سؤال می‌برد: «اگر قرار بود معلم یا مشاور نابینا نتواند در آموزش و پرورش کار کند، پس از طریق ماده ۲۸ هم نباید کسی می‌توانست وارد شود. ما همین الان دانشجوی نابینای مطلقی داریم که دانشگاه فرهنگیان را تمام کرده و در حال تدریس در آموزش و پرورش است.» او ریشه این ممانعت‌ها را عدم شناخت تصمیم‌گیران از تغییرات زندگی توان‌یابان می‌داند و می گوید: «فناوری، نرم‌افزارها و سخت‌افزارها شرایط تحصیل و اشتغال فرد نابینا را متحول کرده‌اند؛ اما تصویر ذهنی مدیران و تصمیم‌گیران از یک فرد نابینا آپدیت نشده و متعلق به دو یا سه دهه پیش است.» شاهمرادی همچنین به خلأ جدی «وکلای متخصص» در حوزه حقوق معلولان اشاره می‌کند که باعث شده بار پیگیری‌های قضایی محدود به چند نفر بماند و بدون پشتوانه مالی رها شود.

معلم نابینا؛ بذر استقلال در ناخودآگاه دانش‌آموز
ممانعت از ورود نخبگان نابینا به سیستم آموزشی، نه‌تنها ظلم به یک فرد، بلکه ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به دانش‌آموزان استثنایی است.
«سارا یوسفی» از فعالان شناخته‌شده حوزه حقوق نابینایان (که خود نیز نابیناست)، با انتقاد از افت کیفیت آموزش در مدارس استثنایی می‌گوید: «معلمی که خودش تجربه زیسته داشته باشد، در آموزش بسیار موفق‌تر است. در سال‌های اخیر معلمانی را از مدارس عادی به مدارس استثنایی آورده‌اند که نه خط بریل بلدند و نه می‌دانند چطور باید با کودک نابینا رفتار کنند. »

او بر اهمیت الگوپذیری تأکید می‌کند: «بچه نابینا وقتی می‌بیند معلمش نابیناست اما روی پای خودش ایستاده و مستقل زندگی می‌کند، این تصویر در ناخودآگاه کودک کاشته می‌شود. من اگر با چنین معلمی بزرگ می‌شدم، آدم موفق‌تری بودم.» سارا این ساختار معیوب و نادیده گرفتن مدارک تحصیلی عالی توان‌یابان را نوعی «بی‌سوادپروری» می‌نامد و درباره ضعف اجرای قانون در ایران می‌گوید: «ما منبع قدرت پاسخگو نداریم. قانون در ایران آن‌قدر زور ندارد؛ اگر زور آدمی که روبه‌روی شما نشسته بیشتر باشد، اجازه نمی‌دهد حقتان را بگیرید. »

نقض قانون در روز روشن و فراخوان عمل
این بخشنامه‌های نانوشته، دهن‌کجی آشکاری به اسناد بالادستی است؛ از جمله ماده ۱۵ قانون جامع حمایت از حقوق معلولان (الزام به استخدام حداقل ۳ درصدی توان‌یابان)، ماده ۲۴ کنوانسیون بین‌المللی حقوق افراد دارای معلولیت و اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.

برای تبدیل این دادخواهی به یک جریان مدنی، کارزاری با هشتگ #عدالت_برای_معلولان به راه افتاده است تا با فشاری سیستماتیک، مانع از خانه‌نشینی نخبگانی چون رضا کاشفی شود. امضای این طومار کمتر از دو دقیقه زمان می‌برد، اما می‌تواند ده‌ها سال در زندگی و استقلالِ نسل بزرگی از جوانان توان‌یاب تأثیر بگذارد.

لینک ورود و امضای مستقیم کارزار: https://www.karzar.net/341250

/ پایان پیام

منبع: صبح مجلس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ عبارت امنیتی را در کادر بنویسید. *